نتایج پست ها برای عبارت :

خدا دلم گرفته از این زمونه دست کیو بگیرم

یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اينکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اينکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی اين که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
تو وبلاگ گردی رسیدم به اين پست.
واقعا نمیدونم چی باید بگم، فکرشم نمی کردم تو اين زمونه بازم اين تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی برای اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنید،چون من اين ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه برای پول درآوردنن.
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
تصمیم گرفتم از امروز دور از شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و اينستاگرام باشم به نظرم خیلی ذهنمو درگیر کرده باید همیشه چک کنم و گاها کار اصلیم رو یادم میره با اينکه توی اين دوره و زمونه یه مقدار فاصله از مجازی دور از انتظاره اما اين سختی برای تمرکز بیشتر روی کارم باید انجام بدم
شما تا حالا اين تصمیم رو گرفتید اگه اره بصورت نظر بفرستید تا هم من هم دیگران استفاده کنند و اگه تصمیمشو نگرفتید خوشحالم میشم در کنار هم اين کار رو انجام بدیم و من رو تنها ن
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعایت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه های اين دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "اين همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اينه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
حالم کمی گرفته، خشم دارم از عین و چس کلاس‌هاش. چیا هربار و هربار میشینه واسه ما کلاس میذاره و باید بشینم و تماشا کنم و گوش بدم. امیدوارم کارشون درست نشه هیچ‌وقت حالا یا برن یا بمونن دیگه فرقی برام نداره.
حالم کمی گرفته، خواب س رو دیدم که باهاش در رابطه‌ام و دوسم داره ولی بهم خیانت می‌کنه و من رنج می‌برم و سکوت می‌کنم. خواب ش رو دیدم و مادرجون و گربه.
حالم کمی گرفته ولی باید امروز هرجور شده کار پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم.
حالم کمی که چه عرض کن
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما اين بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اينکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمی‌خوانیدلم گرفته از اين غصه‌های از سر هیچدلم گرفته از اين بغض‌های توفانی دلم گرفته از اين حرف‌های تکراریاز اين به‌من‌چه»، برو بی‌خیال»، خود دانی»!از اين که می‌رسی از راه و می‌روی ناگاه فقط به نیت اين که مرا برنجانی از اين که آخر هر بار درد‌ِ دل کردن رسیده‌ام به پریشانی و پشیمانی   دلم گرفته و امشب دوباره تنهایی  و باز شعر جدیدی که تو نمی‌خوانی! بیتا امیری »
برگرفته از @AdabSar
دنیای عجیبیه مگه نه؟؟ چقدر دلت می گیره وقتی ندونی کجای دنیا ایستادی جات کجاستچقدر سخته کلمات کمکت نکنن حرفتو بزنیچقدر غم انگیزه دلت سخت گرفته باشه ندونی چتهاز کسی دلگیر باشی ندونی چراچقدر سخته بغض تو گلوت باشه نتونی گریه کنی نتونی برای کسی دردودل کنیچقدر بده عمری را برا  همه  سنگ صبور بوده باشی و برا خودت از شیشه نازکتر .وقتیم شکستی کسی نپرسه خرت به چنددلم امروز خیلی گرفته میدونم دلتنگیم تقصیر هیچکسی نیست از کسی هم گله ای نیستاين رسم
میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام مبارک باد .
ما آبرو زِ دَرگهِ سُلطان گرفته ایم
سَرمایه ی مُحبّت و ایمان گرفته ایم
ما سائلانِ کوی اِمامِ کرامتیم
روزی زِ دَستِ شاهِ خُراسان گرفته ایم
دل را گِرِه به پَنجره فولادِ او زدیم
حاجاتِ خود به دیده ی گریان گرفته ایم
دل مُرده ها کنارِ حَرم زِنده دِل شوند
با بوسه از ضَریحِ رِضا، جان گرفته ایم
حُکمِ ضِمانتِ رَضَوی را به اِلتماس
وَقتِ سَحَر چو آهوی حِیران گرفته ایم
زَمزم جَوابِ مَستیِ ما را نمی دهد
چو
تلگرام، اينستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در اين زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اينترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
همیشه اولین و مهم‌ترین چیزی که توی شناخت یه آدم برام مهمه و جذبم می‌کنه اينه که چیکار می‌کنه. هویت شغلی و آرمان و آرزوهای کاریش چیا هستن. خوش تیپ و خوش برخورد بودن و حتی موقعیت مالی و اجتماعی خوب یه آدم تا وقتی مطمئن نشم که هدف و اعتقاد و دغدغه شخصی‌ای برای خودش داره برام بی‌اهمیت هستن.حقیقتش آدم‌های بدون اعتقاد شخصی برام هیچ جذابیتی ندارن، آد‌م‌هایی که بدون آگاهی و بنابر جبر زمونه یه سبک زندگی‌ای رو پیش گرفتن.برای من هر سبک زندگی‌ای جذ
متاسفم که سرزمینم بیشتر از هنر و هنرمند به کارگر احتیاج داره! 
کارگر هایی که بتونن از ویرانه ها خونه بسازن 
دارم به اين فکر می کنم که ما بیشتر از اون چه که فکرشو می کنیم به جامعه مون وابسته ایم. جامعه مون می تونه تعیین کنه ما کجا باشیم و کدوم بخش از وجودمون پررنگ بشه
البته که خودمون هم موثریم اما زمونه ای که توش زندگی می کنیم و جامعه مون خیلی تاثیرگذاره
من نمی تونم یه اتاق امن برای خودم بسازم و فراموش کنم بیرون از اتاقم آشوبه
نمی تونم آدم هایی ک
 دارم به اين فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اينجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به اين فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به اين فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اينطوری میشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
کل اين شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعنی اگر یه نفر بیاد بپرسه توی اين شش ماه که مثلا گفتی میخوای یه تی به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کنی چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهای خوبی هستن! یعنی خودم انتظار نداشتم اينقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکای ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اينه نتیجه زحماتم. اينه نتیجه 6 ماه ریاض
من همین هستم که هستم. وانمود نمی کنم به چیز دیگری بودن. به آدم ها محبت می کنم، حتی اگر در رابطه با دوستانی فراموش می شوم. حتی اگر خاک می خورم و دفن می شوم، ذره ای نمی گذارم طاقچه ی دلم غبار بگیرد از آدمها. بزرگ شده ام! بله، نشانه ی بزرگ سالی است که در برابر فراموشی و بی تفاوتی، رنج نمی کشیم.
