نتایج جستجو برای عبارت :

عاقل نکند تکیه به دیوار شکستهgo

داستان ضرب المثل عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته داستان عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته انشا عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته یعنی چه انشا در مورد عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته گسترش مثل نویسی عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته داستان درباره عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته گسترش عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته
انشا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
داستان کوتاه در مورد عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته داستان در مورد عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته داستان عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته گسترش عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته گسترش مثل عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته گسترش ضرب المثل عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته معنی عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته داستان ضرب المثل عاقل نکند تکيه به ديوار شکسته
انشا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
استاد قائدی یک پستی گذاشته بود با عنوان "شهروند عاقل". دلم گرفته بود. زیر نوشته اش در بخش نظرات نوشتم: "بعضی وقتها دلم میخواهد عاقل نباشم. نه شهروند عاقل، نه همسر عاقل، نه مادر عاقل. نه فرزند عاقل و نه هیچ چیز عاقل دیگری. دلم می خواهد بی خیالِ همه ی مسئولیتهایم بروم دیوانه وار دیوانگی کنم". 
پاسخم داده است: این خودش عین عقل است .
 حکایت 
نه آدم است اگر آدمی خطا نکندوفا کنیم  مگر عمر ما  وفا نکند
خدا کند که خدای من آن خدا باشدمباد دل به خدایان دهم. خدا نکند
فریب شعبده بازان خنده را نخوریدکسی به گریه این قوم اعتنا نکند
بگو به صوفی ملحد که شاهدی بس کنبرو به شیخ بگو بعد از این ریا نکند
به پیشگاه خدا گرچه قرب او کم نیستبگو برای خدا بیش از این دعا نکند
بگو به خانه ما خانگی زده استدلی که مخزن اسرار اوست وا نکند
بگو که آخرتش را بر آب خواهم ریختاگر قیامت این راز بر م
مریض می شود این دل ، تو را صدا نکندپس استغاثه برای شفا چرا نکند ؟تمام فیض عوالم دخیل خانه ی توستخدا به غیر درت بنده را گدا نکندبه وقت درد و محن کاملا یقین دارمبه غیر فاطمه آن را کسی دوا نکندپناهگاه سه بیچاره و یتیم و اسیرچگونه حاجت دل خسته را روا نکند ؟تباه می شوم و عاقبت به شر قطعااگر میان قنوتش مرا دعا نکندبرات کرب و بلا دست اوست پس احدیسفر بدون جوازش به کربلا نکنداگر برای حسینش دلت گرفت و گریستبه صبح روز قیامت تو را رها نکندبه آن که حب سقیفه
  نافرمانی خدا: انسان عاقل کسی است که جز اطاعت خدا نکند اما جاهل جز نافرمانی نبرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید:إِنَّ الجاهِلَ مَن عَصَى اللّه وَإِن کانَ جَمیلَ المَنظَرِ عَظیمَ الخَطَرِ؛ نادان کسى است که نافرمانى خدا کند، اگر چه زیبا چهره و داراى موقعیتى بزرگ باشد.(اعلام الدین فی صفات المؤنین،ج۱،ص۵۶) 
 گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شویبر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوینکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟در برت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟نکند مست شوی؟فارغ از این هست شوی؟بعد آن کور شوی،کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟نکُنَد دل نکَنی،دل بکَنَد،بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟برود در بر یار دگری،صبح که بیدار شوی؟؟!
کفاره ی شرابخوریهای بی حساب
هشیار در میانه ی مستان نشستن است
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون»
قسم به جان تو (ای پیامبر) که آنان در مستیشان سرگردانند .
سوره ی حجر آیه ۷۲
داستانی رو از کودکی شنیده بودم مضمونش این بود:
جادوگری نیمه ی شب معجون دیوانگی رو داخل چشمه ی شهر که مردم ازون آب میخوردند میریزه
یکی از مردم  متوجه میشه فردا هرچی به مردم میگه آب چشمه آلوده شده هیشکی گوش نمیکنه و همه از چشمه آب میخورن و همه دیوانه م
در خبر داریم که:قَدِمَ الْمَدِینَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِیٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ کَانَ فِیهِ بَیَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَیْبَةٌ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِیَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ.»ترسایى از مردم نجران به مدینه آمد و او را زبانى گویا و ظاهری جذاب و با هیبت بود. پس گفته شد: اى پیامبر خدا، این ترسا چه اندازه عاقل است! حضرت گوینده ر
حالا این عمه من خوبه هروقت میاد رشت میره رازقی و شکم الملوکو کبابی فلان و بسار کلی به خودش میرسه
ما
۹ تا آدم عاقل و بالغ رفتیم دربند املت زدیم بر بدن کلا شد ۱۲۰تومن
میخواست مارو به کشتن بدهههه که چرا واسه املت انقد پول دادین
البته
نظرشون اینه اگه عاقل بودین اینقد پول پای املت نمیدادینولی به قول
آروین اینجوری خودمونو توجیح کردیم که نهههه خوب بود گوجه گرون شدهههه
پ.ن:یادم باشه حق تبلیغو از این رستورانایی که نام بردم بگیرم
هر چه کردم دل تو سمت من مایل نشدبعد  رفتن  تو  دل من  عاقل نشددیوانه خواندند و به من خندیدنددل دیوانه ی من از عشق تو غافل نشدخواستم فراموشت کنم اما نشداعتبار عشق تو در دلم باطل  نشدمی دانم می خوانی تمام شعرو غزلمبعد رفتن  تو  شعرِ من کامل  نشدسالهاست در کوی تو سائل بوده امگدایی در آن کوی چیزی حاصل نشدآخر از عشق تو سر به بیابان زده اماما عشق  تو دور من حائل نشدآنجاست فهمیدم دل من بازیچه بودواسه عشق مخلوق سوره ای نازل نشدتوبه کردم که تنها ع
ارزان ترین قیمت پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول
Only on this site there are articles about پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول.
برای دریافت پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول با کیفیت علمی بالا کلیک کنید.
با پرداخت هزینه به صورت اینترنتی پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول را دریافت نمایید.
راه های دریافت پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول را بگویید.
با خواندن پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول شگفت زده شوید.
پاورپوینت درمورد اتحاد عاقل و معقول را چ
free download پاورپوینت جامع و کامل با موضوع اتحاد عاقل و معقول
خرید و پرداخت اینترنتی پاورپوینت جامع و کامل با موضوع اتحاد عاقل و معقول به طور مستقیم از این سایت.
