نتایج جستجو برای عبارت :

شنیدم بهرهردردی دوایی تودرمون تمام دردهایی

متن آهنگ جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه ,کد آهنگ پیشواز همراه اول جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه ,Download Music,دانلود آهنگ,دانلود آهنگ جدید جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه,دانلود آهنگ جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه با کیفیت 320,دانلود آهنگ بیکلام جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه,جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه,متن آهنگ,دانلود آهنگ جدید ایرانی,کد آهنگ پیشواز ایرانسل جان ساقی دوايي درد من فقط مستیه ,My Songs
بغضت که میاید ارام و بیصدا درست وسط گلویت مینشیند.
و کلی حرف پشتش ب مانند آجر
دیوار میشوند و سنگین.
انقدر که تمام سنگینیش را مجبور میشوی به سینه ات فرو ببری
ان موقع است که تیر میکشد عمق وجودت
از هیاهوی کلمات.
سنگین و سنگین تر میشود .
دفن میشوی کنج دست هایت ارام و بیصدا جاری میشود
اشک هایی از خاطرات گذشته.
 این  شب است.
و این صدای دردهايي است که جویده میشود.
.
.
.
خوشا به حال کسایی که رفتند
ادم که می ماند می پوسد.
دل من زبان ندارد که ز حال خود بگوید
من به عشق تو دچارم‌کار من‌گذشته از حد
در صدای من سکوتت در سکوت من صدایت
در تمام لحظه هایم مانده رد لحظه هایت.
این چه درد بی دوايي است که بجان من رسیده
شور این جنون به مغز استخوان من رسیده
با ترانه گفتنی نیست حس عاشقانه من
مث غرق شدن تو آب بعد تو نفس کشیدن 
هرکجا روم تو هستی همچو آینه روبرویم
مثل سایه در پس من در تمام آرزویم
بد ماجرا همینجاست عاشقی لباس تن نیست
هرچه می شود در این بین جرات جدا شدن نیست
این
اگر این 4 علامت را دارید شما هم افسرده اید
افسردگی حالتی است که فرد توان و انرژی انجام فعالیت ها و کارهای روزمره را ندارد و گویی یک نیروی منفی از درون او را از انجام کارهای روزانه اش باز می دارد تشخیص و درمان به موقع افسردگی در بهبود کیفیت و عملکرد زندگی افراد بسیار اهمیت دارد.
دکتر مهدی دوايي روانشناس و عضو هئیت علمی دانشکده علوم شناختی گفت : اولین علت بارز شروع افسردگی مختل شدن اشتها است بدین معنی که فرد یا دچار بی اشتهایی شدید است و یا اشتها
-خی‌لی بهمون نزدیک‌تر از چیزیه که فکرشو می‌کنیم!مرگو می‌گم-
امروز فاطمه سلیمی رفتواقعا رفتدیگه از حالا به بعد پیش خدا است، دیدی به بچه‌ها می‌گن رفت پیش خدا؟حالا حالش خوبه.راحته. 
منم می‌گم رفت پیش خدا.شبیه خواب بود، مسجد، مقبره، ولایت، همه‌ی این‌جاهایی که حست می‌کردم.بازم می‌گم خوب شد رفت پیش خدا.یاد خودم و فاطمه افتادم وقتی امروز تو بغلم گریه می‌کرد وقتی ریحانه رو می‌دیدم که حالش بده که از هزاررتا فامیل و آشنا دوست بهتره.می‌دیدم
من امروز از این لحظه تمام کسانی که بر من حقی دارند می بخشم، من امشب تمام کسانی که من دا از خود رنجانده اند می بخشم، من از امشب تمام خاطرات بد کودکی را فراموش میکنم، من از امشب تمام کاستی های زندگیم رو فراموش می کنم، من از امشب دوران بد دانشجویی و مدرسه را فراموش می کنم، من از امشب تمام معلم هایم را می بخشم، من امشب تمام استادهای دانشگاهم را می بخشم، من امشب تمام مسئولین کشورم را که به من ظلم کردن می بخشم، من امشب تمام کسانی را که باعث بی کاری من
رمان واقعی سایه شومقسمت چهل و هفتمقسمت آخرطولی نكشید كه از طرف یكی از دوستان قدیمی به نام آقا و خانم مردوخی كه مسلمان بودند و در سنندج زندگی می‌كردند دعوت شدیم. من نمی‌توانستم آن دعوت را بپذیرم چرا كه برایم بی‌اندازه مشكل بود كه به سنندج بروم و از دیدن مادرم محروم باشم اما بالأخره پذیرفتم. با بغضی در گلو و سینه‌ای مالامال از اندوه جاده پرپیچ و خم سنندج را طی كردیم نزدیك ظهر بود كه رسیدیم. با وجود فضای شادی كه در خانه آقای مردوخی حاكم بود غم
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
پخش زیارت عاشورا از شبکه ولایت ممنوع شد
خواندن مصائب حضرت زهرا و امام حسن علیه الاف السلام بدیل بی احترامی به مقدسات اهل سقیفه ممنوع شده است 
مدتها می‌شنيدم ولی باور نمی‌کردم تا از یک شنيدم و او تایید کرد
اهمیت زیارت عاشورا بر تمام اهل سیر و سلوک واضح و مبرهن است تمام شاگردان حضرت آیت الله العظمی آقا سید علی آقای قاضی طباطبایی بر سفارش استادشان بر خواندن و مداومت بر زیارت
تمام.