امروز که تلفن را بر می داشتم تا از کسی خبری بگيرم، راستش، از خود خجالت کشیدم. همیشه من بودم که دنبال برقراری هر گفت و گویی بوده. من تماس گرفته ام، من پیام داده
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از اين زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
یهو به خودت می‌آی و می‌بینی که اين حال رو هر سال همین موقع داری تجربه می‌کنی؛ همین که شبیه شوق و دلهرۀ ضعیفه. هر شب یلدا، وقت فال گرفتن که می‌رسه، می‌آد سراغت. هر سال هم دست خالی بر می‌گرده. یهو به خودت می‌آی و می‌گی من که به فال و اين چیزها اعتقاد ندارم پس برای چی باید فال بگيرم؟ چرا باید دل به اين دلهرۀ بی‌حاصل بدم وقتی می‌دونم که دیگه مطلع شهریست پر حریفان.» نمی‌آد. و باز به خودت می‌آی و می‌بینی که دیوان حافظ رو کسی به دست گرفته که تا
نمی‌دونم چه‌جوریه که هر کجا فکر می‌کنم از نظر زمان‌بندی امور روی ریل افتادم و می‌تونم عینِ بچه‌ی آدم به کارهای شخصی، به موارد مربوط به شغلم، به مسائل خانواده، ماشین، ساختمون و. برسم؛ دقیقاً از همه چیز جا می‌مونم.
تصمیم گرفته بودم که منظم‌تر و پررنگ‌تر توی توییتر باشم اما نشد. هم ابزارهای تغییر آی‌پی اذیت می‌کنن و هم به خودم میام می‌بینم که دو روز نرفتم توییتر؛ نمیشه که منظم توش فعالیت کنم.
تصمیم گرفته بودم که کانال تلگرام رو تبدیلش
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه غریب و تنها نیمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نیمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اينجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از اين زمونه
من براش بمیرم سنی نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون ای دل امون ای دل
چه حال زاری داره امون ای دل امون ای دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله میزد وا غریبا
بشین رفیق، بشین بخندیم به ریش اين زمونه که هر روز صبح ما رو با وعده های خوشکل راهی میکنه و شب به ریش خوش باوری ما میخنده
دیالوگ سریال شهرزاد
ازه فصل اول شهرزاد رو تموم کردم. مه. یه سریال بی نظیر ایرانی! برعکس تمام سریال های وقت گذران بی مصرفی که تو اين چندساله ساخته شده
+ بچه های دانشگاه اصرار دارن که بیا اينستاگرام، ولی بهشون میگم من یه بلاگ دارم که خیلی بیشتر از اين مضخرفات دوستش دارم!. به همین صراحت!
+ چندماهه که ذهنم درست کار نمیکنه،
تو دوره زمونه ای که شما همه اينستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهای شاخ های مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنید دخترها اگه بخوان تو دید پسرهایی که هر روز دارن اين شاخهای اينستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا باید ملکه زیبایی باشن در حد تیلورهیل یا باید در حد جنیفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اينا نیستن، دست به کار بشن و اعضای بدنشون رو یکم متورم کنن. یعنی مثلا لبها، قسمت بالای شکم و قسمت تحتانی
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگيرمازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از اين وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم میشه راحت میشم از همه اين سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه اين حرف زد با خودم فكر كردم مگه میشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
یک - حس فوتبالیستی رو دارم که توی بیست و چند سالگی، جوری مصدوم میشه که دیگه نمی‌تونه فوتبال رو ادامه بده. یا میره مربی فوتبال میشه یا میره سراغ یه کارِ دیگه؛ اما همیشه دلش با فوتباله.
خبرنگاری برای من فوتبالی‌ه که همیشه توی زندگیم بوده و نبوده. شاید الان شغل تمام‌وقت‌م خبرنگاری نباشه (که البته با اين وضع کاغذ و رسانه‌ها، تعداد کسانی که شغل تمام‌وقت‌شون خبرنگاری‌ه اونقدر زیاد نیست) اما همیشه دلم با خبرنگاری بوده. و گه‌گاه با نوشتن یا تن
در فرودگاه بین الملی امام خمینی در کل 5 عدد پارکینگ وجود دارد که در فواصل مختلف از هم قرار گرفته اند . پازکینگ اولی در زیر سالن اصلی فرودگاه امام می باشد و ظرفیت آن تقریبا پایین می باشد ولی مزیت آن اين است که در نزدیکترین فاصله از سالن اصلی فرودگاه امام می باشد و تنها پارکینگ مسقف می باشد .
پارکینگ شماره دو در بلوار فرودگاه از اتوبان تهران قم نرسیده به پیچ اصلی سالن است و دسترسی به آن تنها با اتوبوس واحد امکان پذیر است . 
پارکینگ سوم در ضلع جنوب
دلوم خیلی چیزا میخواد : 
.
.
.
.
.
خیلیه نمیدونم از کجاش شروع کنم!
اجالتا پاشم تمیزکاری رو تمومش کنم بعدش برم بند و بساط تخته شاسی و کتاب طراحی رو بیارم بچینم چندروزه دلم میگه برم بیارمش ممکنه فکر و خیال هامو یادم ببره.
کاش فنی حرفه ای دوره های دولتی خیاطی داشت خیلی دلم میخواد کامل یاد بگيرم صفر تا صدشو و یه مانتوی مشکی برای خودم بدوزم!
دلم سنگینه از حرف های نگفته از حق های گرفته نشده از بی عدالتی ها از جنگ با آدم کر و کور.
درد به یه جایی می رسه که تو خودت مچاله می شی دیگه دلت نمی خواهد با هیچ کس حرف بزنی .دلت می خواهد از تمام افراد اشنا فرار کنی و تو خیابان یک غریبه را بغل کنی و زار زار گریه کنی
من نمی تونم تصمیم بگيرم
هرچند که قرار نیست من تصمیم بگيرم
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.اين جمله نازنین به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنین گفت مردایرانی ومردخارجی وزن ایرانی وزن خارجی هردودنبال وفاداری وایثارهستن تواين زمونه تنهایی یعنی بزآوردن یعنی بی وفایی.وحیددرحالیکه لباسهای خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهایی وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنین شروع به تمیزکردن لباس های خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهایی وجه مشترک آدم های تنوع طلبه.تواين سن عجل
در ده‌سالگی تصمیم گرفته بودم هیچ‌وقت بزرگ نشوم، کولی باشم و مسلط به جادوی کلمات.
اما بیست‌ویک‌ساله شدم، مدت هاست ساکنم و در حسرت سفر و تنها کمی از دنیای کلمات ‌می‌دانم.
حالا در تولد بیست‌و‌دو سالگی، در اين روزهای خاکستری آرزو می‌کنم تا ته‌مانده‌ی کودکانگی روحم از دست نرود و از دنیای آدم‌بزرگ‌ها فاصله بگيرم، جاری‌تر باشم و بیشتر از قبل غرق در کلمات
باشد که اين‌بار همانی بشود که می‌خواهم.
