نتایج جستجو برای عبارت :

اهنك من قلقاتو بلدم

دانلود آهنگ جدید غمگین و احساسی به نام من قلقاتو بلدم رو راست دروغاتو بلدم : خوب تو چشام زل بزن با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang man gheleghato baladam ro rast doroghato baladam khob to chesham zol bezan
دانلود آهنگ من قلقاتو بلدم رو راست دروغاتو بلدم : خوب تو چشام زل بزن
من قلقاتو بلدم روراست دروغاتو بلدم …♪ وقتی موهات مثـه تهران پره گره اس خیابون شلوغاتو بلدم …♪ دوست دارم بی حساب چون …♪ قانونای ریاضی با تو غلطن …♪ خوب تو چشام زل ب
من قلقاتو بلدم رو راست دروغاتو بلدم وقتی موهات مثل تهران پر گره است خیابون شلوغاتو بلدم
دوست دارم بی حساب چون قانونای ریاضی با تو غلطن …
خوب تو چشام زل بزن هرجا گریم گرفت پل بزن کم به دروازه خالی تیم از هم پاشیده من گل بزنتکست موزیک
دانلود آهنگ غمگین به نام چون تو نمیخواستی من باشم اونی که : سر تو با همه دعوا کردم با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang chom to nemikhasti man basham oni ke sare to ba hame dava kardam
دانلود آهنگ چون تو نمیخواستی من باشم اونی که : سر تو با همه دعوا کردم
من قلقاتو بلدم روراست دروغاتو بلدم ♪♪ وقتی موهات مثـه تهران پره گره اس خیابون شلوغاتو بلدم♪♪ دوست دارم بی حساب چون ♪♪ قانونای ریاضی با تو غلطن♪♪ خوب تو چشام زل بزن هرجا گریه ام گرفت فول بزن♪
دانلود آهنگ جدید مسعود روح نیکان تعصب
دانلود آهنگ مسعود روح نیکان به نام تعصب کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده تعصب با صدای مسعود روح نیکان از جوان ریمیکس
Download New Music Masoud Roohnikan – Taasoob
 
بزودی می توانید جدیدترین ساخته مسعود روح نیکان را از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
آهنگ جدید مسعود روح نیکان، تعصب نام دارد.
امیدوارم موزیک از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد.
با آرزوی موفقیت برای این خواننده
تمام شد. ح تمام شد . بلاکم کرد و خلاص.
اینکه شباهت رفتاری همه‌شان نشان می‌دهد که من کارم یک جایی می‌لنگد به کنار اما جدا عجب که همه رفتنی‌اند. به کی دل ببندمراستش فکر می‌کنم بلدم مغرورانه دل بکنم، فکر می‌کنم بلدم اما دلم نمی‌آد تمومش کنم و برم سراغ زندگی عادی یا نفر بعدی دلم نمیاد دل بکنم . دلم می‌خواد برای خودم نقش عاشق دلباخته رو تا تهش خوب بازی کنم تا شرمنده‌ نشم و نگم اون یکجا کم گذاشتی .
اما جدا تموم شد دیگه هیچ خواهش و تمنایی ر
دانلود آهنگ جدید مسعود روح نیکان تعصب
دانلود آهنگ مسعود روح نیکان به نام تعصب کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده تعصب با صدای مسعود روح نیکان از جوان ریمیکس
Download New Music Masoud Roohnikan – Taasoob

