نتایج جستجو برای عبارت :

خانوم ارومتر

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید | اس موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.
آهنگ سعید چوپانی خانوم دانلود آهنگ سعید چوپانی خانوم با کیفیت بالا 320 و 128 Download Music Saeed Choopani Khanoom
نوشته دانلود آهنگ سعید چوپانی خانوم اولین بار در وبسایت اس موزیک پدیدار شد.
مجله سرگرمی تفریحی تازه ترین
دیروز زنگ اول دوستم گوجه سبز اورده بود مد:/ مام حمله کردیم بعدم هسته هاشو شوتیدیم بهم.بعد من گفتم سوگند برو هسته هارو جمع کن تا خانوم رفته از کلاس بیرون بریز تو کیفش.چشاش برق زد و رف هسته هارو ریخت تو کیف دبیر قرآن:/زنگ اخرم من نشسته بودم بعدش زری بهدشم سوگند .یهو زری ب دبیر ادبیات گف خانوم سوگند رف بدون اجازه بیرون داره واس خودش قدم میزنه:/دبیرمونم گف ن رف آب بخورع0.0یهو سوگند ک بغل زری نشسته بود گف خانوم منکه اینجام0_0هیچی دیگه دبیر بسی ضایع
خونه دانشجویی که داشتیم با بچه ها
یه خانومی همسایگی مون زندگی میکرد تنها بود. 
یه معلم بازنشسته حدودا 60 ساله 
یه خانم عصبی و اخمو که با هیچ کسی سازش نداشت!
اما از اونجایی که من از اون ادمهایی ام که قلق هر کسی رو به راحتی دستم میگیرم و از طرفی از همسایه ها شنیده بودم این خانوم تنها زندگی میکنه و کسی رو نداره رفتم تو فاز دوستی باهاش. 
برام بسیار جالب بود که چقدر به من اعتماد کرد و من رو پذیرفت جوری که الان حدودا 7 سال میگذره و من 4 ساله از اون خونه
با سلام 
چند سالی هست خواننده خاموش خانواده برتر هستم 99 درصد کاربران رو به اسم مخصوصا کابوی تنها ( یعنی کشت منو با اون 50 50 درصد دختر پسر معروفش) { البته مزاح} و عزیزان دیگر رو میشناسم . اولین باریه که پستی میذارم یا نظری اعمال میکنم
در خانواده برتر پست هایی هست با مضمون سخت گیری دختر خانوم ها در بحث ازدواج و بی نتیجه بودن خواستگاری پسر از دختر، بعضا شاهد هستیم که پست های متعددی زده میشه با این مضمون مهریه بالا، خواستگاری های بی نتیجه، سختگیری خ
یکی از دانش‌آموزهای پنج سال پیشم بهم پیام داده. سال 92 بود که کارم رو شروع کردم. اولین دوره دانش‌‌آموزهام رو سال 92 داشتم. دانش‌آموزی هم که به‌م پیام داده اون دوره دانش‌آموزم بود. اون دانش‌آموزها الان دانشجو شدن.
قرار گذاشتیم که همو ببینیم. از اون روزی که قرار شد همو ببینیم به‌طرز عجیبی نگرانم و ترسان. نمیدونم بعد از پنج سال چقدر پیر شدم؟! نمیدونم وقتی میبینم میگه مثل همون روزها هستم یا نه؟!
عکس پروفایلش رو میبینم که یک خانومِ جوانِ زیبا ش
بسم رب الرفیق
زنگ ریاضی به وقت اومدن ِ پسرک‌ها پای تخته و حل کردن و توضیح دادن ِ جمع و تفریق انتقالی برای همدیگه:
من: خب کی هنوز نیومده؟حسن: یونس نیومده خانوم!من: یونس بدو بیا پای تخته.یونس: نمیام خانوم.من: ایراد داری یونس؟یونس با صورت سرخ از بُغض: نه.من: یونس چی شده؟یونس: خانوم بعضی وقتا بی‌دلیل دلم گریه میخواد.
چقدر دلم می‌خواست بگم: یونس جان عیب نداره آدمیزاده دیگه، ملول میشه، گاهی بی‌دلیل دلش گریه میخواد.بیا دستت رو بگیرم بریم توی حیاط
ـــــثبتــــ هنوزم+هنوزت
اسدالله خان: اتحادیه  باز  نَ شِستگان در صدد است تا سوژه نگاران را جهت همکاری در پایگاه ـــثبتـــ برای  تداوم تبادلات فرهنگی ، اجتماعی و ادبی طی یک فراخوانِ عمومی دعوت به همکاری نماید .لذا هنوز مراحل چگونگی انجام و تشریفات رسمی پایگاه ـــثبتــ برای شرایط و ضوابط مربوطه در هیات  موءسسان  اقدام خواهد شد.آقوی معمارباشی: اسدالله خان بفرمائید هنوز به سوژه نگار نیازمندیم ،،، قال قضیه را بکنید ،،، اسدالله خان: در شرای
امروز یه خانوم حدودا پنجاه ساله اومده بود، سی تی شکم و لگن داشت بعد تا اومد تو اتاق شالشو درارود وبا یه حالتی اومد که حس کردم قصد داره مانتوشو هم دراره، گفتم لازم نیست و اینا گف نه من نفسم میگیره بعد شالشو ک دیگ دراورده بود کارشناس خانوممون اومد گفت لازم نیس روسریتو دراری و فلان با لحن طلبکار گف من نفسم میگیره خانوم،حالا این کارشناسمونم مذهبی طوره داشت بهش توضیح میداد که شالتو بذار، جلوشو باز بذار اینم همینطور داشت میگف نهههه من نفسم میگیره
سلام
همیشه واسم ی جیزی سوال بوده، این که دختر خانوم هایی که لباس باز میپوشن توی خیابون، یعنی ساپورت میپوشن موهاشون رو از پشت بیرون میندازن، مانتو جلو باز می پوشند، پاچه شلوار شون هم بالاست. 
فکر کنم فهمیدین کدوم خانوم ها رو میگم که خب تعداد شون هم کم نیست واقعا، بحث من نحوه لباس پوشیدن شون نیست، چون راجع به این موضوع زیاد بحث شده، بحث من اینه که عقایدشون چه جوریه ؟ خیلی واسم جالبه این موضوع.
یه سری میگن عقاید ربطی به پوشش نداره، ولی به نظر م
دکتر خ میگه هورمونِ رِشد؛ به جای هورمونِ رُشد! چیز با نمکی به نظر نمیاد. امروز اما امیر و سید و علی و محمد یک ربع، بدونِ اغراق یک ربع به همین اشتباه اعرابی خندیدن. نخندیدن در واقع، ریسه رفتن، منفجر شدن، از شدت کنترل خنده همشون سرخ شدن، علی پاشد رفت بیرون و سید از ترس استاد سرش رو به زانوهاش چسبونده بود و بی صدا میلرزید، امیر که کنار من نشسته بود با سرِ پایین سعی میکرد تظاهر به نوت نویسی بکنه، اما اونقدر تمام هیکلش به خاطر خنده میلرزید که یک صفح
یه مدته دارم سفرنامه می خونم. یه خانوم قجری به اسم عالیه خانم. امروز تو شرکت میون حجم زیادی از کار یهو یاد عالیه خانم افتادم. - غریب بودن اینکه یه نفر تو یه صبح بهاری سال ۹۸ یاد یه خانمی تو عصر ناصرالدین شاه بیفته به کنار - اومدم بگردم ببینم چیزی راجبش هست اصلا؟‌نه می دونم کیه، نه می دونم چند سالشه وقتی داشته سفر نامه ش رو می نوشته، بچه داشته؟ نداشته ؟ بعد می بینم الان حتمن توی یکی از این قبرستون قدیمیا قبرش داره خاک می خوره. شایدم چون ۳۰ سالش پر
سلام 
من مدتیه مشکل لکه بینی دارم، خانوم ها میدونن چه مکافاتیه! دکترم گفت به علت آی یو دی مسی که داشتم هست .حالا اون رو برداشتم و میخوام آی یو دی میرنا استفاده کنم. از خانوم ها خواهش میکنم که اگه کسی تحربه ای در مورد استفاده از آی یو دی میرنا داره بیان کنه .
شنیدم این مدل آی یو دی به علت داشتن پروژسترون باعث چاقی میشه، آیا درسته ؟ من وزنم مناسبه و دوست ندارم چاق بشم. از طرفی شنیدم آی یو دی میرنا رو تنظیم میکنه و واسه من که دچار لکه بینی شدم خ
صندلی عقب نشسته بود، دقیقا پشت سر من. از صندلی جلو کج شده بودم و داشتم باهاش حرف می‌زدم. صورتش پیدا نبود و حرفی نمی‌زد. انگار فقط منتظر بود به مقصد برسیم تا پیاده شود و حرف‌های من را گوش نمی‌داد. پس از چند دقیقه وقتی فهمیدم به من گوش نمی‌دهد بی‌خیال شدم. نفسم را در سینه حبس کردم و پوف بلندی کشیدم. سرم را به مشت دست راستم تکیه دادم. بیرون را نگاه کردم. سیاهی بود. چیزی پیدا نبود. چهره‌اش یادم نیامد. یک لحظه ترسیدم که نباشد. چرخیدم که او را در صندل
باران_): از دادسرا زدیم بیرون سریع به طرف ماشین رفتیم تا کسی امیرو نشناسه و سریع نشستیم من:میرفتم خو اینجوری وقتتم میگیرم در حالی که ماشینو روشن میکرد گفت امیر:نه من الان وقتم ازاده میرفتم پیش اون دختره تا روی مغز عصاب من راه بره با یاداوری اون موضوع نمیدونم چرا بی حرف به بیرون خیره شدم، دوست نداشتم اصلا بهش فکر کنم فکر کردن بهش اذیتم میکرد دختر یه پدر که تو خلاف کردن دست کمی از سهیل کیانمهر نداشت یا اصلا هر چی هر چی با صدای امیر از افکارم جدا ش
صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده از 10 صبح تا 10 شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم. همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمی‌کرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی می‌دوید می‌رفت سراغ کفش‌هایش. کفش‌های صغرا خانوم روزی چند بار قایم می‌شد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. ح
پشت سیستم نشستم و مثل همه‌ی اوقات کار کردنم اخمام رفته تو هم. بدون اینکه متوجه شم میاد و تکیه میده به چارچوب در. میگه "چشم و ابروی خشن از بس که می‌آید به تو خانوم جان، گاهی آدم عاشق نامهربانی می‌شود اصن! سلام عرض شد."
میدونه بابت امروز صبح ازش دلخورم. سرمو بلند میکنم و نمیتونم لبخند نزنم. میاد میشینه کنارم. لپ‌تاپو همون‌شکلی میبنده. با اخم و تخم میگم "کدم میپره". میگه "نترس خانوم مهندس؛ نمیپره". سرمو هدایت میکنه رو سینه‌ش. نگاهمو میدوزم به دستش
ی دختره اومد چتم فحش داد، منم از اونجایی با فحش عصبی نمیشم، گفتم ژون، بعد ژنده خانوم رفته ب دوس پسر لات مجازی کـ*یری فیسش گفته که وای اون به من گف ژون :))) اونم اومد وبم مثلا غیرتی بازی در بیاره، اونم کردم :)))خلاصه من از اوناش نیسم، واسه خالی کردن عقده هاتون رو من حساب نکنین، بدتر میشین :)))
بهتر نبود این لباس صورتی بیمارستان ها سایز بندی داشت؟
خیلی داغون شده تیپم
دارم توی لباسه گم میشم
فعلا بخش اورژانس بستری شدم،اوضاع انقدر خنده داره
خانوم روبروییم نشسته داره تخمه میشکنه :)))
 البته منتظر جواب ازمایش خون هستم
دکتر گفت باس خون تزریق بشه بهم
دونفر از دخترها شیطنت میکردن و میخندیدن بهشون گفتم برن بیرون بخندن. رفتم دیدم با خوشحالی دارن ادامه میدن. گفتم اومدین تنبیه بشید مثلا؛ برگردین سر درستون. یکی شون گفت: خانوم ما لیاقت بخشش شما رو نداریم. بذارین این زنگ بیرون باشیم به رفتار زشتمون فکر کنیم:)
یه برگه برداشتم غذاهایی که این چند روز درست کردم بنویسم. مامان خانم گفت چکار میکنی؟ 
گفتم دارم غذاهایی که میتونم برای رفع گرسنگی درست کنم مینویسم شنبه شام مونده بودم چی درست کنم هیچی به ذهنم نرسید پلو پختم با چند تا کشمش خوردم.
الان هی یاد میاره بهم میخنده.