م تمام شد.
بی‌طاقتی نکن دلم.
تو همین رو می‌خواستی، یه غم. یه غم شیرین.
این هم غم شیرین.
مزه مزه کن مثل اسپرسوی تلخ هر روزت و صبر کن تا به جانت بنشینه.
این غم هم رفتنیه، مثل شادی، مثل درد، مثل همه‌ی داشتنی‌های خوب و بد.
باید که صبر کنی و بذاری ته نشین بشه.
م یا هر کس دیگه‌ای . فرقی نمی‌کنه. تمام میشه همه چی پس خوب دل بده به لحظه‌ها و عمیق درکشون کن تا تموم بشن
بهترین هدیه ی خداوند، بعضی از دردهای عالم فقط مخصوص ما زن هاست و بعضی از دردهای عالم لذت بخش ترین لحظات زندگیست . زیباترین ترنم عالم اولین دردی که در وجودم با حضور تو احساس کردم لذت بخش ترین لحظه ی زندگیم بود‌. مادر شدن بزرگترین نعمت خداوند برای یک زن است . مادر شدن اوج بندگی و خلوص است. مادر شدن درک زیبای خالقی است که بی چشمداشت عشق می ورزد. برای مادر تمام دردهايي که برای حضور زیبایت می کشد عبادت است . مادر شدن ید رحمت الهی در خلق اشرف مخ
بهار دارد تمام می شود. ماه این روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از این بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گاپچیکو پلو خوردیم و م
بهار دارد تمام می شود. ماه این روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از این بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
شبیه تشنگانیم و به دنبال نم دریاهمه دنبال این دنیا و ما هم در پی زهراغم زهرا ولی بود و علی همدرد زهرایشچرا مهدی نمی آیی؟ چرا ای یوسف زیباشبیه قرص ماهی و شبیه حضرت سقاشنيدم که تو می آیی شب عباس و تاسوعادو دستم از ادب بر سرکه می آیی در این هیئتتو می آیی و می سوزی و می خوانی برای ماخدا رحمت کند آن کس که گریان عمویم شدشنيدم که تو می گفتی عمویت عصر عاشوراسر و دست و تن و چشمش به شکل خارپشتی شدرسیده از مدینه تا کنار علقمه زهرا .
امروز نوبت آنتروگرافی داشتم
اسفند ماه وقت گرفتم و 26خرداد بهم وقت دادن
دکتر گفت دردهايي که دارم دلیلش باید مشخص بشه. 
این سه ماه خیلی استرس روم بود. 
دوتا احتمال وجود داشت، سرطان یا هر توده شکمی، و کرون
یک روز قبل باید از خوردن غذا اجتناب کنم، پور pegبخورم که شکمم خالی خالی باشه
همه کارهارو کردم ،یه امپول باید میگرفتم که تو دفترچه بیمم نوشته بود
اومدم برم امپول و بگیرم دیدم دفترچه بیمم نیست!!!! آب شده بود رفته بود زیر زمین
تمام خونه و زندگی و ز
   آیا تا به حال قلبت به خاطر تمام شدن کتابى به درد آمده است؟ آیا شده تا مدت‌ها بعد از تمام کردن کتابى نویسنده‌اش همچنان در گوشَت نجوا کند.؟تولستوی و مبل بنفشنینا سنکویچ   پ.ن: حتی می‌تونی تعمیمش بدی به آدمها و رابطه‌ها   
نشستم تو یکی از دهنه های  پل خواجو ، هنوز جای دندون عقلی که دیروز کشیدم درد می کنه .درد نبودنش تا مدت ها توی دهانت حس میشه ،
در این لحظه به تمام شدن نیازمندم ،تمام شدن هرچیز ،هرکس
 وفکر می کنم هیچ وقت تمام نمیشود .