دلتنگم. دلتنگم و شاید اين اقتضای زمان است. او نیست، و کتابش در دستم است. هیچ نسیمی نمی‌بینم. اتاق گرفته است. رایحهٔ غمی اتاق را گرفته است. کاغذ، سفید، اما قلم یار نیست. آخر اشک، مرکّب نمی‌شود. بوی نم می‌آید. پرده را کنار می‌زنم، پاییز پشت پنجره پیداست: وزشی زرد. آیا پنجره را بگشایم؟ پنجره را بگشایم تا- همانگونه که استحقاقش را دارم-  بوی پاییز بگيرم؟
هرگز نمی‌ترسم. برگریزان من، پیش از درخت‌ها آغازیده. مدت‌هاست نیمه عریانم. هیچگاه بهار را به خ
کاش می‌تونستم بعضی لحظه‌ها رو ذخیره کنم، اونموقع می‌شد گوشه‌ای تویِ همهمه‌های اين دنیا وقتی بیقرارم حسشون کنم، درست مثل اين روزای گرمِ   نفس گیر  ، اگه میشد  بتونم  اون حسو بگيرم میون دستام، چشمامُ ببندم و به جونم تزریق بشه. حتی تصور و فکر بهش هم هرچند گذرا اما حالمُ خوب میکنه.شاید اگه اينطور بود سخت‌ترین تصمیمات هم تو شرایط بد با خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن گرفته می‌شد. 
+یادداشت شماره ۷
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چیه؟گفتم به حق چیزای ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد یه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حیاطتون؟گفتم بله:|
یه ساعت دنبالش کردیم تو حیاط اين میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبایلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جایی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم برای آدم های زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هایم، با روز های دور مجردی ام. نیاز دارم از اين چیزی که هستم فاصله بگيرم. می خواهم لپ تاپ را بزنم زیر بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
 
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام ای وای
Download New Music Hamid Hiraad – Ey Vaay
حمید هیراد ای وای
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونه عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ با کیفیت 128
ای وای حمید هیراد دانلود آهنگ دانلود آهنگ ای وای دانلود آهنگ ایرانی دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ شاد متن آهنگ ای وای حمید هیراددانلود
+هعععععی
-چی شده؟
+هیچی.، گرفته :(
-چی گرفته؟
+دلم .
-مگه چاهه که بگیره؟ :)
+نمیدونم.، تا حالا بهش فکر نکردم :(
-عججججب
+اوهوم.،دمت گرم
-چرا؟
+چون متوجهم کردی:(
- به چی؟
+اينکه دلم چاهه، اونم یه چااااه عمییییق و تاریک
-خواهش میکنم، من ممنونم!
+چرا؟
-چون راحت فهمیدی:)
+اوهوم:(
.
-بخند :)
+نمیشه
-چراااا؟
+چون گرفته
-آها
سین سکوت محض
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگيرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهای سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا باید یه تصمیم بزرگتر بگيرم.
اينجا می نویسم که یادم باشه
دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعای خیر و صدای دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی اين باربرای من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر اين زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
سلام
حاجی پیامک داده چرا سوالا رو جواب ندادی؟ بعد از کلی چک و چونه که نت ندارم و من که مدرک نمی خوام و . گفتم تازه با سوال مربوط به شما هم مشکل دارم  و فکر می کنم درست متوجه نمیشم چی می خواد؟ میگه همه همینجورن، مطلب سنگین بود :/
گفتم اما من با سوال مشکل داشتم! بعد گفتم تازه نقد هم دارم بهتون‌ .گفت به مطلب یا ارایه؟ گفتم ارایه، سر فرصت میگم بهتون!
میگه خوبه، کی؟ دیدم تا اخر هفته که تهرانم، بعدشم هزار تا کار دارم. برگشتم گفتم با منشیم هماهنگ کنید
.
میگم: تو مثل جلالی (آل احمد) و من مثل سیمین (دانشور)
تو نوشته هات اقبال عمومی بیشتری داره.مثل جلال که همون زمانِ زنده بودنش شناخته شد نوشته هاش نقد و تفسیر شد.باهاش مصاحبه های مکرری شد.به عنوان فردی ی شناخته شد
.
من، اما سیمین.مخاطب های خاص خودمو دارم.ازون پروپا قرص ها.ازونا که اگر بد بنویسم میان پی ویم گله میکنن.ازونا که حوصله ی خوندن هزارتوهای کلمات رو دارن
.
سیمین چندان ک باید شناخته نشد.اونقدر ک به اجبار به ترجمه رو اورد‌جور
گاهی دلم برای مردای اين دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و اين پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که اين تربیت ها قدیمی شده و اين ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
دانلود مداحی جواد مقدم حرز اسم زیبات همیشه همرامه
شهادت امام جواد علیه السلام 97نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیحرز اسم زیبات همیشه همرامهجونمو بدم پات آره از خدامهخوب و دیدنیه لحظه ی رسیدنتو حرم تموم دنیا زیر پامهزائرای محترمتو عشقه مهربونی و کرمتو عشقههمه جاش بوی مشهدو میده گوشه گوشه ی حرمتو عشقهعالم میدونه باب المرادی أنا البخیل و أنت الجوادیآقای مظلوم آقای مظلوممتن مداحی حرز اسم زیبات همیشه همرامه جواد مقدمش
تا شنبه نمیام .
باز گریه کردم ،،، نمی دونم یه ذره حالم گرفته بود خانمه برگشت بهم گفت چرا اينقدر دپرسی چی شده ؟ 
تا اين جمله رو گفت ذهنم رفت سمت  همون نرسیدنِ ،،،، واقعا چرا نشد چرا خرابش کردم ، چرا زحمات چندین سالم نتیجه نداد چرا خراب شد :((
غذا  زهر شد برام نفهمیدم چی خوردم !
دست چپ ام درد گرفته که میدونم عصبی هست و وقتی ناراحت میشم درد میگیره:(
#جالبه خلقت خدا تا گریه میکنم چشمانم و صورتم قرمز میشه ،،، به اين دید نگا ه میکنم که دوست نداری هیچ وقت
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنید؟ اگر می کنید بدونید تنها نیستید. چون
خیلی ها اين کارو می کنند. گر تو اين متن احساس کردید دارم از اين کار
حمایت می کنم، باید بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگیرید.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستای بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نیست اکثرا بحثشون
میشه لپ کلام اينه که نکنی
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفته‌است که اينکامید بسته‌ام اما، به ساغری که ندارم دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندمکه سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور
ورزش روستایی در کاشمر باید جدی گرفته شود.
علاوه بر تلاش برای ایجاد امکانات ورزشی در روستاها، باید برای حفظ امکانات موجود نیز جدیت به خرج داده شود.
در کل دهستان بالاولایت کاشمر، تنها یک زمین چمن روستایی وجود دارد که در روستای عارف آباد قرار گرفته است.
ادامه مطلب
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نیستچطور باید از اين راه مه گرفته گذشتاز اين مسیر که یک ردّ پا مشخص نیستو من چقدر در اين مه به گریه محتاجمنمی شود که ببارم. چرا؟ مشخص نیستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نیستو تا همیشه از اين شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نیستدرست می روی آیا ؟ و یا . نمی دانیصحیح می رسی آیا ؟ و یا . مشخص نیست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی اين سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگيرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
تابستون پارسال بود، رفتم تعیین سطح زبان.
آنقدر دانشجوها رنگ و وارنگ و باز بودن که سر درد گرفته بودم.