بزودی می توانید جدیدترین ساخته مسعود روح نیکان را از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
آهنگ جدید مسعود روح نیکان، تعصب نام دارد.
امیدوارم موزیک از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد.
با آرزوی موفقیت برای این خواننده.
در ص
بعد از کلی فراز .و نشیب و عوض شدن پی دی پی لحظات خوش و تلخ، باز هم سر جای اولم هستم. احساس می‌کنم که اوج پیشرفت روحی و روانی من برگشتن به سرجای اولی هست که در اون خوشی هست ولی نه پایدار. هروقت احساس می‌کنم که از خودم کندم و به مسیر پیشرفتی می‌رسم، دوباره پرس کامل داستان‌های تکراری و از اون بدتر حل‌نشدنی جلو روم سرو می‌شند.دوباره باید توضیحات نیم‌ساعته بدم تا پنج دقیقه ارامش برقرار بشه، دوباره تحساس این که حرفام تو خوا پخش میشه و کسی نیست که
انقد بدم میاد ازینایی که فقط کارشون نگرانی انداختن تو دل آدمه. تو برو به فکر خودت باش اگه خیلی منظمی، به تو هم ربطی نداره که من قراره هفت ترمه شم یا هشت ترمه. منم اگه این اتفاقا برام نیفتاده بود معدلم حداقل دو نمره از تو بیشتر بود، فک نکن الان خیلی شاخی. منم بلدم گلیم خودمو از آب بیرون بکشم؛ لطفاً نگرانیاتو برا خودت نگهدار انقد atp مصرف نکن. 
فقط برای اینکه ذهنم مرتب بشه اینو مینویسم که:
کوانتوم 2: نیمه ی آخر فصل 6، یعنی از اثر زیمان به این طرف رو نخوندم هنوز
فصل 7، روش وردشی رو خوندم و تقریبا خوب خوندم
فصل 8، تقریب WKB رو هم خوندم و بلدم. ولی شاید بهتر باشه یخورده سوال  بیشتر حل کنم، چون اینطوری که پیدا بود استاد ها خیلی به WKB علاقه مندند.
فصل 9 هم اختلالات وابسته به زمان و این چیزا بود که کلییی وقت ازم گرفت ولی اونم بلدم. یکم سوال شاید.
فصل 10 هم، تقریب ادیاباتیک رو یکم گفتم فقط. و یذره هم ت
و حرصم داده اگه کنارم بود اونقدر میزدمش مثل
بوکس کارا و کیسه بوکسشون و جوری گازش میگرفتم که گوشت بدنش کنده بشه تازه
اینجوری یکم اروم میشم فقططط یکم شکم گندهِ چاقِ کوتاه
منم بلدم حرصش بدم فردا زنگ میزنم بهش از معلم زبانم که چه پسرررررررر خوشگلیههههههه بهش میگم تا خودش بره امارشو دربیاره حرص بخوره
دارم برات اقای دکتررررررررر 
هرکی با من درافتاد   ور افتاد   کجاشو دیدی حالا منتطر باش
دلم میخواد شروع کنم یه مانتوی جدید بدوزم اونم منی که دست و پا شکسته خیاطی بلدم! دلم میخواد تنوعی بدم و اون اعتماد به نفس همراه با مهربونی که توی بعضی عکس هام هست رو توی خودم ببینم.
من میدونستم آخرش اینجوری میشه فقط حس کردم میتونم بکشم این درد رو و ببندم پرونده ی مهرطلبی رو ببندم پرونده ی این ارتباط راهِ دورِ بی سر و ته رو.
حالا که مشخص شده مدرک دکترای نوبخت دروغه باید پاشه بیاد جلو دوربین به چند نفر آمپول بزنه بگه بابا من که نگفتم دکتر واقعی هستم، من تو دوره‌های هلال احمر شرکت کردم بلدم آمپول بزنم فک و فامیل منو دکتر صدا میزن جوک ولطیفه تصاویربامزه
توو ی جزوه ی مکانیک سماوی یه تمرین هست، نوشته اول نشون بدین وجود غبار اطراف خورشید چه پتانسیلی رو ایجاد میکنه، بعدش برین نشون بدین که این اختلال باعث ایجاد تقدیم حضیض سیارات میشه! :/
حالا من :/ فقط اگه بگه هامیلتونی خورشید و زمین رو بنویس میتونم بنویسم، اونم نه از این درس ها. اونو از مکانیک تحلیلی بلدم :///
واقعا نمیدونم چیم شده بود که این درس رو برداشتم. یه مشت معادله ی خیلی سخته که اثباتش به عنوان تمرین به دانشجو واگذار شده.
هر از گاه این برنامه های آموزشی رو که از تلویزیون برای کنکوری ها و . ارائه میشه، نگاه میکنم. مخصوصاً برنامه های درس هایی که کمی بهتر از بقیه درسها بلدم یعنی فیزیک و ریاضی. چندتا نکته ذهنمو خیلی مشغول میکنه و خیلی هم ناراحتم میکنه.
ادامه مطلب