پ .ن:غول سیاه افسردگیتو بردی .
دکتر دوايي می گفتن چهار تا نشونه وجود داره ک نشون می‌دن اوضاع متعادل نیست. و اگر دیده می‌شن جای پیگیری داره.
اشتهای کم یا زیاد 
خواب کم یا زیاد 
میل جنسی کم یا زیاد 
حال و حوصله ی دیگران . 
مطلب اول 
آیا بیماری تابع آگاهی نیست ؟! 
مطلب دوم 
جایگاه تعادل در زندگی کجاست ؟! 
مطلب سوم 
علم بشر چقدر با حقیقت فاصله داره ؟!
مطلب چهارم 
من خوبِ خوبم. شما چطور ؟! 


پ.ن: 
امّا تو باور نکن! 
آدمی چه بی‌واسطه درد می‌کشد. آدمی در حضورِ تمام کسانش چه بی‌واسطه تنهاست. آدمی چه غریبانه فهم‌ناشده می‌میرد؛ آدمی چه ساده خطی روایت می‌شود، چه ساده نقطه‌ای در انتهای هیکلش می‌گذارند، چه ساده تمام می‌شود.
خطاب من به شماست؛ که دیگر نمی‌خواهم ببینمتان. و حتی بیشتر کلمه‌ای ندارم که برایتان بگویم. به تمام شما که زیستن در میانتان تصنع نامربوطی بود که یک عمر، ساده‌لوحانه مشغول خلقش بودم. به تمام شما، بدون استثنا، به تمام شما که من را می‌ش
عزیزم! نمی دانم کیستی و نامت چیست. مهم هم نیست. هر که هستی باش. شاید مثل تو زیاد باشد. آشوبی و این آشوب سردرگمی در دوراهی عشق و عقل است. می دانم چقدر سخت است. من هم همانند تو دوراهی زیادی در زندگی ام داشته ام. در هر زمینه ای که فکرش را بکنی ولی صبر درمان تمام این دودلی ها بود. دوايي قطعی جهت درمان. در این دوراهی که گیر کرده ای خودت را واگذار کن به خدا. ببین دلت را آرام می کند یا نه. ببین می توانی نه بگویی یا نه. ببین زندگی ات در جهت کدام جریان در حرکت اس
گمان کردی نفهمیدم ؟ من همه چیز را می دانم . خونِ روی دیوار را دیدم . آخرین زوزه ی دردناکش را شنيدم و لرزیدم . تکان تکان خوردن مردمک های نمناکش را به خاطر سپردم ، من پنجه هایی که آخرین رمق را بر گلوگاه زمین ریختند و فشردند ، و فشردند ، و فشردند ؛ بر حنجره ی جهان حس کردم
و چشم های تو را ؛ ای محبوب ترین من !
و اشک هایت را . اشک هایت ؟ 
از آنها وام دار کدام ابر بودی ؟ کدام آسمان را بازیچه‌ی زنشِ آرام پلک هایت کردی که می باریدی و داشتی جهان را در بارانی غری
کمی تحمل کن ؛دردهايي را که هربار با سماجتِ بیشتری قلبِ آرامشت را نشانه می گیرندغصه هایی را که از در و دیوار ، می بارندو مشکلاتی را که دست از سرِ آسایشت بر نمی دارند .باور کن که اوضاع ، همیشه به یک منوال نمی مانَدشاید امروز همان روزی که می خواستی نبود ،و هیچ چیز ، به گونه ای که تو انتظار داشتی پیش نرفتولی روزهای خوب ، در راه اندقوی باش و مصمم تر از قبل ، برای حالِ خوب و آرزوهایت تلاش کنو فراموش نکن که خدا همیشه در اوجِ سختی و مشکلات ، از راه می رسد
من به تمام شعرهایی فکر می کنم که می شود در وصف تو سرود تو را که تصور کنم تمام شعرها را می توانم بسرایم اما تمام شعرها هم نمی تواند تو را در نظرم جلوه گر کند فرق تو و شعر همین است تو شعر می آوری برایم ,اما شعر تو را نمی آورد برایم قدت زیاد بلند نیست اما هنوز هم از پس سرایدنت بر نیامده ام و چشمانت را هر گاه که می کنم موجی تازه به سویم راه می اندازد و دستانت که تمام دنیای مرا در بر می گیرد و من هم روزی , روی دفتر شعرم به خواب می روم , خوابی آنچ
الهے
"دردهايي" هست که با هیچ گوشی نمیتوان گفت.