You can download the file پاورپوینت جامع و کامل با موضوع اتحاد عاقل و معقول securely and easily from this site.
First, pay online, and then receive پاورپوینت جامع و کامل با موضوع اتحاد عاقل و معقول.
A list of the best-selling articles around پاورپوینت جامع و کامل با موضوع اتحاد عاقل و معقول has been gathered on the site.
دانلود فایل پاورپوینت جامع و کامل با موض
شادی آمد و رفت چه زود گذشت آن شادی
غمی آمد و رفت
و چه زود گذشت
سر راهی ماندم
آسمان را بنشستم به نگاه
پاهایم سست
سرم سنگین است
نتوان رفت به راهی که در آن
آسمان غمگین است
دختری در طرف دیگر راه
دست هایش را به خاک می مالد
بر زمین می خوابد
در خیال از ابر ها پنجره ای می سازد رو به فضای ابدی
من در اندیشه ی او
پی بازی می گردم
آه .
من چقدر نادانم
همچنان اول راه
شعر پر رازی می سازم درون سر خویش
و رها می کنمش در نسیم پشت آن سنگ سیاه
دخترک می خندد
نکند راز مرا م
از این دعواها خسته شدم
مامان و آبجی  هر روز با هم دعوا می کنن. آرزومه برم برای خودم خونه مستقل بگیرم و از این دعواها راحت بشم.طاهرم آرومه از درون داغون 
یه وقتای با این دعواها ی چند ساله دست و پاهام  میلرزه.سردردهام زیاد شده و تمرکزم رو از دست می دم
از زمانی که ف توی زندگیش مشکل پیدا کرد و اومد اینجا دردسر ما بیشتر شد 
خدایا به ادمات بفهمون با جیغ و داد و بیداد هیچ مشکلی حل نمیشه 
اینا همه حق الناسه.چرا توی یه خونه باید این همه حرفهای تکرار باش
این پست
امروز دوباره اومد شرکت
از صبح ۲تا لیوان چایی
یکی بابونه
ویکی هم گاوزبون و بابونه قاطی به زورواجبارو قسم ریخت تو‌حلقم
دیگه از دشویی نگم براتون
میگفت بخور برای چشات خوبه!
تو همشم انگشتشو فرو برد
منم که با تف تو رابطم همشو خوردم که ناراحت نشه
کل‌امروز رو فکرکردم و باید بگم بلاخره فهمیدم چراییشو
وقتی دستشو فرو میبره تو یکی از فنجون ها چون داغه و انگشتش میسوزه میبره تو دهنش و دوباره میره استکان بعدی
یه جور وسواس داره روی داغ بودن یا نبو
آن کس که از او صبر محال است و سمبگذشت ده انگشت فروبرده به خونمپرسید که چونی ز غم و درد جداییگفتم نه چنانم که توان گفت که چونمزان گه که مرا روی تو محراب نظر شداز دست زبان‌ها به تحمل چو ستونممشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کسجز بر سر کوی تو که ديوار زبونمبیم است چو شرح غم عشق تو نویسمکآتش به قلم در فتد از سوز درونمآنان که شمردند مرا عاقل و هشیارکو تا بنویسند گواهی به جنونمشمشیر برآور که مرادم سر سعدیستور سر ننهم در قدمت عاشق دونم
به هوای این روز های ماه مبارک که چند خط بیشتر قرآن می‌خوانم.
هی هرچند آیه که می‌خوانم. بعدش یک آیه پشت بندش می آید.آی بنده هایی که گناه کردید اگه توبه کردید خدا را مهربان میابید.یعنی.بنده های جان این ماه ماه شماست.من آغوشم را برای شما باز کرده‌ام.نکند نا امید شوید.نکند این ماه تمام شود و شما جزء پاک شده ها نباشید.
نکند.
بعد . ولی خدا.نگاهش. رفتارش.قلبش.مثل خدا می‌ماند.
جلوه ای از خدا می‌داند.یعنی چه؟
یعنی ولی غریب‌ش. مهدی غر
فکر میکنم فمینیسم از یک عصبانیت نشات گرفته، عصبانیت نه، در برابر ظلم های مردانه. انسان در عصبانیت نمیتواند تصمیمات را به درستی بگیرد یا حتی به درستی از خودش دفاع کند، این میشود که ن با نام فمینیسم به بهانه ی  احقاق حقوق شان میروند دنبال کارهای احمقانه که مصداق هایش در این مقال نمیگنجد .
 