گفتم پامو توی اين موسسه نمی ذارم حتی اگه فقط همین یه دونه باشه.
گذشت و گذشت تا حدودای دی ماه.
بعد اون واقعه تلخ، برای تغییر روحیه و تجربه یک فضای جدید، دل رو زدم به دریا و ترم اول رو ثبت نام کردم.
و امروز ترم سه تموم شد.
فقط مونده دو ترم دیگه. 
البته برنامه های من فعلا استپ شده و احتمالا چند مدت دیگه برم برای ترم های بعد.
ولی امشب فهمیدم من اون آدم ق
گاه تمام دل‌خوشی ام می‌شود سجاده ی گوشه ی اتاقم. نه به سبب نماز هایی که رویش خوانده ام‌. که هر چه رویش خوانده ام، مایه ی شرمساری ست . بلکه به سبب نماز هایی که رفقایی امثال ِ ساناز، روی سجاده ام خوانده اند. گاه، خدا را قسم می‌دهم به پاکیِ آن ها که روی سجاده ام قنوت گرفته اند. که روی سجاده ام سجده رفته اند. گاه تمام دل‌خوشی ام می‌شود اينکه سجاده ام متبرک است به آدم های درست و حسابی ِ دم و دستگاه خدا.
برای همین دلم رضا نمی‌دهد به کنار گذاشتنش. به
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه ای در تاریک ترین و عمیق ترین جای دریایی ک ماورای سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اينجا.
با چشمهای خاکستری و قلبهایی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده ای گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اينجا عجیب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهایم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اينجا نور
✅ای کاش من خاک بودم.
"سوره مبارکه نبٲ آیه /40"
✅ای کاش پیشاپیش چیزی می فرستادم.
"سوره مبارکه فجر آیه /24"
✅ای کاش نامه مرا به دست من نداده بودند.
"سوره مبارکه حاقه آیه /25"
✅ای کاش فلان را دوست نمی گرفتم.
"سوره مبارکه فرقان آیه /28"
✅ای کاش خدا را اطاعت کرده بودیم و رسول را اطاعت کرده بودیم.
"سوره مبارکه احزاب آیه /66"
✅ای کاش راهی را که رسول در پیش گرفته بود ، در پیش گرفته بودم.
"سوره مبارکه فرقان آیه /27"
✅ای کاش ما نیز با آنها می بودیم و به کامیابی بزرگ دس
آدم ها برای زندگی‌شان تصمیم های قشنگی می‌گیرند! اما مسیر از ایده به فعل رسیدن آنقدر طولانی‌ست که ده بار در اين مسیر می‌زایید، بیست بار می‌چایید، سی بار می‌رینید. آری، دقیقن ! برای بار سی‌ام ریده‌ام. . و نمی‌دانم چرا خسته نمی‌شوم؟ چرا رویم کم نمی‌شود؟ چرا کسی نیست گوش‌م را بپیچاند؟ چرا سرم نمی‌شکند با اين همه سنگ؟ چرا یکی نیست دستم را محکم بگیرد و بگوید هییییس، آرام باش، بنشین، رسیدی. . دارم می‌جنگم، به جان خواهر مادرم هر سکانس و هر
   پژوهشگران در بررسی جدیدی دریافتند که باکتری "سالمونلا" می‌تواند سلول‌های ایمنی بدن را گروگان گرفته و آنها را برای اهداف خود به کار گیرد.
    آزمایش‌های جدیدی که روی سلول های موش‌ها صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند باکتری "سالمونلا" (Salmonella) می‌تواند سلول‌های ایمنی را از بدن سرقت کند و آنها را برای گسترش خود در سراسر بدن به کار ببرد. سالمونلا اين کار را با مختل کردن سیگنال‌های الکتریکی که به روده می‌روند انجام می‌دهد.
ادامه مطلب
من یاد گرفته ام قدم هایم را آهسته بر دارم چون قرار نیست اتفاقی نو بیافتد

من یاد گرفته ام به پشت سر نگاه نکنم از خاطر ببرم آنچه که گذشت تا خاطرم برای آینده ای تکراری جا باز کند

من در چرخش زمین گیر افتاده ام آینده ام همان گذشته ام است
نه زود گذشت، نه ساده.تلخ ِ تلخ بود، ندیدنت.نداشتنت.نبودنت.سخت گذشت، بی تویی هایم.
اين چندمین شب است که من با تو نیستماين چندمین شب است که در شعله زیستماين عکس اول است که با هم گرفته‌ایممن بی‌قرار مستی لبخند کیستم؟!‏اين عکس دوم است در آغاز تشنگیهم بغض آب قمقمه‌ات را گریستماين عکس آخر است که لبخند می‌زنماين‌جا کمی شبیه به زخم تو نیستم؟ ‏اين عکس آخر است که با هم گرفته‌ایماز ترس مرگ نیست که در عکس نیستمبر سنگ تابناک تو رمزی نوشته استدی
هی میام بنویسم، مرکز مدیریت باز میکنم، دستم به نوشتن نمیره ، باز میبندمش
ای اعصابم به هم میریزه
همش بحثه اين و اونه
نمیتونم تمرکز کنم
 خونمون هم که هیچی، قربون کاروانسرا
البته اينکه ما تو خونه خودمون زندگی نمیکنیم هم بی تاثیر نیست!
قبلا هم عرض کرده بودم، کلاااااااا درگیر آرامشم!
من هنوز هم گاه گاهی به ازدواج فکر میکنم. اما نه فی نفسه فعل ازدواج؛ بلکه به تقابل آن با زندگی در خارج بیشتر فکر میکنم. معمای عجیبی است. نمیدانم چطور میشود آن را حل
باید برای چهارتا امتحان شنبه حسابی درس بخونم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم موقع انتخاب واحد قطعا مست بودم که تصمیم گرفتم توی دو روز شش تا امتحان بدم؛ شش درس تخصصی. علاوه‌بر اون باید ترجمه‌ای رو که الان دارم و اصلا پیش نمی‌ره، تا پس‌فردا تموم کنم. باید حواسم به چیزهایی که می‌خورم باشه و وقتی یه ساقه طلایی با روکش شکلاتی رو گاز می‌زنم، گوشه ذهنم هم بگم که اوهوم، ۷۴ کالری. باید حواسم باشه هر چیزی که از ترجمه می‌آد دستم، مستقیما از اين یکی دستم ند
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اينکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم اين ترس لعنتی از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
دانلود مداحی جواد مقدم دلم هواییه هوای کربلا
شب ۱ صفر 97نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدلم هوائیه هوای کربلاهوای روضه تو شبای کربلابا روضه جاریه دوباره زندگیتا اينکه دق کنم برای کربلادلم گرفته زندگیمو زیر و رو کنواسم یه زندگی تازه رو شروع کنتو بهترینارو برا من آرزو کنتو بهترین رفیقمی چقدر کریمیاجازه دادی که باهات بشم صمیمیرفاقتم با تو داره میشه قدیمیحسین من حسین من ای نور عین من
متن مداحی دلم هوائیه هوای کربلا جو
۳ ۴ روز قبل از اينکه دوچرخمو بن نزدیک بود یه ماشین لهم کنه گاهی میگم حتما قسمت بوده که دیگه سواری نکنم چون خیلی وحشتناک رانندگی میکنن، از فرعی به اصلی و از پارک در اومدن و چیزای دیگه رو رعایت نمیکنن، حالا اگه با ماشین باشی و بهت بزنن نهایتش یه رنگ میذارن رو دستت اما با موتور یا دوچرخه پرتت میکنن و به کشتنت میدن، گاهیم میگم به جای اينکه ۵ ۶ تومن بدم و یه دوچرخه بگيرم میتونم یه موتور خوشگل بگيرم که تقریبا ۳۰ تومنم بیشتر نمیشه، منتها از خودم ن
برام جالبه که دو نفر آدم اينقدر خوش‌اخلاق باشن که حتی وقتی در موضع تجاری کلاااان دارن با هم بحث میکنن بازم حتی ذره‌ای از اصول اخلاقیشون عدول نکنن و از هم دلخوری و کینه به دل نگیرن.