سالی که نت از بهارش پیداست. میترسم از ۹۸. اخه قبلش مدام داره اتفاقاتی که برای من بارروانی داره رخ میده. هوووفف. امیدوارم به خیر بگذره واقعا. یعنی چی میشه امسال؟ یعنی واقعا اسفند۹۸ چه حسی دارم؟ به نظرم سال خوبی بوده یا مثل سال ۹۵ مزه‌ی زهرمار خواهد داد؟ چه روزایی.چه روزاییچه روزاییی. چه روزایی.
میترسم. و به دلداری احتیاج دارم. به اینکه یه موجودی بشینه جلوم و همون حرفهایی که خودم صددرجه بهترش رو بلدم بهم بگه.
سلام به تموم دوستان گل
من دختری در آستانه ۱۹ سالگی، و فرزند اول خانواده هستم. دختری برون گرا و شاد و شوخ طبع (به موقع) و در موقعیت های مختلف شیطون یا آروم هستم. (بنا به شرایط)، بذارین خصوصیاتم رو بگم قصد تعریف ندارم ولی دارم میگم که شما از خصوصیاتم مطلع بشین؛
دختری با حجاب و بدون آرایش و همیشه یه لبخند ملایم رو لب هام هست، همیشه تمیز و آراسته و شیک پوشم. تو درس و زندگی و هنر واسه خودم برنامه ریزی دارم. تازه دفتر برنامه ریزی درسی با دفتر برنامه ری
من اینطوریم! از شعرهایی که بلدم، از متن هایی که خوانده ام، خیلی استفاده میکنم و بعضی ها خوششان می آید و طبیعتا بعضی هاهم نه!
اما خودم به طرز وحشتناکی این رفتار را دوست دارم.
اگر می آمد به من میگفت که سهم من از وفا تویی، درجا قبول میکردم خیلی چیزهارا!
اما حالا هی باید به این فکر کنم که *غیر از من همه میدونستن که اون مرد برام میمرد*
یا فکر کنم *چی تو این نگاه غمگین دیدی که به خنده های می ارزه؟*
یا اصلا فکر کنم چرا آهنگ دلواپسی را کسی به من هدیه نمیکند
می خوام پاشم یه قیمه ی خوشمزه بار بزارم.
طرز پختشو بلدم ولی اگه شما هم کمکم کنید بد نیست.
__________________________________
ترم جدید زبان هم شروع شد. استرس قرار گرفتن توی محیط جدید و ترس از پاس نشدن به کنار، شهریه ترم جدیدم حدود ششصد تومن شد، کتاباش هم حدود صد تومن.
دیگه راحت می تونید حدس بزنید کفگیرم خورده ته دیگ و من دوست دارم این روزهای آخر ماه خیلی زود تموم بشه تا حقوق بگیرم.
خیر سرم می خواستم مبلغی رو پس انداز کنم، ولی.
_________________________________
گوش بدین:
دریافت
تا این‌جا روزم چندتا دعوا و دلخوری با دو نفر دیگه در پی داشته. البته الف توی آخرین دعوا ازم معذرت خواهی کرد ولی من هنوزم با بغض نشستم و نمی‌تونم حواسم رو جمع کنم. از سین به‌خاطر حواس پرتی اش عصبانی شدم و اونم ناراحت شد از رفتارم. وضعیت امتحانام هم خوب نیست. امتحان عملی رو نسبتا خوندم و بلدم اما تئوری هیچ در هیچ. به‌خاطر اینکه دانش قبلی اش رو ندارم. فردا هم نمی‌تونم قسمت آخر گیم او ترونز رو ببینم. شایدم تایم ناهار به‌جای درس خوندن اون رو ببینم
منی که توو کل زندگیم
فقط خوردم و شستم
یه شب خواستم و توانستم
یه کیک خوب بپزم
سریع با جنون لذت زنگ زدم
تا یار دعوت کنم
خواستم پز بدم که بلدم
خواستم تا بگم دوست دارم
اما فراموش کردم
شمع تولد بخرم
مثل دیوانه ها ترسیدم
و روی کیک سیگار کاشتم
سلام . . . 
بهم میگن که تو خوب حرف میزنی. میگن بلدی چطوری با زبونت بقیه رو راضی کنی. حتی ی دختر خانمی که مثل خواهرم دوستش دارم برگشت گفت به من که "تو زبون بازی" . . . خلاصه انگار بلدم حرف بزنم ولی نه زبون بازی که آخه . . . من اسمش رو میذارم "توانایی بیان احساسات در قالب کلمات". بله این یکی کار هر کسی نیست خیلی ها بلد نیستن بیان کنند چیزی رو که توی دلشون هست یا احساسای رو که دارن . . . ولی گویا من بلدم ک ب زبون بیارمشون که بگم درونم چطوری دارم حس میکنمش.
بعد ب
بعضی روزا انگار با آدم سر لج دارن. امروز از اون روزا بود؛ برنامه‌ها پشت هم کنسل می‌شدن یا درست پیش نمی‌رفتن. تیر خلاص چی بود؟ عصر اس‌ام‌اس اومد که سفر فردا لغو شده.
شما شاهد باشین، من این دفعه بدون این که دیگه منتظر دوستام بمونم تنهایی ثبت نام کرده بودم با تور دانشگاه برم یه طرفی، خودشون کنسل کردن :(