زنی تماس گرفته ! شوهر ۳۰ ساله اش با زنی ۴۰ ساله ریخته اند روی هم! از مادر میخواهد به او یک مشاور معرفی کند.عصبانی میشوم ، میگویم مشاور ؟! باید
گفت عاقل نان ز آزادی به استگندم اندوه از شادی به است
بهر بوفان ظلمت شب نعمت استدر خرابی بهرشان صد شوکت است
خلق پندارد که عاقل فکر اوستخلق با عقل است و این عقلش عدوست
عشق گوید خلق! آزادی بجوای گرسنه رشته‌ی شادی بجو
نان رود از کف چو آزادی رودغم بیاید نان برد شادی رود 
این فکوران بنده‌ی نام‌اند و کامدلقکان عقل در کوی ظلام
بی‌خردمردان کاهل هر سویندهر که مستی را دهانش می‌بویند
هر چه بدبختی ز عقل ناقص استظلمت عالم ز عقل ناکس است
هر حجابی را که بر
بعضی ها خوشحالند و خوشحالیشان حتی توی کامنت گذاشتنشان هم مشخص است . بعضی ها الکی خوشند و الکی خوشیشان را فقط می شود از چشمهایشان فهمید . بعضی ها درد دارند و دردشان را همه جا جار می زنند . بعضی ها درد دارند و دردشان را فقط از چشمهایشان می شود فهمید . بعضی ها گریه می کنند اما اشکهایشان، اشک تمساح است . بعضی ها گریه نمی کنند اما از چشمهایشان معلوم است  که اشکی به بزرگی یک سکوت گوشه ی چشمشان به کمین نشسته . بعضی ها نیتشان خوب است اما بد عمل می کنند .
گفتی نکته‌ها چون تیغ پولادست تیز. گفتی گر نداری تو سپر واپس گریز. درسته؟ یادته؟ 
یه قدم رفتم عقب. اما شیرین می گفتی و چاره نبود از المپیاد. چاره نبود. سوار قطارِ اجباری بودیم که می‌رفت تا بیفته تو درّه. چه می‌دونستم دره‌ست. فکر می‌کردم سپر هم دارم تازه.
معجب و سپرِ پوست‌پیازی به دست اومدم. با شمشیرت ایستاده‌بودی اون‌جلو. گفتی با این آرامش و دین و ایمونت که نمی‌شه جلوتر رفت. هرچی داری رو باید بذاری و بیای. فک می‌کردم سپرم جوابه. دین و ایمونم
یک / یه عالمه حرف تو ذهنم بود و الان که اومدم تایپ کنم هیچی یادم نمیاد !  دو/ یه عالمه تلاش کردم بعد دیدم واقعا نمیکشم . گفتم نفس عمیق بکش . مسیر و عوض کن بیخیال نشو ! بعد گفتم خب گزارش آزمایشگاه و رد کنم الان بره و تموم شه ! دو تا کاغذ آچار حروم کردم و آخر هیچ . به نصفه صفحه نرسیده میگفتم اه نمیتونم خودکار برمیداشتم و خط خطی میکردم ! آخر سر هم به میم پیام دادم که دستم به دامنت گزارش و ردیف کن که من کلا نمیکشم هرچقدر سعی میکنم هیچ.سه/تولد دکی بود ب
بسم الله الرحمن الرحیم.
خسته م، خیلی خسته م، خیلی خیلی خسته م و کاش الف اینا رو درک کنه. بدونه چقدر این دوری اذیتم میکنه، چقدر دوسش دارم و چقدر دلم میخواد توی تک تک لحظه های زندگیم باشه و نیست.
هر دفعه به خودم قول میدم دیگه بهونه گیر نشم اما نمیتونم. امروز بهش گفتم قول میدم دختر خوبی بشم، گفت از این قولا نده :(
والا من اصلا نسبت به دوستام بهونه گیر و سخت گیر نیستم. ولی الان دلم میخواد یه چیزایی رو تجربه کنم. الانه که من میتونم دستاشو بگیرم و روی جد
واقعیت اینه که بودن با مح و عشق اون سیرابم نمی‌کنه، چیزی شبیه میم ه، با محبته اما تو دنیای من نیست تو دنیای خودشه و دلخوش به این که من رو داره و شاید حتی نداشتن منم براش مهم نباشه و راحت کنار بیاد، همونجور که درمورد میم فکر می‌کنم. باید بی توجهی کنم و ببینم چیجوره! اما ح خیلی خوبه با محبت مهربون و غنی میم هم که خب بخ صرافت افتاده دوست پسر پیدا کنه و اینکه منم دارم کنار میام تا آزاد شم حس می‌کنم ما بیشتر رفیق خوب و پارتنر خوبی هستیم تا زن و شو
مولانا شمس الدین-قدس اللهّ سرّه-می‌فرمود که قافله‌ای بزرگ به جایی می‌رفتند، آبادانی نمی‌یافتند و آبی نی. ناگاه چاهی یافتند بی دلو. سطلی به دست آوردند و ریسمان‌ها، و این سطل را به زیر چاه فرستادند. کشیدند، سطل بریده شد. دیگری را فرستادند هم بریده شد. بعد از آن اهل قافله را به ریسمانی می‌بستند و در چاه فرو می‌کردند، برنمی‌آمدند. 
عاقلی بود، او گفت: من بروم.» او را فرو کردند. نزدیک آن بود که به قعر چاه رسید، سپاهی باهیبتی ظاهر شد. این عاقل گ
چند روز پیش صاحبان مکینه خوشی حالا یادرست یا غلط در حال لایروبی چاه این مکینه بودند که گویا از اداره کشاورزی میایند و ضمن جلوگیری از اینکار ، گویا وسایل لایروبی را به داخل چاه میندازند و عملا این چاه را بی استفاده می کنند .جهاد کشاورزی برخوار یک طرف و صدها نفر کشاورز شاکی هم یک طرف .دادگاه وطومار واستانداری ونماینده و بیا ودرستش کن .هیچ راهی هم نداره جز اینکه یک چاه دیگه بزنند اونم با این خرج و مخارج بالا میگند یک دیوانه یه سنگ میندازه تو چ