آقای کارفرما با آقای دکترِ ما دوست و رفیق بوده. البته از سطح اين دوستی خبر ندارم ولی واقعا برام عجیبه که با وجود اين بحث‌های عمیق و ریشه‌ای چطور اينقدر نسبت به هم خیرخواه و بزرگمنش هستند که با روی باز همو می‌پذیرن.
صد بار به هم گفتن به ضرس قاطع تو داری اشتباه میگی
آخ که چقدر اين شعر راست می گوید 
بهار بی نقص و کامل و زیبا و رویایی، خود عشق است. من که عاشقانه دوستش دارم همه چیزش را از رنگ آسمان گرفته تا باران های بی گاه تا شکوفه زدن ها و سبزی سبزها 
پاییز اما انگار انسانی تر است تلخ و شیرین را کنار هم دارد. برگ های زیبایش، زرد شده اند که رنگی اند هوایش گرفته است که می بارد خنکی بادهایش بیشتر از اشتیاق، سردرگمی می آورد شاید برای همین است که دلم می خواهد پنجره را باز کنم و سردم بشود و بعد بروم زیر پتو
رفتم خانه‌ی مکعب اينها! خیلی اتفاقی و خیلی زورکی طور البته، ولی خب اينکه خودم هم می‌خواستم، یعنی دوست داشتم که بروم آنجا را نمی‌شود انکار کرد! نه برای خودش، نه برای گربه‌هایش، نه برای پر رو بودن خودم. فقط برای مَدی! حس می‌کنم دوستی‌ای که با مَدی می‌توانم داشته باشم خیلی قشنگ تر از دوستی با مکعب باشد! اصلن من رفاقت با پسر ها را بهتر بلدم. شاید تیکه هایی هم بهم انداخته باشد، اما من فقط دوست داشتم خوش باشم، بالآخره بعد از اين همه سال یاد گرف
بالاخره اومد. اينو میگم
بعد از بیشتر از یک ماه چشم انتظاری، درحالی که دیدگانم به آیفون خشک شد تا بلکه پستچی در رو بزنه و چشمم به جمالش روشن بشه، و درحالیکه حضرت آقا تصمیم گرفته بود بره اداره ی راهنمایی رانندگی و یکی بخوابونه تو گوش افسر، بالاخره گواهینامه اومد و همه فتنه ها رو خوابوند.مبارکم باشه ایشالله
پ.ن1: عکسم یه جوری شده که انگار فقط زیرش یه بازگشت همه به سوی اوست» کم داره!
پ.ن2: بنظرتون چطور میتونم مخ حضرت آقا رو بزنم و ازش ماشین بگيرم؟
وَقتی پسر بچه‌ای بیش نبودم ، مسئولیت خرید شیر با من بود. آن وقت‌ها شیر‌هایِ پاکتی را بعد از ظهر‌ها بین مغازه‌ها تقسیم می‌کردند و به هر نفر هم نهایتاً دو پاکت شیر بیشتر نمی‌دادند. و من هر روز بعد از ظهر برای خریدن شیر دوچرخۀ سبز رنگم را سوار می‌شدم و با مقدار پولی که مادرم دستم می‌داد می‌رفتم برایِ خرید شیر. خوش‌حال بودم از اينکه مسئولیتی را در خانواده به عهده دارم و می‌توانم هر روز انجامش بدهم. سر سفره وقتی نان و شیر می‌خوردیم همیشه به
هیجده سال هست که توی اين محله زندگی میکنیم و هیچ وقت فکر نکردم وای چقدر ما پایین شهریم و بدبخت!!!
بالاشهر و بقولِ امروزی ها لاکچری نیستیم اما اينکه با پیاده روی فقط نیم ساعت به مرکز شهر و تموم مرکز خریدها دسترسی داشته باشی برام امتیاز محسوب میشده اما خب گویا معیارهای من با حساب و کتاب آدم های اين دوره زمونه خیلی توفیر داره.
از وقتی که خواستگاری مریم کنسل شده و اونم فقط بخاطر محلِ زندگیمون،دقیق شدم به محله و همینجور دارم کنکاش میکنم اما به نتیج
متن آهنگ جدید شاهین میری به نام وقت رفتن
ترانه و موزیک: ایمین, تنظیم: هومن آزما
Download New Music Shahin Miri – Vaghte Raftan
متن ترانه شاهین میری به نام وقت رفتنبا خودم گفتم برگردم تا برگردیهر کاری تونستم کردم تا برگردیروزای تلخمو تنهایی شب کردممن تا جایی که میتونستم صبر کردمتازه قلب من کنارت آروم گرفته بودوقت رفتنت تو خونه بارون گرفته بودتازه داشت دلم دوباره پا میگرفت که تورفتی و هنوز نمیدونم واقعا چطوراين همه سال رد شد اما من هنوز همون جوری میخوامت عمق عش
حدود 39 روز دیگه محرم امام حسینه.
اين یه انگیزه خیلی بالاست که به نیت با حال خوب وارد محرم شدن، رو کارهام دقت کنم.
بریم سراغ کاراها؟!
1- مراقبه:
سه چهار بار رفتم طرفش.
دفعه آخر از دفعات دیگه بیشتر تونستم پیش برم توش. در جریانید که دیگه؟! (از بخش موضوعات، بخش مراقبه رو انتخاب کنید!)
ولی بازم نتونستم ادامش بدم.
ولی اين دفعه دیگه کم نمی ذارم. میخوام عادت بشه برام دیگه. چقد برم طرفش و ولش کنم.