پ.ن. عوضش خوب شد نمایشگاه الکامپ رو رفتم. برام جذابه! این که سر چند تا از غرفه‌ها (که یه کم به رشته‌م و چیزایی که بلدم نزدیک بودن) بیشتر وایس
آخرین جمعه‌ی ماه عزیز شعبان است. و این یعنی عمر اگر یاری کند ماه رمضان را خواهم دید اما باز هم مثل هر سال، مثل تمامی عمر گذشته‌ام با دستان خالی و لباس چرک و.
جز شرمندگی چیزی ندارم؛ کمی زبان‌ریختن بلدم که آن هم هنر من نیست، از عزیزکرده‌های خودش تقلید می‌کنم، دست‌آویز محکمی است:
الهی! إن حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الّذی یَرْزُقُنی؟ وَ إن خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الّذی یَنْصُرُنی؟
پس دوباره به شرط توفیق و حیات که آن هم از جانب خود توست، خواهم آمد.
بسم الله مهربون :)
دلم میخواد استاد پاتولوژی کنارم باشه، بگیرم بکشمش رو آسفالت بلکه کمی دلم خنک شه. آخه بی انصاف مگه زبان اصلی درس میدی که زبان اصلی امتحان میگیری؟ خب من زبانم خیلی قوی نیست، بلدم ولی نمیتونم جواب بدم ~_~
یه کیسی داده بود گفته بود یه خانوم جوونه که سابقه درمان با کورتون داره، حالا مفصلش ورم کرده، قرمز شده، درد داره، در همه ی جهات حرکتش محدوده، نمیتونه تش بده، تب هم داره! تشخیص و اقدامتون چیه؟
اولش فکر کردم نقرس داره، بعد فکر
 