موقع بیماری به نظرش می آمد که گویی تمام عالم محکوم است به اینکه قربانی مرضی شوم و ناشنیده بشود. مرضی که از اعماق آسیا به اروپا آمده بود. همه می بایستی از بین بروند، به غیر از عده ای معدود از برگزیدگان. قارچ هایی جدید و ذره بینی پیدا شدند که در بدن مردمان رخنه می نمودند، اما این موجودات ارواحی بودند دارای عقل و اراده. مردمی که آن ها را در خود می پذیرفتند، بی درنگ جن زده و بی اراده می شدند. اما هرگز، هرگز آنقدر که این مبتلایان خود را عاقل و مطمئن در
روزی که مملکت توران را مسخر ساختم و در تختگاه سمرقند بر سریر سلطنت جلوس نمودم به دوست و دشمن یکسان ملوک کردم اُمرای بدخشان و بعضی اُمرای قشونات از تُرک و تاجیک که به من بدی‌ها کرده و حیله‌ها برانگیخته و بر من شمشیرها کشیده بودند و از کردار ناپسند خود متوهم می‌بودند چون به من التجاء آوردند چندان احسان کردم که شرمنده‌ی عنایت و احسان من شدند و هرکس را رنجانیده بودم به احسان و انعام تلافی رنجش وی کردم و به مراتب لایق ایشان را امتیاز بخشیدم
لیک
به کوتاهی یک روز کوتاه پاییز
میان شادی امواج گرم خورشید
سبک و چالاک
چه سرخوش من به سمت صدایی برگشتم
بالای سرم
توده های سپید ابر
مقابلم،
قامت ستبر هفت شاخ»
نکند،
شاید هم من انگار دوباره در خواب لمس می‌کنم گونه هایت را؟
و آن صدا،
/صدایی که می‌شناسمش من سالهای سال،
چیزی شبیه صدای خنیاگر باد 
یا نسیمی نوازشگر میان انبوه کاج های سید مرتضی»
و قامتی که به یاد دارم من از او»
شاید
سرو بلند کشمر»
و حواسی که بند به بندش به حواسی کسی بسته!
نکند،
شاید
بازدیدِ وقت و بی وقت از برخی نوشته هایم، با زبان بسته پیام هایی از شما به من می رساند که، شرمنده ام. همین. امیدوارم که بتوانم این پرچین شرمساری را بشکنم و. همین. دیگر آنکه از دیروز مدام در گوش خودم می خوانم که نکند انتقام بگیرم! نکند دوباره گند بزنم به خودم، نکند باز خودم را شرمنده ی خودم کنم! که قوی بمانم، انتقام نگیرم، انتقام خوب نیست مهرداد، انتقام شیرین هم نیست، انتقام نگیر مهرداد، خواهش می کنم، بنشین سر جایت و از پنجره بهار را تماشا کن و
داستان های مذهبی و زیبای بهلول عاقل ترین دیوانهروزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !یک اینکه می گوید :خداوند دیده نمی شودپس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارددوم می گوید :خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزانددر حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او نداردسوم هم می گوید :انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهددر حالی که چنین نیست
وقتی با فشار دو دست رو شونه م خوردم به ديوار بغضم ترکید . بخاطر سال ها ديوار بودن برای رویاها . بخاطر تلاش هایی که کرده بودم تا ديوارهای زندگی چیده شن بیان بالا . بخاطر رنج و تلاشی که خودم رو به داشتنشون مجبور کرده بودم تا آینده جای بهتر و قشنگ تری بشه . بخاطر نداشتن ِ هیچ کس به جز همون ديوار برای تکيه کردن بهش . بخاطر ِ خودم . خودم که فقط خدا میدونه چقدر صادقانه تلاش میکنم تا هیچکس بخاطر من سختی نکشه . فکر نمیکنم اون ديوار رو هیچوقت فراموش کنم . دیو
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟ »
شده در خواب ببینی که تو را قرض کند ؟
بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟
شده در گوش ِ تو گوید که تو را باز تو را…؟
نشوم فاش ِ کسی تا که شوم رازْ تو را …؟
شده آغوش شود تا که هم آغوش شوی ؟
گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی ؟
شده یک شب برود تا که روی در پی او ؟
که تو فرهاد شوی تا بشوی قصه ی او ؟
به همان حال بگویی که تو مجنون ِ منی
به تو بیمار شدم تا که تو درمون ِ منی
شده دلتنگ شوی غم به ج
همیشه شمع با پروانه خوش نیست
دلیل مرگ پروانه همین است
اگر فواره بالا میفرستد
دوباره مقصدت روی زمین است
همیشه آدم از جایی شکسته
که در قلبش پناهی بوده آن جا
ولی تا تکيه کرده بر پناهش
پناهش پرت گاهی بوده آن جا

تو فرعونی، همان اندازه ظالم
چگونه از ستم آتش نگیرم
مسیرم گر چه سمت بودن توست
خودت گفتی که برگردد مسیرم
گمان کردی زبانی عاشقی، نه؟
هزاران کس پی سیمرغ رفتند
از آن قومی که عاشق پیشه بودند
ولی آخر فقط، سی مرغ رفتند
منی که بال پروازم شکسته
قفس
راه شناخت عاقل و
احمق(اخلاقى)


و قد روى عنه [علیه السلام] هذا
المعنى بلفظ آخر و هو قوله
قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِى فِیهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِى قَلْبِهِ

و معناهما واحد .و درود خدا بر او ، فرمود : قلب احمق در دهان او ، و زبان عاقل در قلب او
قرار دارد .




کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اینجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ میگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
عاقل شدم , دوباره که دیوانه ات شوم با پای خود شکار تو آمد سر کمند جان می دهم برای تو چون شمع و وقت صبح بر خویش دل نبندی و بر عشق دل ببند این جان که در هوای تو از تن بدر نرفت ساده ولی برای تو صد دل ز خویش کند افتاده ام به پای تو چون خاک در رهت مگذر ز من که خاک ز جایش شود بلند در قلب و نبض من به میان است پای عشق جان داده ام به خنده ات آرام تر بخند . #الهام_ملک_محمدی
بچه بودیم و جاهل، حساب کتاب نمیکردیم داریم به احساسات هم ضربه میزنیم.الان یه کم بزرگ شدیم و یه کم عاقل، بیشتر حواسمون به خودمون هست که هرکی نیاد سرشو بندازه پایین، همه چی را بهم بریزه و بره.
بعدا که شاید یه کم بزرگ تر بشیم، آسون تر بگیریم و بخندیم به همه این احوال! 
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

"ديوار اشعار"  هر روز یک شعر از من و یکی یک شعر در همین موضوع هم از خواننده ها این طوری کلی شعر و کلی درس زندگی یاد میگیریم.

خیلی ممنون که سعی میکنید این ديوار اشعار را تمیز نگه دارید و چیزی رو ش نمی نویسید ولی لطفا روش بنویسید این طوری خیلی قشنگ تره.
موضوعی بخوانید .
    
  
 
     
یه عادتی که دارم ینی داشتم، این بوده که عادت نداشتم پیام رو نخونده توو تلگرام بذارم. ینی بدم میومد تلگرامم بزنه فلان تعداد پیامِ نخونده داری. بخاطر همین موضوع همه کانال و چندتا گروهی که عوض بودم رو غیرفعال کرده بودم که نزنه اینقد پیام داری :)) وقتیم میدیدم که جایی پیاماشو نخوندم ناچاراً میرفتم و باز میکردم اون کانال یا گروه رو و میرفتم تا آخرین پیام که نزنه چقد پیام نخونده دارم-_-
چند وقتی بود که توو آپدیت جدیدش  توو لیست میتونست

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دستگاه رادیوگرافی حالا بریم دانلود مداحی جديد 98 Orbit مهمانی لاله ها(یادواره شهدای شهر دستنا) وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