گفتنی‌هایی" هست که هیچ قلبی محرم آن نیست.
الهے
"تلاش‌هایی" هست که جز به مدد تو ثمر نمی‌بخشد.
تغییراتی هست که جز به تقدیر تو ممکن نیست.
دعاهایی هست که جز به "آمین تو" اجابت نمی‌شود.
الهے
"قدم‌های گمشده‌ای" دارم که تنها هدایتگرش تویی.
"افکار آشفته‌ای "دارم، که تنها سامان دهنده‌اش تویی.
الهے
امروز مرا تو دعا کن .
برای من تو دعا کن .
نمیدانم چه اتفاقی درحال وقوع بود، ذهنم به ناگاه پر شده بود و چیزهایی که می‌شنيدم همه جا همراهم بود،تمام لحظات در چشمم سیال بودند و آنچه در قلبم احساس می‌کردم گنگ اما آشنا بود، به سبکی پر قدم میزدم و به رهایی قاصدک هرجا که روزی رویایش را در سر داشتم، میرفتم، میخندیدم و تمام آینه انعکاس سرزندگی بود، آنچه تدریجا پیش آمده بود ناگهان سر برآورده بود و مرا میخواند، جدال تمام ناشدنی وجدان و شوق گلویم را میفشرد اما چشم هایم را بسته بودم و پیش میرفت
داستان مردی را که هرگز نمی شناختم شنيدم٬ که حتماً خدا می خواست که این داستان را بشنوم.او رئیس امنیت شرکتی بود که باقیمانده اعضای خود را از حمله به برجهای دوقلو دعوت کرده بود تا فضای اداره خود را با آنها قسمت کنند. با صدایی پراز وحشت داستان اینکه چرا این افراد جان سالم بدر بردند و همکارانشان کشته شدند را تعریف کرد.تمام داستانها تنها چیزهای کوچکی بودند. شاید شما میدانید که مدیر آن شرکت بخاطر اینکه پسرش مهدکودکش شروع شده بود٬ آنروز دیر به سرکار
ماه شعبان ماه پیامبر(ص)رسول خداصلی الله و علیه و آله : ماه شعبان، شعبان نامیده شد؛ زیرا روزی های مومنان در این ماه قسمت می شود.(ثواب الاعمال ص ۶۲)فضیلت ماه شعباندر فضیلت و اعمال ماه شعبان است بدانكه شعبان ماه بسیار شریفى است و منسوب است به حضرت سید انبیاءصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله و آن حضرت این ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق علیه الس
من :باز از دور می آیی جانا ؟؟!! .من : دور ماندن گاهی تمام عقل است و گاهی تمام بی عقلی ،من همان عاقل دیوانه ام که شرط دیوانگی را به مرگ دنیای نزدیک ترجیح میدهم ،مجنون که باشی از بام شهر هم ،از همان دور همان پنجره ی معروف معلوم است ."گاهی تمام عقل به دور ایستادن است "
سلام :))
 شاید بین تمام حرفایی که از یه نفر شنيدم , یه حرف بود که فقط یه بار شنيدم که خیلی همیشه بهش فکر می کنم :))
می گفت که , تقریبا هیچ کدوم از کارهایی که به من نسبت داده می شه , راجع به خود من هیچی نمی گن :)) نتیجه ی این بوده که من فلان جا بزرگ شدم , با این آدما وقت گذروندم , خونوادم اینجور آدمایی بودن و .