2- درس:
اين 6واحد درسی که برداشتم، یعنی 2تا درس رو فقط نمره 20 می خ
اينکارو نمی کنم ولی هرحس خوبی از هرچی بگيرم، دوست دارم گوشیو دست بگيرم و بگم اون حس مثل توه. مثلاً طعم بادمجون و گوجه سرخ شده یا خربزه مشهدی یا همین عطرِ خیار! همیشه از بچگی وقتی کسی کِرِم خیار می زد، یه عطری تو فضا می پیچید که دوست داشتم یقمو چاک بدم. یا خیارِ تازه. گاهی یک کیلو می خورم بعدش دیگه تا سِرُم نزنم معدم آروم نمی گیره. اصلاً عطرش منو می گیره. یکی که بخورم، باز می خوام. باز می خوام. چون خنکه. تازس. طعمش شاده و زندس. خیلی لازمش دارم. عشقمو
انسان موجود عجیبیه
اگه یه روز ببینه 
یکی بنزِ همسایه رو گرفته و باهاش سلفی گرفته و توی اينستاش گذاشته
همه میرن کامنت میذارن که 
جیب خالی و پُز عالی
اما اگه یه خانوم بره آتلیه 
یا اگه یه پسر بره بدنسازی و بازوشو باد بیاره 
و بعد عکس هاشو بذاره توی اينستا
یه عده با حسرت
 یه عده با تعجب 
یه عده هم مبهووووت 
کامنت میذارن که:
چقد زیبایی
زیبایی طبیعی و از اين جور حرفا!
چرا کسی نیست همون:"جیب خالی و پُز عالی" رو بگه؟!
مگه اين فرد توی اين چهره دخیل بوده؟
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اينا تو بودی، تو بودی تا به جای اين بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگيرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه اين شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگيرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
هر آنکه در دو جهان آبرو طلب کرده استهر آینه دل او رو به حیدر درآورده استخودم مقابل ایوان‌طلای او دیدمچقدر سفره‌ی اين آستانه گسترده استگناه‌کار بیا و چو طفل پاک برو.که پرده‌پوش دو عالم دراين سراپرده استبه آفتاب رسد آنکه خاک او بوسیدکه پیش پای علی، ذره آسمان‌گرد استضریح نیست که نخل عطای باغ علی‌ستهزار امید رطب در هواش پرورده استاز آه سینه‌ی بیمار آستان علیهوای شهر نجف، خود شفای هر درد استکه بود غیر علی جانشین پیغمبر؟
برای فاطمه زوج ِ ف
اين پست ادیت شد.
1. یادمه اول دبیرستان، یه عکسی گرفته شد که بعدا منو به فکر فرو برد. زنگ پژوهش، تو آزمایشگاه فیزیک که کفِش یه حالت لیزی هم بود، یه روز یکی از دوستام افتاد زمین. درحالی که همه (حتی خودش) یک عالمه داشتن به اين اتفاق (که به نظرم هیچ بخشیش خنده دار نبود واقعا!) می خندیدن، وقتی هنوز رو زمین بود یکی دیگه از بچه ها ازش عکس گرفت. گوشه ی عکس دست من که به سمتش دراز شده بود تا کمکش کنم بلند شه هم افتاده بود!
دقت کردم، دیدم اين دست من، که نه به سم
دلم بسی گرفته 
دوست داشتم خانواده متحدتری داشته باشیم 
خانواده ما خیلی دلمون پاکه، فقط از اشتباهات همدیگه نمی تونیم بگذریم و خیلی راحت قط رابطه می کنیم و طبعا مردم پشت سر ما حرف می زنند.
میدانید بعد از فوت مادرم و قبل از رفتن به دانشگاه رسم مادرم رو حفظ کردم و هفته ای یه بار خانواده برادر مرحومم و یکبار هم خواهرامو دعوت می کردم هر چند اوضاع بابام خیلی بد بود و اصلا غذا ب راحتی از گلوی آدم پایین نمی رفت،  یادمه روزایی رو که آرزو داشتم تو یک اتا
امروز فهمیدم پولی که قراره برای کارم بگيرم خیلی کمتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتم . خیلی زیاد نبود اما چون اصلا انتظارش رو نداشتم ، بد جوری خورد تو برجکم . رو حال و هوام و نمازم تاثیر گذاشت اصلا :( داشتم با خودم فکر می کردم با مرگ می خوام چیکار کنم که قراره همین طور غیر منتظره تمام دنیا رو ازم بگیرن .
+ برام خیلی مهمه که پسرم بهم به عنوان یک تکیه گاه نگاه کنه . اين که کنارم احساس امنیت کنه . اين که وقتی دستش رو میگیرم انگار که دیگه هیچ چیز نمی تو
خواستم شرحی بر حال و احوال اين روزها و اتفاقاتی که گریبان گیر من سالخورده شده است را سیاهه کنم، اما. چه بگویم که از "با" بسم الله مداد می‌شکند، جوهر پس می‌افتد و ورق واجر. چه بگویم؟ و چگونه دهان باز کنم که سیل اين کلمات تند و تلخ و ج که مثل چاه پر شده، تمام دهانم را در بر گرفته، اين مجاز خانه را زیر خود نبرد؟ تا کی صافیِ صبر را سر بکشم؟ تا کی قورت دهم اين روزگار بد قلق را؟ سر جگرم از دندان زخم است! دلِ تنگم سوخته و غصه دارم برای خودم. برای خود
زنگ تفریح بود که به مدرسه رسیدم. چندتا از بچه‌ها در جنب و جوش بودند و بحث کمک به سیل‌زده ها در آن‌ها گُل گرفته بود. تصمیم گرفته بودند از چاشت روزانه و پول توجیبی خودشون بزنند و به مردم سیل‌زده کمک کنند. دور معاون تربیتی خودشون جمع شده بودند و یکی یکی پول‌هاشون رو به ایشون می‌دادند. همان زنگ با کارتون، صندوقی درست کردند و از معاونین و معلمان خواستند در کلاس‌ها بچرخند. ایده قشنگ اين چند نوجوان کلاس پنجمی شهرک غربی تبدیل شد به #سیل_محبت و مهرب
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگيرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
خیلی سخته ندونی چی شده و بی خبرت بذاره. اره عشقم دلم ازت گرفته دلم خیلی ازت گرفته.
خیلی سخته هیچ راهی نداشته باشی که بهش بگی چه حالی هستی.اره عشقم راهی نذاشتی ک ازت خبر پیدا کنم.
خیلی سخته بفهمی مرهم زخماش حسابت نمیکنه. اره عشقم مرهم زخمات نیستم وگرنه اينجور بی خبرم نمیذاشتی.
خیلی سخته.خیلی سخته واسه دختر احساساتی که بی خبرش بذاری
خیلی سخته که تو تاوان اتفاقایی رو بدی ک مسولش نیستی.
اره خدا جونم دستت دردنکنهپس دوستم نداری؟ اره حق
دلم خیلی گرفته
بدترین چیز تو اين دنیا اينه بخاطر یه چی مورد حسادت قرار بگیری و نتونی بگی آهای فلانی من به خاطر همین چیزی که تو داری حسرتشو میخوری  خیلی اذیت شدم اذیت میشم و خواهم شد .چون اگر هم بگی آبروی خودت میره، به قول دوستی زندگی ما از بیرون دیگران رو سوزانده و از درون خودمون رو.