عراقچی گفته اگه نفت فروش نره مجبوریم به برادران افغان بگیم از کشور خارج شن. ‏ولى آقاى عراقچى، اگر تحریم‌ها تشدید شود مجبوریم از برادران و خواهران افغانستانی بخواهیم كه مارو با خودشون ببرن من یکم افغانی هم بلدم : سیوُمین کُوچَ گُریز میکنی بی داخلع خانه زِیندَع باد ایران جوک ولطیفه تصاویربامزه
اسمورودینکا، عزیزم
 مدتیه که مثل سگ ترسیده‌ام. از فردا و فرداتَر. از مسیر نامطمئن رو‌به‌رو. اینکه همه چیز روی هواست. هیچ اطمینانی به نتیجه نیست. هیچ اطمینانی به من نیست. اینکه من مال این حرف‌ها هستم یا نه. اینکه به فرض بودن اهل این حرف‌ها، این مسیر درست هست یا نه. اسمورودینکا، من همیشه بیرون رینگ لش بودم و فقط حرف می‌زدم. حالا اما یه سری هیولا و غول وسط رینگ می‌بینم که تو راند بعدی منتظر من‌اند.
اسمورودینکا، می‌ترسم. تو که می‌دونی، من قب
رضا از اون دسته نویسنده هاییست که هرچقدر میخونمش خسته نمیشم برعکس هرچی دربری بیشتر بلدم نثارش میکنم که چرا گاهی کتابش چنان می پیچونه که من نرگس برای دریافت مطالب کتابش ضجه بزنم ! با این حال قدرت نوشتنش من امیدوار میکنه به توانایی نویسنده های ایرانی
اینم یه مقاله در رابطه با نقد این کتاب :)
دیشب خواب دیدم دارم فیزیولوژی میخونم، بعد یه صفحه رو متوجه نمیشم، یه چیزی تو مایه های یه فرمول توی اون صفحه بود و من چیزی ازش نمیفهمیدم، بعد آریا عظیمی نژاد یهو نمیدونم از کجا اومد و فضا عوض شد و دیدم توی یه کلاسم، بعد بهش گفتم اینو بلدین؟ گفت آره اینو که من کاملا بلدم، بعد اومد روی تابلو واسم توضیح بوه و بنویسه، دوتا ماژیک جلوی تابلو بود و دوتا ماژیک سمت راست تابلو، اومدم یدونه از اون ماژیک جلوییا بهش بدم، گفت نه اینا مال عصر جدیده، از اون را
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
خب چند وقتی‌ست که مچ خودم را گرفته‌ام. من برای آدمهایی که می‌خواهم دوستم بدارند چیزی بیشتر از آن هستم که واقعا، بیشتر ابراز دلتنگی، بیشتر ابراز محبت، بیشتر ابراز نیاز، و و و. به عبارتی بیشترین عدم صداقتم را در مقابل آنهایی دارم که می‌خواهم دوستم بدارند و این یعنی پایم گیر باشد خوب بلدم عدم صداقت را. در واقع می‌خواهم که بکشانمشان به جایی که با من لاس بزنند.
خب همین چیز بیشتری نیست. حالا هر پیامی که می‌خواهم بدهم با خودم می‌گویم"ای دوست، چن
در آستانه سفر قرار دارم و این تماس های گاه و بی گاه احتمال کنسل شدن سفر را افزایش میدهد.
و چالش ترین چالش زندگی من این سفر پیش روست که حالا که به نزدیک ترین روزهای آغاز سفر رسیده ام عجیب بی طاقت شده ام.
برای خانواده غیبت من پر سر و صدا شاید سخت تر از تصور باشد ، بیست و چهار ساعت که نبودم مدام زنگ می زدند و میگفتند دیگر هیچ کجا نباید بروی ، نبودنت خیلی میزند توی ذوق.
از حالا هم هر بار تایم سفر را کاهش می دهند اما همه میدانیم که باز هم جای خالی ام
چیز زیادی تا کنکور نمونده و من هنوز با مشکلات مطالعه درگیرم  :|
من از مهر شروع کردم و هر چن روز یه بار عمیقا درس میخونم
اما الان اونطوری که باید باشم نیستم
درصدام در حد 20 30 40 فوقش 50 با 60هستش
الانم هزچی میخونم حس میکنم بی فایدست
به هیچ کدوم از دروس کامله کامل مسلط نیستم
واسه یه درصده خوب باید به اون درس کاملاً مسلط بود
ینی خورده باشی اون درسو، حفظه حفظ باشی
اما من همه رو خوندم اما تو همشو در حد متوسطم( گاهی هم متوسطه رو به پایین)
تو تست زدن سرعتم به
این چند روزه نشستم با خودم حسابی فکر کردم.تصمیم گرفتم یک سال آینده رو تهران بمونم.
شغل مرتبط با رشتم توی پایتخت بهتر پیدا میشه، از قضا یه سایت کاریابی هم رفتم ثبت نام کردم، چند تا عنوان توی شرکت های مختلف پیدا شد. یکیش دقیقا همونی بود که من می خواستم. البته برای اکثرشون رزومه فرستادم.
بیشتر فرصت های شغلی، دنبال افرادی بودن که چند تا نرم افزار رشته مارو بلد باشه. منم تا حدودی این نرم افزارها رو بلدم، ولی خب تا حرفه ای شدن کمی کار داره.
می خوام ای
استاد علومی که کل ترم درمورد آرمان های امام و اسلام و حجاب و وطنش با دانشجو صحبت میکنه و یک روز قبل از امتحان پایان ترمش تعداد زیادی جزوه سخت از دروس ترم های بعد!! میده به دانشجو ، که هیچکدومش هم تدریس نشده رو واقعا چی باید بهش گفت؟ برداشته جزوه بیوشیمی ترم بعد رو داده خب! منی که هنوز نمیدونم بیوشیمی چیه چطوری برم امتحان بدمواقعا چه امیدی باید به همچین استادهایی داشت
ازش متنفرررررم با اون ریخت بدترکیبش :/ واقعا اعصابمو خورد کرده
خوشحال بودم که
رفتم خانه‌ی مکعب اینها! خیلی اتفاقی و خیلی زورکی طور البته، ولی خب اینکه خودم هم می‌خواستم، یعنی دوست داشتم که بروم آنجا را نمی‌شود انکار کرد! نه برای خودش، نه برای گربه‌هایش، نه برای پر رو بودن خودم. فقط برای مَدی! حس می‌کنم دوستی‌ای که با مَدی می‌توانم داشته باشم خیلی قشنگ تر از دوستی با مکعب باشد! اصلن من رفاقت با پسر ها را بهتر بلدم. شاید تیکه هایی هم بهم انداخته باشد، اما من فقط دوست داشتم خوش باشم، بالآخره بعد از این همه سال یاد گرف
با سلام
پیرو سوالی که امشب یه خانم محترم از بنده پرسیدند لازم دونستم یک سری توضیحات رو در قالب یک پست منتشر کنم.
سوال ایشون این بود که :
سلاممیخاستم منو در مورد ساخت یک برنامه کامل با سی پلاس راهنمایی کنیدبرای مثالیک نرم افزار مدیریت کتاب برای کتابخانهچطوری چنین نرم افزاری با سی پلاس بسازیم تا دیگران درکامپیوترشون نصبش کنن و استفاده کننو مثل بقیه ظاهر زیبایی هم داشته باشهمن سی پلاس بلدم ولی فقط درکنسول کارکردمممنون میشم راهنمایی کنیدسپاس
◾◁◁●₪※₪●▷▷
        بـسم رب الشهـــــداء
#خاطره ای زیبا از شهید
#علی _چیت_سازیان
❇️یک نمونه از کمک به دیگران در سیره شهدا از شهید علی چیت سازیان
زمستان بود و دم غروب کنار جاده یک زن و ُیک مرد با یک بچه مونده بودن وسط راه. من و علی هم از منطقه بر می گشتیم.
تا دیدشون زد رو ترمز و رفت طرفشون.
پرسید:”کجا  می رین❓
مرد گفت: کرمانشاه .
علی گفت: ” رانندگی بلدی گفت بله بلدم!.
علی رو کرد به من گفت: سعید بریم عقب
مرد با زن و بچه اش رفتن جلو و ما هم عقب
 من و دخترانه هایم

من چادرم را که میپوشم فکر نکن از تمام دخترانه هایم همین وقارش را بلدم
 
 نه اتفاقا بر عکس ناز و عشوه را خوب بلدم شاید بهتر از تمام دخترکان شهرم
 
 اما ناز و عشوه هایم هم مثل خودم با ارزش است
 
 تو برای منارزشی نداری که بخواهم ارزشهایم را برایت را صرف کنم
 
 تو برای من یک رهگذر معمولی هستی حتی نسبتی هم نداری
 
 پس چگونه برای یک ادم غریبه که تنها چند لحظه از کنار من میگذرد
 
 دخترانه های با ارزشم را خرج کنم
 
 
 
اما این روزها بی
هوالرئوف الرحیم
خب. بلاخره این دوستیم هم به شکست منجر شد.
همش زیر سر 34 سالگیه.
چون دیگه حال و حوصله ی توضیح دادن رو ندارم.
وقتی متهمم کرد به بی عقلی، بی خردی و هرچیزی تو این رابطه، وای نایستادم و از خودم دفاع نکردم و توضیح ندادم.
گفتم:
 "دیر یا زود این اتفاق می افتاد."
و گذشتم از کنارش. راضی حتی.
خدا خودش از نیتم باخبره. که قصدم محافظت ازش بود. اون هرچی می خواد برداشت کنه.
اشتباه بزرگی انجام دادم و آدمی که بهش اعتماد نداشتم رو بهش معرفی کردم. تمام ات
با سلام و احترام
شاید امروز هیچ جای دنیا این تفکر رو نشه پیدا کرد که جوون های ما به خاطر این که می بینن دلبسته ی یک فضا و آدم هاش شدن در حالی که نباید می شدن، پا می ذارن روی خواسته های دل شون و می زنن زیر میز! قاعده ی بازی رو عوض می کنن.و این خیلی قشنگه.خیلی.و مقدس!
.
برای مدت نامشخصی نخواهم بود.تا وقتی که ضرورت حضور در این فضا را حس کنم.و این که منفعتش برایم بیش از خسرانش است.
برای مدت نامشخصی نخواهم بود.شاید خیلی طولانی.شاید خیلی کوتاه و

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

ورزشی بهراد ریگی زاده Knowing Islam شیفت پلاس عبادی کهکشان دانش tebkian سفینه آزادی بلاگ سلامت