چیزایی که در مورد خود من یه چیزایی می گن اینه که وقتی از خواب بیدار می شم چی کار می کنم , وقتی که یه شکستی می خورم چی کار می کنم , با آدما چه جوری رفتار
اسنپ؛ موجی که چند روزی فضای مجازی را فراگرفت و با انتشار عکسی از دیدار راننده و مسافر به ساحل سکوت و انفعال نزدیک می‌شود. عکسی که پر بود از دردهايي که نمی‌شود گفت و اجباری که لبخندش هم مضحک است و آینده‌ای که به آتش زیر خاکستر می‌ماند! همان رعب و ترسی که گاهی ما را به رعایت قانون وامی‌دارد سبب شد امر به معروفِ راننده یک شبه میوه دهد و امان از درختی که ریشه ندوانده باشد و فقط #او ست که می‌داند این درخت بی‌ریشه در تندباد بعدی چه پیامدهای ناگوا
 به روایت همسر شهید :
قبل از عید ۹۳.
وقتی فهمیدم که پاسپورت گرفته است، 
به دلـم الهـام شـد که شهید می شود.
حتی به یکی از همسایه ها هم گفتم
که این بار دیگر علمـدارمن شهید می شود.
 گفت: خدا نکند! چرا این طوری میگویی؟» گفتم:به دلم افتاده که شهید می‌شود.»
وقتی که مأموریتش را نیمه تمام رها کرد و به خانه برگشت، ابتدا خوشحال شدم ولی وقتی فهمیدم که می خواهد به جنگ برود، به گریه افتادم و گفتم کـه به خاطر این بچه ها نرو
او دلداری‌ام داد در حالیکه مـی
واقعا تسلیت میگم ب تمام خانواده های شیرازی و تموم کسایی ک اسیب دیدن و تشکر ویژه میکنم از تمام همشهری های مهمون نوازم .اگه میخواستیم منتظر باشیم ک دولت و شهردار و استاندار کاری کنه خیلی بیشتر خسارت میدادیم ممنونم از تمام محبت و خون گرمی و حس انسان دوستانتون  دمتون گرم و اجرتون با خدا 
فقط برقصید.
امروز به طرز وحشتناکی ناامید بودم بعد تصمیم گرفتم کمک مادرم کنم یکم حالم بهتر شد ولی آخرش مثل تمام شب هایی که توی خوابگاه دلتنگی و حال بد من رو میکشوند وسط سالن ورزشی و اهنگی کوردی میزاشتم و با تمام وجودم می رقصیدم می رقصیدم می رقصیدم تا آدم جدیدی متولد می شد زهرایی آرام انسانی که تمام درد ها و غصه هایش با تمام حرکاتش ریخته بود و من بودم یک دختر نورانی.
امشبم رقصیدم بعد آرام گرفتم نمازم رو خواندم و بعد دعا کردم حالا حالم خوبه و وقتش
وقتی دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفهایم گوش کند، وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است،وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم.وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند. و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند وقتی تمام عالم را قفس می بینم.بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم بی تفاوت میگذرم
الهی؛ در این جهان پر بیم و امید، ناامیدان را امید تویی.الهی؛ اگر از درگاه تو ناامید شویم، به کدامین درگاه رو توانیم کرد.؟الهی؛ این بنده ات از عمق جان اعتراف دارد که رسوای غفلت و رسوای دو جهان است، خودت به او آبرویی ده که بتواند از شدت شرمندگی، در پیشگاه نظام هستی سر بلند کند. ماه رجب در پیش است، کاش دوستان ایمانی مرا از دعای خیر خود فراموش نکنند.در مشکلات و سختی های زیادی گرفتارم، اما نیک می دانم: غفلت از یار، گرفتار شدن هم دارد.»متن شعر زی
تمام زندگی ام را با کسانی گذرانده ام که تحمل دیدن برتری من نسبت به خود را نداشتند، شاید به ظاهر چیزی نمی‌گفتند و موافقت می‌کردند؛ اما رفتار آن‌ها بیانگر چیز دیگری بود. هربار که در کاری موفق شدم، شنيدم: این که چیزی نیست، من هم این کار را انجام داده ام حتی بهتر، فلانی هم. حتی حالا که رشته تحصیلی ام تخصصی است، باز هم از هر فرصتی برای کم و کوچک نشان دادن من و کارهایم، استفاده می‌کنند. بازی حافظه و این بازیگر کیست و. هیچوقت مرا جذب نمی‌کند چون ه
درد بزرگی که همیشه داشتم دردِ اتفاق‌هایی بوده که از دسترس من خارجند. یک جایی سیل میاد، یک جای دیگه زله، یک نفر کشته میشه و یکی دیگه خودکشی میکنه، یکی روی تخت بیمارستان درد میکشه و یکی دیگه از سرطان میمیره. جایی فساد میشه و جای دیگه ی، جایی به کسی ظلم میشه.
سیر نا‌تمام دردهايي که از من دورند ولی بر سرِ من هوار می‌شوند که باید چه کاری کنم تا جلوی این بدبختی‌ها را بگیرم؟ چه کار باید کرد؟ اصلا چه کاری می‌شود کرد؟ گاهی فکر می‌کنم آدم باید
شهید علی الهادی حسین جوان ترین مدافع حرم حضرت زینب سلام الله از ح. ز. ب ا لله لبنان با هفده سال سن، یک جوان با ظاهری امروزی، اما باطنی کربلایی بود که داوطلبانه رهسپار جبهه سوریه می‌شود و در تاریخ بیست و هفت خردادماه نود پنج در خان‌طومان به شهادت می‌رسد. در بین بچه‌های رزمنده، خصوصاً رزمنده‌های ح ز. ب‌ ال. له لب. نان اصطلاح  معروف است. یعنی کسی که چشم‌هایش داد می‌زنند شهید خواهد شد! علی الهادی چنین چشم‌هایی داشت.
علی بعد از اینکه نظر مسئول
با دانلود گام به گام فارسی دوازدهم شما براحتی هرچه تمام تر تمام مفاهیم فارسی دوازدهم که به ظاهر سخت و بسیار دشوار بنظر می رسند رو خیلی روان و ساده یاد خواهید گرفت و با تحت پوشش قرار دادن تمام مباحث و بخش های کتاب دیگر هیچ مشکلی درابطه با درس فارسی نخواهید داشت چراکه تمام مباحث بصورت کاملا تشریحی و تفضیلی بیان شده تا هرکسی براحتی به آنها تسلط یابد!
ادامه مطلب
داستانک
ماههاست منتظرم که بیایی کنارم بنشینی، دستم را توی دستهایت بگیری، زل بزنی توی چشمهایم و با مهربانی و نگرانی بپرسی:"خیلی سخت است؟" 
بعد من بغض کنم و بگویم "خیلی" و زودی بغضم بترکد و بلند بلند گریه کنم و با کلماتی بریده بریده از ترسهایم بگویم و از تمام شدنهایم و از خشمهایم .
اما خدای من! آن جمله ی احمقانه ی اشتباهی ات که "فلانی هم این روزها را پشت سر گذاشت" و آن جمله ی نفرت انگیزِ حال به هم زن ات که "نمی توانم بیایم، طاقت دیدن این صحنه ها را ن
الان حسرت میخورم که چرا دست هایش را نبوسیدم. چرا بوی تند نفس هایش را ورنچیدم. گلدان هایی که او کاشته بود، تمام یاس های توی گلدان بهانه اش را میگیرند. عزیز در خاک خفته من.
گفتم: آقاجون اگه طبیعت بهمون بی رحمی کنه، اگه طاقت نیارم، اگه از گرسنگی بمیرم چی؟
چشم هایش را در هم کشید و گفت: اوه پسرم، من میمیرم، اما تو زنده خواهی ماند.
تمام اتفاقاتی که در زندگی ام رخ داد نگاهی تازه، دریچه ای تازه به رویم گشود. وقتی وارد اتاق شدم بوی کهنگی نفسهایت را شنید
ما دردهايي داریم که نمی‌شود به هر کسی گفت. یا حتا نمی‌شود به هیچ‌کس گفت. اما نمی‌شود. دل آدمی می‌ترکد از نگفتن‌ها. سنگی می‌خواهد صبور. چاره چیست از بی‌سنگی و بی‌صبوری.
این‌جا را می‌نویسم و می‌چسبانم بالای صفحه. برای تو که مثل منی. خسته و دلگیر از گیر و دار روزگاه بی‌مروت. از زخم‌های خورده. از عذاب زخم‌های زده.
می‌توانی مثل من بنویسی همین پایین. شناس یا ناشناس، خصوصی یا عمومی فرقی نمی‌کند، انتخاب با خودت. این پست یک سنگ است. یک سنگ صبو

آخرین جستجو ها

شهر من گم شده است EmuDL کیمیا شرکت ستاره عرش آریا شبکه بلاگ درس خونا بنده بانوی آریایی