کی روز خواستگاریش خودش میره خرید میوه انجام میده 
کی روز نامزدیش تنهایی میره کفش میخره تنهایی آرایشگاه میره و تنهایی بر می گرده.(بخاطر فوت پسر عمه م خیلی بی
روزها خیلی عادی می گذرند،گاهی وقت ها دوباره احساسات کهنه و قدیمی هجوم می‌آورند و من با چشم های داغ و خیس و خسته به خواب می روم،اما خوبی اش اين است که دیگر یاد گرفته ام اين لحظه ها گذراست،چشمانم را می بندم و می‌دانم فردا باید روز بهتری باشد،فردا باید فراموش کنم و دوباره روز از نو.در اين پنج شش سال اخیر زندگی ام مهم ترین هنری که یاد گرفته ام همین بوده است:فراموش کردن وقتی که باید.رها کردن وقتی که باید.وگرنه که آدم طاقت هزاران بار نشخوار کردن
رفته بودیم مهمونی
همه بودن آشنایان و دوستان
دارم بین خواب بیداری مینویسم اونم فقط چون خیلی سرش خندیدم
با یک دوستی حرف میزدم بعد از کلی حرف اقتصادی و ی و حال و احوال پرسی
میگه: خب کادو تولدت جا گذاشتم کتاب بود دفعه دیگه دیدمت میارمش
میگم: اردیبهشت تولدم بود الان تیره کادو نمیخوام دست شما درد نکن من اصلا اون سبکی نمیخونم
از اون اصرار که کتاب خوبیه از من انکار که نثر سنگین نمی خونم خوشم نمی اد
دید حریفم نمیشه گفت: خب پس کادو چی بگيرم؟
منم رگ
ونک محله ای است که در شمال غرب استان تهران قرار گرفته است . ده ونک در مجاورت ونک قرار گرفته است که از روستاهای قدیمی شهر تهران به حساب می آید .
ونک از شمال به بزرگراه نیایش و از جنوب به بزرگراه همت و از غرب به بزرگراه کردستان و از شرق به خیابان نلسون ماندلا منتهی می شود .
چنانچه در منطقه سه شهر تهران هستید باربری تهران ایرانکس در خدمت شماست . اين شرکت با بیش از یک دهه فعالیت در زمینه باربری بین شهری و برون شهری به ساکنین محترم شهر تهران خدمت رسانی
(در نظر داشته باشید که دارم در مورد فضای کوچیک روستا باهاتون صحبت میکنم.)
رفته بودم خانه عمه و حرفها حسابی طول کشید. اذان تمام شده بود که خداحافظی کردیم. عمه تمام سبزی های تازه اش را ریخت برای من. خواستم برای خودش سبزی بچینم که محمدرضا گفت شما بفرمایید. بعد هم رفت توی خانه. مانده بودم چجور حالیش کنم که مردانگی اش را برای خودش بگذارد! و اصلا حالی اش کنم یا نه؟ چیزی نگفتم. 
محمدرضا نوه عمه است. گمانم که بیست و پنج سال را دارد. راستش خوشم نیامد. از
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخ
دکتر مشهور و موفقی که سه تا زن گرفته بود مورد سرزنش زن مسنی که مریضش بود قرار گرفت:
زن مسن گفت تو که دکتری با فرهنگ و روشنفکری پس چرا سه تا زن گرفته ای؟
دکتر در پاسخش گفت اولی دختر عمویم بود و آنرا بخاطر رضایت پدرم گرفتم.
دومی هم دختر دائیم بود و آنرا بخاطر رضایت مادرم گرفتم.
سومی را خودم خواستم و برای رضایت دل خودم گرفتم.
پیرزنه گفت بیا منو هم بخاطر رضای خدا بگیر 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
میون اين همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا اين محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با یکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشی!
امشب با یکی از بچه ها صحبت میکردم و هماهنگ میکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگيرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
حدیث 83 ابوعبیده جدا گو،ید از امام باقر  ع راجع استطاعت ورفتار مردم در آن باره پرسیدم حصرت اين آیه را تلاوت نمود و مردم  پیوسته مختلف خواهند بود از لحاظ عقیده جز انکه را پروردگارت ترحم کند  و بر اه حق هدایتش فرماید و ایشانرا برای ترحم آفریده 119 سوره12  و فرمود ای ابوعبیده مردم در رسیدن بقول حق مختلفند وهم گی در هلا کند حق را کنار گذاشته از بطالتها پیروی میکنند من ع رصکردم خدا می‌فرماید و جز کسیرا که پروردگارت ترحم کند فرمود انهاشیعیان ما هستن
بسم الله
یادداشت یک دوستقاتل در میانه‌ی دادگاه ایستاده بود و لبخند نفرت انگیزی بر لب داشت. می‌دانست قاضی و دادستان و بازپرس و. جرات محاکمه اش را ندارند. مقتول دختر خردسالی بود که بعد از کشته شدن، به آتش کشیده بود و باقی‌مانده‌ی جسدش را در آب ریخته بودند. مادرش ضجه می زد، پدرش اما خاموش بود و مات و مبهوت در و دیوار را نگاه می‌کرد. قاتل ادعا می‌کرد پشیمان نیست اما متاسف است. در عین حال همین را هم با خنده میگفت. او می‌گفت دختربچه را با یک شرور
همه چیز عادی بود تا شب
تا شب که چند تا اسکرین شات از یک مکالمه به یاد موندنی به دستم رسید. خوندنشون ده دقیقه طول میکشه و از اون موقع هر ده دقیقه یک بار میرم و میخونمش
میخونم که یادم بمونه.خوندنش برام عذاب محضه ، شکنجه ی روحیه اما باز هم میخونم
فردا که از خواب بیدار شم دوباره میخونم
میدونی رفتم امتحان کردم و دیدم حتی میم هم نمیتونه توی اين قضیه اثری داشته باشه که حتی عصبانی تر و خشمگین ترم میکنه
نمیدونی ، هیچی نمیدونی.باید جای من باشی که نیستی و
#زندگی_به_سبک_مهدی (۲۷)
توجه به حق الناس یکی از ویژگی های زندگی مومنانه است، شهید لطفی به حق الناس توجه ویژه ای داشت که حتی ریز ترین موارد هم از چشمش دور نمی‌ماند، دوستش میگه؛
یکروز همدیگر را کنار نانوایی ملاقات کردیم من که جلو تر نان را گرفته بودم و میخواستم با عجله برم .