تو لیست بدشانسیام نظر مشاور دوس دخترمم به جداییمون، اضافه می کنم. فک کنم اولین فردی هستم که مشاور دوس دخترش تعیین میکنه باید جدا شن :| چون هیچ دختری نمیتونه وقتی دوس پسر داره درس بخونه :| اوناییم که اینکارو میکنن دختر نیستن، پسرن! مرحبا قضیه پری مال دو سال پیشه، گمش کردسا خانوم ادرس وبتو ندارم :|
گوشیم چند روز پیش سکته آخر رو هم زد و رفت تو کما.باتریش باید عوض بشه ولی خوب این چند روز همه جا بسته بود.امروز دیگه با سلام و صلوات زدمش تو شارژ و روشنش کردم و اومدم خبرهای جدید رو بخونم و ببینم دنیا دست کیه.
سیزده بدر آرومی رو در منزل گذروندیم تا الان.صبح تا ۹ونیم خواب بودم و بعدصبحانه فیلم دیدیم و از ساعت ۱۲ شروع کردم به مرتب کردن و تمیز کردن خونه ای که این چند روز که فقط شب برای خواب میومدیم خونه شده بود بازار شام.کل لباسای دخترها و خودمون هم ک
از اشتباهاتی که هیشوخت فراموشش نخواهم کرد، اینه که سه چار ساعت قبل از بازی استقلال پدیده به سمت خونه م که تو حلق استادیومه راه افتادم! یک ساعت و نیم با محمد و سما به هر دری میزدیم راهی که قفل نباشه به اون سمت پیدا نمیکردیم، و بعد از اون بی خیال ناهار خوردن و هر کاری کردن شدیم، من میدون فردوسی که سه چار تا ایستگاه اتوبوس تا استادیوم فاصله داره از بچه ها جدا شدم و پیاده راه افتادم سمت خونه. در طول مسیر، نسبت خانوم ها به آقایون یک به دویست و پنجاه ب
- لفظی فصیح، شیرین / قدی بلند، چابکرویی لطیف، زیبا / چشمی خوش کشیده
یاقوت جان فزایش، از آب لطف زاده / شمشاد خوش‌خرامش، در ناز پروریده 
تا کی کشم عتیبت؟ از چشم دلفریبت؟ / روزی کرشمه ای کن، ای یار .‌‌.
* زیییییینگ
- خانوم شماره سه، بفرمایید
+ ورپریده؟
- صد امتیاز! :))

+رونوشت به سین در مسکو، من تو قانون بز کوهی شکست خوردم! شکستم مثل پتک به صورتم کوفته شده! درسته دو ساله با من حرف نزدی، ولی میتونی بیای شرط بردتو بگیری :))
سلام
الان که دربه‌در می‌خوام ببینمش آب شده رفته تو زمین. :/
فردا که دوباره تصمیم بگیرم دل بردارم ازش دوباره ظاهر میشه!
مرده شور مورفی و جذب و گری راسل و .
ای خدا. به چه فلاکتی افتادم.
.
.
تا عید باید بشینم فک کنم که چه گلی به سر باید بریزم؟ برم تهران، اصفهان بمونم، برم شهر خودم، خودمو بکشم، به زنده موندنم رضایت بدم، اه اه اه. همش تقصیر توئه ها خانوم الف :|
.
.
گری راسل کیه؟؟؟؟؟؟ اسم این چرا اومد تو ذهنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیشب رو نخوابیدم.
خیلی حس قشنگی دارم.
امروز هم کلا مثل سیر و سرکه می جوشیدم و آرووم و قرار نداشتم.
تا اینکه یهویی خانوم رابط(من بهش می گم جوشکار) زنگ زد.
گفت می گن نظر ما مثبته. اگه می خواهید پاشید بیایید باسه صحبت های نهایی.
قرار گذاشتن برای فردا شب.
فکر کنم اون ها هم مثل من دارن به نیمه شعبان فکر می کنند.
می خوام هرطوری شده نیمه شعبان دیگه از حالت سینگلی به مود متاهلی تغییر حالت بدم.
یعنی میشه؟!
سلام
توی خانواده برتر یا دنیای واقعی بعضی از خانوم ها میگن ملاک قیافه براشون مهمه و باید در حدی باشه که به دل بشینه،  منتهی من خیلی وقت ها زوج هایی میبینم حالا یا دوست یا ازدواج کرده که شاخ در میارم. 
حتی خیلی هاشون پولم ندارن، واقعا جالبه برام، مثلا یه دختر خوشگل با یه پسر واقعا نابود میبینم تو خیابون با هم راه میرن، خیلی عجیبه برام واسه این که معمولا بعضی آقایون یعنی همه واسه انتخاب همسر یا دوستی یا هر چی میرن سراغ یکی که در حد خودشون باشه ی
من مطمئنم
یه روز میاد
که هیچکس از رفتن پیش مشاور و روانشناس خجالت نمی کشه،
هیچکس بخاطر مراجعه به تراپیست ”دیوونه” و ”روانی” خطاب نمیشه،
هیچ کس سفره دلشو پیش صغری خانوم و اصغر آقا و سکینه خانوم باز نمیکنه تا راهکارهایی که به کار خودشون هم نیومده، به خوردش بدن.

من مطمئنم
یه روز میاد
که کسی به رواندرمانگر نمیگه ”دکترِ دیوونه ها”
کسی یواشکی نمیره مشاوره‌‌‌
کسی نمیگه ”روانشناسا از همه دیوونه ترن” یا ”من خودم یه پا روانشناس و روانکاوم”

م
دخترک اومد از جوب بپره، خورد زمین
زدم بغل ببینم کمک نمی‌خواد که بلند شد و راه افتاد
یه وانت هم که این صحنه رو دید، زد بغل و پیاده شد
اما راننده‌ی سرویسش که خانوم هم بود از جاش ت نخورد
بعد اینکه راه افتاد متوجه شدم ماشینه سرنشین داره
وگرنه یه چیزی بهش می‌گفتم که هم نونش بشه، هم آبش
بی‌انصاف سنگ‌دل!
خلاصه صبح اول صبحی یه ضد حال خوردم
حاج منصور راست می‌گفت:
تمام بچه‌ها حاضر بودن شهید بشن، اما یه دختربچه زمین نخوره
صلی‌الله علیک یا اباعبدا
1. مدرسه بودم و تا ظهز نتونستم هیچی بخونم. بعدش هم سردرد بهم غلبه کرد و گرفتم خوابیدم، ببینم بعد این چی میشه:| :)) امتحان خوب بود ولی. وای دیدن سروش همیشه باعث میشه استرس بگیرم-__- سومین باره داره درسای پایه رو دوره میکنه:)) خودای کله امو کجا بکوبم آخه. سروش از اون آدمهاست که با سخت کوشی کمبودهاشو جبران میکنه، از اونایی که خوش خیلی معمولی ای دارن مثلا ولی بخاطر خسته نشدن و ادامه دادن همیشه جزو بهترینان:) امیدوارم موفق بشه، منم موفق بشم البته؛)) اون ا
بسم رب الرفیقپ.ن
اسم کلاس ِ امسالمون "امید" هست.از پسرک‌های تازه آشنا شده پرسیدم: به نظرتون امید یعنی چی؟می‌خواستم از برآیند نظراتشون پل بزنم به اسم کلاسمون و نتیجه ی خوب خوب بگیرم ولی فکر نمی‌کردم اون وسط یکیشون روضه بخونه همین روز اوّلی.جواب داد: خانوم یعنی یکی رفته بعد امید داری برگرده که وقتی نمیاد میشه بی‌امیدی.#خاطرات_شنیداریپ.ن.2
شب های هجر راگذراندیم و زنده ایمما را به سخت جانیِ خود، این گمان نبودپست آخر امسال. یاعلی
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون؟ (یا از خدا چه پنهون ولی از شما پنهون نیست! راستی کدوم درسته مخاطب؟ چمیدونم؟ من همیشه سر این ضرب المثل مشکل داشتم! :)) خلاصه، یه درسی دارم این ترم که در مورد انواع آنتن ها برای دانشجوها صحبت میکنم و با روابط ریاضی، توابعِ شدت تشعشعیِ یوی تتا و فی، حسابی حالشونو میکنم تو قوطی(میتونیم:)) دیروز یکی از دانشجوهای پسر در جواب من که پرسیده بودم کدوم آنتن دایرکتیوتره جواب داد: بشقاب! (یعنی آنتن بشقابی!) یَک نگاه عاقل ا
پریروز بعد اومدن از بیمارستان فهمیدم خانواده خانوم وحید اومدن تهران.وقتی‌اومدم خونه خیلی خسته بودم.با این وجود کارایی که لازم بود رو انجام دادم.صبح بازم رفتم بیمارستان و عصر برگشتم.راحله خواهر خانوم داداش گیر داده بود ما میخوایم بریم بازار تو هم بیا!هم خسته بودم و هم درس داشتم ولی ترجیح دادم با مهمونمون بریم بازار،هرچند دل و دماغشو نداشتم.تموم‌آدمای شهر به لباسای بلوچی اینا نگاه میکردن و میگفتن واااای لباساشونو!!جالب بودخصوصا رفتارها
بریم باغ؟ بعداز کنکور بریدا!بریم مهمونی فلانی؟ بعداز کنکور بریدا!
خانوم نمیخوای فامیلارو یه روز دعوت کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
پس کی میخوای عمل کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
دندونتو کی میری درست کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
پاک سازی پوست انجام نمیدی؟ بعداز کنکور بریدا!
میای بریم اپیلاسیون؟ بعداز کنکور بریدا!
.
.
.
مامانم اگه دستش بود بچه رو هم تو شکم عروسش نگه میداشت میگفت بعداز کنکور بریدا!! :))))
آلارم تلگرام بود با این نوتیفیکیشن که :" Madar joon Alavi joined Telegram"! به خودم اومدم و دیدم دارم به مرور خاطره‌ش لبخند میزنم.!
نوه‌ش اومده بود، نشونده بودش روی صندلی، جای موبایلش و داروهاش رو بهش نشون داده بود و با اشاره چشم و ابرو به من فهمونده بود که اگه سختم نیست حواسم بهش باشه.!
توی کوپه چهار نفره ی ما من بودم، مادرجون، خانومی که مقیم کانادا بود و اومده بود تفریح و نفر چهارمی که یادم نیست. وقتی مادرجون از توی کیفش سجاده کوچیکش رو درآورده بود، با آب
این قسمت:معلم دوست داشتنیِ نباتصبحِ یک روز توی ماه رمضان پدرم را ساعت هفت از خواب بیدار کردم،تابستان بود و خورشید پسِ کله مان را میسوزاند!خیلی سریع  آماده شدم تا به کلاس جدیدم که جلسه اول هم بود برسم!نزدیک های هشت بود که رسیدیم،وقتی رفتم،خانوم منشی گفت که کلاس دیشب بوده!با لحن تندی گفتم ولی برایمان پیامک فرستادید کلاس امروز صبح است!خانوم منشی هم زنگ زد به معلممان و ایشان هم تایید کردن و گفتن از پیامک خبر ندارن!من هم عصبانی شدم و گفتم لطفا در
گفتمش آهای ! ماه پیشانو ؟
گفت جون جونم؟ 
گفتم احوال این روزای دلت؟ 
گفت به مثابه ی غنچه خشک شده سر بوته! 
گفتم ای بابا:/ یعنی انقده خشک ؟
گفت خونه بعثتی تون رو یادته ؟ تو باغچه تون یه بوته گل رز داشتن از دزفول آورده بودین . یه سال که کلی غنچه سرخ داده بود یهویی هوا خیلی سرد شد ؟ غنچه ها سر بوته همون جوری سیاه شدند ؟
گفتم آره .
گفت همون جوری. خشک نشدم از  گذشتن زمان و سر رسیدن فصل خستگی . یهویی سوم سرما دل تازه رسته ام رو خشد :/
گفتم ای بابا . ای ب
وقتی با بچه ها(رنج سنی: ۳ تا ۵ سال!) تنها میشم و قراره ازشون مواظبت کنم ،
خیلی فعالیت میکنیم باهم : ) شعر میخونیم،بازی میکنیم،محله ی گل و بلبل(عموگ) میبینیم، کتاب داستان میخونیم،ورزش میکنیم،نقاشی می کشیم و با نقاشی باهمدیگه یه داستان مشارکتی میگیم،میوه براشون پوست میگیرم و خوشگل تو بشقاب می چینم تا بخورن، باهم ژله درست میکنیم ، خونه رو مرتب میکنیم و.
خیلی باحوصله رفتار میکنم و سعی میکنم با همشون حرف بزنم و از کسی غافل نشم. جوریکه لازم ن
عکس نازنین کیوانی و بیوگرافی
نازنین کیوانی متولد 2 شهریور 1367 در تهران، بازیگر است
فارغ التحصیل لیسانس رشته گرافیک از دانشگاه هنر مشهد می باشد، بدون تجربه تئاتری وارد عرصه حرفه ای بازیگری شد، تک فرزند خانواده بود و حالا یک دختر نیز دارد
شروع فعالیت بدون تجربه
اولین بار بدون هیچ تجربه قبلی و بدون حضور در کلاس بازیگری با سریال احضار در سال 94 به کارگردانی و تهیه کنندگی رامین عباسی زاده جلوی دوربین رفت
دوری و بازگشت به بازیگری
خانوم کیوانی ب
دوست داشتین بخونین.
.  نه به کدوم #حجاب_اجباری ؟    

خیلی برامون جالب میشه اون زن های(نه خانوم)خیلی بدحجابی که چپ و راست و فرت و فرت برای #مسیح_علینژاد فیلم میگیرن و میفرستن رو در حال مشاهده ی این رفیقشون ببینیم،بگیم بزرگوار؟میشه اینجور عکسا و فیلما رو هم برای مقتداتون بفرستین واکنششو ببینین؟!

ادامه مطلب
تأسف عمه سارا از رفتار زبیده خانوم و مادر زینب!اولا مادرت بیجا می کند که از حالا به فکر شوهر دادن تو افتاده،دوما" زبیده خانوم باید احترام خودش را نگهدارد چون شوخیِ بی اندازه و نا مناسب، شایسته ی آدم با شخصیت نیست من به هر دو نفر تذکر خواهم داد که هر گز از این حرف های بی فایده نزنند اگر سن و سالت برای ازدواج مناسب بود من حرفی نداشتم ولی من می دانم تو اصلا آمادگیِ این حرف ها را نداری،زینب جان! خیالت راحت باشد من ساکت نمی نشینم.-من وقتی دیدم عمه جا
وقتی تلفنی با همسرم حرف میزدم وتوافق کردیم که جدا شویم مکالمه رو ضبط کردم ومغازه رو بستم وبه شهرشون رفتم برای طلاق ولی خانوم زیر حرفش زده وقبول نمیکنه من متضرر شدم میخوام بدونم میتونم شکایت کنم وادعای خسارت کنم ؟

نخیر شما این وقت وهزینه را برای زندیگیتان گذاشته اید وکسی مسئول آن نیست 
منبع: سایت وکالت دادراه
آقوی قاضی ! حالو من هیچیت نمیگم . ولی خودت بگو! این رواست که مه و خورشید و فلک دست به کار بشن انقدر اغواگری کنن ، هوای بهار انگولک مون بده، هی یادمون بندازه که نه یار داریم نه وقت ؟! عوضش درس داریم و درس . مثل همیشه ی خدا؟ ! ها؟! این رواعه به نظر خودت؟! 
الانه چه وقت خوندن نوروفیزیولوژیه؟ الانه خودت و حاج خانوم تیپ زدین میخواین برین گل گشت .کار درست رو شما میکنی :/
حالا باز من هیچیت نمیگم
عمه سارا تحتِ تأثیر حرف های زینب قرار می گیرد و.عمه ام با تعجب گفت:از ترس زبیده خانوم؟عمه جان اون بنده خدا همسایه بی آزار و مهربان است آزارش به مورچه هم نمی رسد سرش به کار خودش است اگر چیزی گفته می خواسته با تو شوخی کند عزیزم.گفتم؛ عمه جان هیچ  شوخی ای در کار  نیست خیلی هم جدی حرف می زند ،مادرم هم وقتی زبیده خانوم مرا عروس خودش خطاب می کند از خوشحالی قند توی دلش آب می شود!عمه ام دوباره بغلم کرد و گفت؛زینب! تو این ضرب المثل ها رو از کی یاد گرفتی؟
دنیا/گوشی روبرداشتم دلم میخواست هر چی از ذهنم در میره نثارش کنم-بله سحر خانوم بود بعد سلام کردن ک آین بازیا دیدم خانوم برمیگرده میگه دنییییییی حوصلم سر رفته کجایییییییییی منم اعصابم ریخت بهم برگشتم گفتم اخه دختره نفهم اولا اسم منو درست صدا کن بعدشم اخه به من چه دیوونه که حوصلتو سر رفته مگه پیش اون امیرو پرهامه مرهامه کیه اونا نیستی سحر؛دنیا جون عزیرم یه لحظه نفس بگیر بابا بخدا برا خودت میگم دنیا؛از حرفش خندم گرفت یا خدا من امروز چقد میخندم

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تاج موزیک اینستاگرام ایرانی معرفی روش های کسب درآمد کتابخانه عمومی شهید بهشتی شهرستان خمین یا ضامن آهو فاز فول | مرجع جزوات کنکوری اشک شفق httsk