مهدی پس از سلام و احوال پرسی ؛ با دستش سنگ هایی که روی نان هایی که گرفته بودم جدا کرد و گفت بابت اين سنگ ها جدا گانه پول داده اند و حق الناس است شما نباید آنها را به همراه نان ب
متن شعر عکس عید قربان / فلسفه عید چه بود ؟
متن شعر عکس عید قربان / فلسفه عید چه بود ؟
عید قُربان (به عربی: عِید الأضحیٰ یا عید نحر) روز جشن و فرخنده ای است که در تاریخ دهم ماه ذیحجه برگزار می‌شود، و از مهمترین عیدهای ما مسلمانان است، که در اين روز به یاد پیامبر خدا حضرت ابراهیم و فرزندش حضرت اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با
پارت۱
ناراحتم؟
اره
دلخورم؟
اره
دل گرفته ام؟
اره. حتی دل شکسته
چند میخری دل شکستمو؟
پارت ۲
استرس داری؟
نه
هیجان چی؟
ن
اصن حسی داری؟
ن
اصلا برات مهمه؟
ن!!
برام مهم نیست!

+ خدایا. وقتی تو منو میبینی، چه شکایتی کنم؟
وقتی حالمو میدونی، چی از حالم برات بگم؟
وقتی میدونی تو ذهنم تو قلبم چه خبره
وقتی میدونی ازت چه چیزایی میخوام
وقتی فقط و فقط تویی که میتونی منو به عرش یا فرش برسونی
وقتی قدرت مطلق عالم تویی
چه نیازی دارم ب کسی ک باهاش درد و دل کنم؟
چه نیاز
همونجور که تو پست قبل گفتم تصمیم به یادگیری شی گرایی با زبان جاوا اسکریپت کردم . اوایلش خوب بود . بعد متوجه شدم یه سری چیزا تو جاوا اسکریپت فرق داره . شی گرایی رو نمیتونم فعلا با جاوا اسکریپت یاد بگيرم . برای همین برای دومین بار میخوام برم سراغ php ( روانی هم خودتونین ! )‌ . احتمالا به اين زودی شی گرایی جاوا اسکریپت به کارم نیاد همون شی گرایی php بیشتر برام کاربرد داره . دیگه از همین الان php رو ادامه میدم . سمت کاربر رو تقریبا به یه جای خوبی رسو
دیشب با دوستم رضا رفتیم بیرون که هم شامی خورده باشیم و هم دوری زده باشیم ؛ اما وقتی برگشتیم به انبار من موندم و کلی فکر و دغدغه که فقط از خدا خواستم کمک کنه که تو اين دوره سخت ، بتونیم درست باشیم و درست زندگی کنیم .اول بگم که شیراز ، از نظر حجاب و حیا چه برای دختر و چه برای پسر اصلا اوضاع مناسبی نداره بخصوص هرچه به بالای شهر بری ، اوضاع هم بدتر می شه !!اوضاع طوری می شه که روسری برای دختر دیگه معنایی نداره ، بارها دیدم که بعضی از دخترخانم ها ، بدون ر
چهارسال دانشگاه و توی خوابگاه زندگی کردن بزرگترین درس های زنرگیم رو بهم داد من میتونم از صفر صفر شروع کنم میتونم روی پاهای خودم بایستم وقتی هیچ کس کنارم نبود و با تمام وجود تلاش کردم اشتباه نکنم برای رهایی از تنهایی هرکاری نکنم والان ثمره ان روزهایم سکوت صبری است که امشب به ان رسیدم او نمی دانم وقتی کنارم می ایستد وضو گرفته و نگاهم میکند و طعنه نداسته هایم را می زند هیچ حسی در من به وجود نمی اورد به جز حس پست بودنش وقتی میگویم نمازت دیر شد می
اين روزا هر طور که هست سرم رو به کار گرم می‌کنم.هشت و نیم - نه صبح می‌زنم بیرون می‌رم سر کار، تقریبا هشت شب برمی‌گردم. تا یه استراحت کوچیک کنم و یه سریال ببینم نصفه شب شده و باید بخوابم.اگه کار نباشه می‌شینم سر پروژه و خودم رو خوب مشغولش می‌کنم. البته اونم ددلاينش سه چهار روز دیگه‌س. باید یه سرگرمی جایگزین پیدا کنم. آها البته یادم به پروژه کارشناسی نبود! شاید فردا باز بشینم سر اون. یا بعد از ددلاين. هر وقت که کاری نداشتم. هر وقت دیدم فکرم داره
ادم های مختلفی با مرام های مختلفی رو با لطف خدا دارم اشنا میشم
+حالا نه اين کار خوب یا به درد بخوری باشه یا پدیده نوعی باشه نه کلا یه چیز دیگه ست منظورم شاید تو اين مقطع برای زندگی من خوبه ! شرایط من!
مختصر اينو گفتم که زود بگذرم.
حالا بیشتر توضیح میدم یعنی چجوری !
که واقعا یه حسی تمام وجود ادم رو میگیره که با هیچ عنصری انقدر به هیجان نمیاد درونت :) ارزوهات
قابل بیان و مقایسه با هیچی نیست
وقتی میبینی کسایی هستند که دارن کار میکنن هم رو خودشون و
در یکی از بهترین شب های خدا هستم.شبی که از هزار ماه بهتر است یکی از شب های مبارک نزول قران. یکی از شب های ماه مهمانی خدا .بهترین ماه خدا.شب قدر.هستم،هستم،هستم. اما نیستم.در عین اينکه هستم،نیستم و متحیرم.گیجم.گنگم.
میخواهم دعا کنم ولی انگار کن که لالم.میخواهم ضجه بزنم ولی انگار کن که سنگم.میخواهم عین ابر ببارم اما  تو انگار کن کویرم.
دلم به اندازه ی همه ی اين بوی نمی که توی کوچه های اين شهر پیچیده گرفته.هوس کرده ام همه ی شب را زیر نو
وقتی اين روزها اوضاع مملکت را می‌بینم یاد "قلعه" بازی کردن خودم می‌افتم، یاد صدای روی مُخ آن مردک وراج که پشت سر هم می‌گفت:" سرورم آذوقه کم است ؛ سرورم مردم گرسنه هستند ؛ سرورم رعایا دست به شورش زده‌اند؛ سرورم از انبار ی شده است، سرورم." البته چندباری هم به خاطر دارم که گفت "سرورم مردم راضی هستند؛ سرورم مردم بسیار شما را دوست دارند، سرورم." و از اين دست حرف‌های تخیلی که فقط مختص بازی هستند!امشب هر چقدر به مغزم فشار اوردم نتوانستم جملاتی
مدتها بود که دلم میخواست برم کلاس یوگا اما به دلیل تنبلی نمیرفتم.تا اين که امروز به اين آرزوی خود جامه عمل پوشانده و رفتم به یه سالن یوگای خوب و تر و تمیز نزدیک خونه مون.در همین راستا دیروز رفتم از یه سالن یوگای خیلی اسم و رسم دار تو مرکز شهر یه دست لباس یوگا(یه تیشرت و شلوار نخی سفید)خریدم به قیمت۱۲۰تومن و یه جفت جوراب یوگا به قیمت۳۰تومن.چون دلم میخواست اولین جلسه یوگا رو با لباس مخصوص و راحت شروع کنم.یه کم زودتر از ساعت شروع رفتم که کارای ثبت
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازی بازی میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازی رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبیه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اينجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گریه دست خودم نبود منم فقط گریه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب