نتایج جستجو برای عبارت :

فک نکن با این کارا تو شاه خوشگلا مونی

Artist: KARA | Music Name: Mamma Mia | Genre: Pop-Dance | Released: 2015 | Album: Girl's Story | KARA – Mamma Mia (Music Video)
هنرمند: کارا | نام موزیک: ماما میا | سبک: پاپ دنس | تاریخ انتشار: 2015 | ملیت: کره جنوبی
دانلود موزیک ویدیو کره ای گروه (کارا) KARA با نام (ماما میا) Mamma Mia 

ادامه مطلب
Artist: KARA | Music Name: Jumping | Genre: Pop-Dance | Released: 2010 | Album: Girl's Talk | KARA – Jumping (Music Video)

هنرمند: کارا | نام موزیک: پریدن | سبک: پاپ دنس | تاریخ انتشار: 2010 | ملیت: کره جنوبی
دانلود موزیک ویدیو کره ای گروه (کارا) KARA با نام (پریدن) Jumping 

ادامه مطلب
کلافه، انگشتمو گذاشتم رو گوشم و نگاش کردم.
گفت: چیه؟! سمعک؟!
سر ت دادم که: آره.
و رفتم تو آشپزخونه که براش چایی بیارم و یه کمم آروم بشم.
وقتی برگشتم دیدم یکیشو گذاشته.
تلوزیونو روشن کردم. تکرار عصر جدید بود.
براش لقمه می گرفتم و همزمان تعریف میکردم که جریان اين مسابقه چیه.
چند نفری اجرا کردن و رسید به یه دختر بچه ی یازده ساله که محاسبات ریاضی ذهنی انجام میداد.
خوشش اومده بود. گمون نمیکنم درست متوجه مهارت بچه شده (بوده؟) باشه، بیشتر از اعتما
پودر ناخن کروم جادویی کارا کد 12125 بسته 3 عددی قیمت محصول : 66300 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   Images for ‫پودر ناخن کروم جادویی کارا کد 12125 بسته 3 عددی‬‎More images for پودر ناخن کروم جادویی کارا کد 12125 بسته 3 عددیReportedReport imagesThank you for the feedback. Report another imagePlease report the offensive image. CancelDoneمشخصات، قیمت و خرید پودر ناخن کروم جادویی کارا کد 12125 بسته 3 عددیRating: 2.7 - ‎10 reviewsخرید اينت
بیوگرافی و زندگی نامه ی کامل کان اورگانجی اوغلو
بیومیو : کان اورگانجی اوغلو به ترکی Kaan Urgancıoğlu در 8 مه 1981 در ازمیر، ترکیه متولد شد.
با بازی در نقش عامر سریال اکیا یا کارا سودا به شهرت رسید.
قد او 3 سانتیمتر و وزن او حدود 75 کیلوگرم می باشد.
کان اورگانجی و همسرشکان پسر عموی توفیق اورگانجی بازیگر ترک می باشد.
یک
برادر به نام جان اورگانجی دارد، کان به تازگی عکسی در اينستاگرام در کنار
برادرش منتشر کرده که طرفدارانش از شباهت اين دو هیجان زده شده بود
امروز یاد رسم و رسومات کشورمون افتادم
اخه یعنی چی عروسو میبرن ارایشگاه هفت سطل رو صورتش مواد میپاشن؟!
یا یه نره خر کله شو درمیاره از ماشین یکی از جلو یه ماشینم از عقب از کل مسیر حرکت ماشین عروس فیلم میگیرن!؟! 
هرکی نظرش محترمه و هرکی هر کاری خواست بکنه برای عروسیش
ولی به نظرم اينها خیلی چرت و پرتن! آدمای تهی ازین کارا میکنن!
خیلی وقتا خیلی حرفا رو به خیلیا نزدم چون فکر کردم شاید دلشون بشکنه یا ذره ای آزرده بشن.خیلی وقتا خیلی کارا رو نسبت به نامردیِ خیلیا نکردم چون با خودم گفتم:تو نیکی می کن و در دجله اندازکه ایزد در بیابانت دهد باز.و خیلی وقتام خیلی خودمو کنترل کردم تا دروغِ کسیُ به روش نیارم چون فکر کردم شاید ازم خجالت بکشه و شرمنده بشه.خیلی وقتا خیلی کسا رو بالا بردم و ازشون دفاع کردم.خیلی وقتا دست خیلیا رو گرفتم برا اينکه احساس تنهایی نکنن.خیلی وقتا تو تنه
اينروزا به اينکه چقدر فرق کردم فک میکنمبه کسی ک بودم.و به کسی ک میخواستم بشممیبینم ک چقدر متفاوت شدمدنبا اونقدر تلخ همه چی رو نشونم دادهرچی ک بدت میاد سراغت میادیعنی تو بچگی به هرادمی ک گفتم از رفتارش و ازکارش متنفرمدقیفا.همه اون رفتارا و کارا رو خودم انجام دادمو چقدر الان از وجود خودم متنفرم #کاراموزی_ خانواده#ترس_مراقبت  
با فرض اينکه فردا دو تا از کارای مهم انجام بشن.
میمونه دو تا کار استرس اور برای هفته اينده. 
بعد ازون میمونه دو تا کار اداری و اينترنتی که اگه اخر هفته انجام بدم مثلا.
اون وقت دو تا از مهم ترین کارا رو هم حواله تقدیر کنم فعلا.
بعدم چمدونم رو ببندم و برم عروسی دایی اگه برسم.
همینم کم مونده اين وسط خودمم عروسی کنم که دیگه قشنگ از خستگی و استرس بمیرم.
برای همه ما ممکن است تا به حال اتفاقات مختلفی
رخ داده باشد که نیازمند به خدمات فنی شده باشیم. اتفاقاتی مانند خرابی خودرو و
گیر کردن در جاده و نیازمندی به یدک کش یا ماشین بر، خراب شدن وسایل برقی داخل
منزل، گم کردن کلید منزل و یا جا گذاشتن آن و پشت درب ماندن و . احتمالا برای
هرکدام از ما تا به حال اتفاق افتاده است. 
در مواردی که کارمان گیر کرده است به یک
فرد فنی نیاز داریم تا با استفاده از مهارت خود مشکل ما را حل نماید. اما مشکل
اينجاست که نمی توان
چقدر دیدم ب تو عوض شده از دیشب تا امروز ک با خواهرات صحبت کردم فهمیدم تو خیلی کارا بخاطر من انجام دادی خیلی شرایط سختی رو تحمل کردی ک اينروزارو باهم تجربه کنیم.هرچند ک قرار بود تنهاباشی و یهویی شد ک جور شد.میدونی میخوام ازت معذرت خواهی کردم خیلی کارا برای من انجام دادی اما من کاری انجام ندادم برات.کاش میشد ی روز منطقی و دور از ناراحتی صخبت میکردیم و من ازت معذرت خواهی میکروم و میگم حلالم کن برای تمام پل هایی ک پشت سرت شکستی بخاطر من. دیشب با سح
احساس میکنم بیان خیلی سوت و کور شده !!توی اين ۱۰ روز گذشته دو سه شب خونه بابا اينا بودم . عجیب اينکه اصلا یادم نمیاد اونجا زندگی کردن ( مجردی ) چجوری بود :/ امروز ظهر برگشتم خونه ، یه کم تمیز کاری کردم ، غذا پختم و ازین کارا . یه کم ( خیلی کم ) استراحت کردم . در واقع دامادک چنان با خشم در خونه رو باز کرد که من از خواب پریدم و تا چند دقیقه تپش قلب داشتم .دلم برای روزانه نوشتن تنگ شده بود .
چشات چو الماس جذاب و زیباست
هر جایی که دلت باشه دلم هم اونجاست
دلم همونجاست
مثل گل یاس خوب و پر احساس
وای که چقد دوست دارم نگات یه دریاست
نگات به دریاست
وقتی که تو دل میبری از همه خوشگلا سری
دلم میگه تورو میخواد همه چی مهیاست
همه چی مهیاست
با من دیگه تو قهر نکن عمر مو نو و هدر نکن
تقصیر من‌نیست بخدا دنیا بی وفاست
دنیا بی وفاست
آخ چی بگم که روز و شب ندارم
 برای دیدن تو بیقرارم
قصه ی عشقت که تموم‌نمیشه
واسم یه رویاست واسم یه رویاست
دو دل نبا
از معدود کارهای خیر ایرانسل اين بود امشب یک گیگ نت واسم فعال کرد بچه خوبی شده قبلا از اين کارا نمی کرد !! هدیه بده و اين حرفا .
بیشتر میخوره ازت ،جام جهانی 2014 یادمه بهم پیام داد بازی آرژانتین ایرانو پیش بینی کن فلان قدر شارژ ببر منم زدم برد آرژانتین و به اين خیال که بعد بازی شارژ بهم هدیه میده ،دیدم نه بعد بازی خودش پیام میداد بهم و به ازای هر پیام 300 تومن ازم کم میکرد
خلاصه نباید فریب بخوره آدم
سلام
تا شنید بغض کرد
گفت بسلامتی کی میرین؟ گفتم ان شاء الله کارا جور بشه چهارشنبه.
گفت هوایی میرین دیگه! گفتم نه!
گفت چرا؟ با خنده گفتم پولمون کجا بود؟
گفت من میدم!!! (الهی قربون دلت برم.) گفتم تنها نیستم، دوستم هم هست، ما گفتیم برگشت رو هوایی بیایم، گفت تازه گوشی خریده و الان نداره!
گفت مال اونم میدم! چقده مگه؟! گفتم خبر ندارم. نمی خواد، سخت نیست با اتوبوسم خوبه!
باز نگران گفت اذیت نشی؟ راه دوره! گفتم نه دیگه، مثل اربعین، خدا کمک میکنه ان
ساعت اول ُ بخاطر مامانم و نداشتن کرایه نرفتم یونی 
ساعت های بعدشم  دوست ندارم برم خیلی خوابم‌ میاد اما نمیشه نرفت چون مهم هستن و حضورش‌ نمره داره‌‌ دیشب با اچ حرف زدم و حالا قراره ی سری کارا کنه فعلا نمیخوام در موردش بنویسم تا به وقتش .
پست های قبلی رو بخاطر انرژی منفی که داشتن کلا حذف کردم
فعلا
اتاقمو مرتب کردم، گردگیری کردم، جارو کشیدم :)
خسته شدم ، وضعیت R هم از یه طرف :/
یه عالمه کار دارم از همه مهم تر درسام هستن که نخوندمشون :(
تو عید برام زمان کند میگذشت با خودم میگفتم کاش زود تموم بشه. الان که تموم شده با خودم میگم چرا زود گذشت؟! یعنی هنوز باورم نمیشه که تموم شده. ولی مطمعنا تموم شده :/
ولی تعطیلات عید و مفت از دست دادم میتونستم خیلی کارا بکنم اما نکردم.
ساند کلود هم اون پشت داره پخش میشه.
ولی واقعا کی من از بی برنامگی درمیام؟؟
م
بزرگ‌ترین حسرتی که یه آدم می‌تونه داشته باشه وقتیه که مرگ توی چند قدمیش باشه و اون به جوونیش فکر کنه، به وقتی که میتونست خیلی کارا انجام بده اما ترسید، خجالت کشید و خودشو مشغول کاری کرد که اصلا دلش نمی‌خواست به خیال اينکه روزی به چیزی که می‌خواد می‌رسه اما آدم هیچ وقت به جایی نمی‌رسه، همیشه تو راهه. باید از مسیرش لذت می‌برد اما نبرد به امید اينکه تهش به چیزی که می‌خواد می‌رسه. هیچ وقت آرزوها ته ندارن، باید توشون غرق شد و از تلاش برای رسی
یه جوری هم کلاسی هام دارن با هم couple میشن انگار از قافله ای چیزی جا موندن دیگه حالا هر چی شد تو هوا میگیرن. بعضیاشونااا بعضی دخترامون مخصوصا ! با کسایی جفت میشن که نگم براتون.  بعضیاشون انقدر تعجب آوره برام بعد از دیدنشون با هم فقط دو سه دقیقه همین جور منگ وار به یه نقطه خیره میشم . امروز یکی رو دیدم . دلم میخواست برم گردن دختره رو بچسبونم به دیوار بگم احمق!  اينو اگه مفت هم بهت میدادنا، ارزش نداشت نگاش کنی 
نمیگم وای وای زشته اين کارا چیه. میگم
آغاز به کار اولین مرحله ساخت 4 کلاس درس در هنرستان شهید بهشتی توسط جمعی از خیّرین منطقه و مجمع خیّرین کارا .                                                                  
روابط عمومی اداره آموزش و پرورش منطقه امامزاده
 هنوز هم وقتی دلم گرفته و پر از بغضم و احساس می‌کنم از آدما کتک خوردم، دلم میخواد بیام کنارت، به محض اينکه می‌شینم سرِ مزارت  سلام می‌کنم بی اختیار می‌زنم زیر گریه و همه چیز رو تعریف می‌کنم و با صبر و حوصله همیشگیت گوش می‌دی و وقتی بلند میشم که برم حداقل نصف غم هام سبک شده. من فکر میکردم نهایتِ عمرِ اين کارا و مسخره بازیا ، اينکه آدما با شهدا مانوس میشن و اينا برای دبیرستانه یا اوایل دانشگاه! یا دیگه ته ته ش هر چی باشه برا قبل ازدواجه! ولی
اينم از تعطیلات.فردا باز باید برم مشهد، دانشگاه.زیرزمینو مرتب کردم. نظم دلخواهم برقراره. جارو زدم. ظرفا و لباسا رو شستم. عود روشن کردم و عطر زدم. همه چیز خوبه.اين کارا رو هر چند روز یک بار می کنم و وقتایی که قراره چند روز نباشم، با دقت بیشتری می کنم. با خودم فکر می کنم اگه اين دفعه دیگه برنگشتم، اولین نفر کی میاد اينجا؟ چی می بینه؟ چه تصوری داره از آخرین بودن من اينجا؟به همه ی اينا، هر چند روز یک بار فکر می کنم.دوست دارم بدونم همه شو.+ باز یادم رفت
امروز دهم اردیبهشته.امروز تصمیم گرفتم تنبلی رو کنار بذارم و بشینم بخونم،خدا رو چه دیدی شاید تو ماه های آینده آزمون استخدامی بزارن و بتونم امتحان بدم.از معارف شروع کردم ،یه چند صفحه همICDL خوندم.ناامید نیستم،میدونم اگر خدا بخواد سخت ترین کارا به حکم خودش آسون میشه. 
اخه تو شعور داری؟ تو چیزی حالیت میشه؟
دریغ از سر سوزنی که یاد بگیری به علایق بچه ت احترام بذاری! درررریغ!!!
مگه خونه جای کارای مزخرف توعه؟ که ما باید ساکت بشینیم هیچ کسم باهات حرفی نزنه تا جنابعالی به کارات برسی؟ #پررو_جماعت!
برگشتی به محمد میگی (البته گفتن که نه، با اون حالت مسخره ی همیشگیت ) که عکس اينارو به من نشون نده، البته گفتی عکس اين سگا رو به من نشون نده ! 
قبلشم اومده بود با یه دبه تنبک بزنه که گفتی برو یعنی چی اين کارا.
الهی که بمیری و د
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور اين ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواين من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
به خاطر نگرانیم بابت نزدیک بودن ازمون و مطالب زیادی که باید بخونم و ترسم از خوب نشدن نتیجه و اين همه پولی که خرجش کردم و قراره با بابا بریم ترکیه امتحان بدم و اگه خوب نشه احتمالا به خاطر هزینه ش دیگه امتحان ندم، مامانم گفتشقایق اصلا نگران پولش نباش، بابات همه هزینه ها رو میده، فقط تمرکز کن رو امتحانت که خوب بدی» بابام گفتبد هم امتحان دادی اشکال نداره!! باز امتحان میدی؛ فقط بعدی رو بنداز آنتالیا»:))دلم گرم شد. با اينکه می دونم ته تهش تو حساب
به خاطر نگرانیم بابت نزدیک بودن ازمون و مطالب زیادی که باید بخونم و ترسم از خوب نشدن نتیجه و اين همه پولی که خرجش کردم و قراره با بابا بریم ترکیه امتحان بدم و اگه خوب نشه احتمالا به خاطر هزینه ش دیگه امتحان ندم، مامانم گفتشقایق اصلا نگران پولش نباش، بابات همه هزینه ها رو میده، فقط تمرکز کن رو امتحانت که خوب بدی» بابام گفتبد هم امتحان دادی اشکال نداره!! باز امتحان میدی؛ فقط بعدی رو بنداز آنتالیا»:))دلم گرم شد. با اينکه می دونم ته تهش تو حساب
دانلود با کیفیت 320
متن اهنگ : 
(کرس)
کی میخاد دیگه بم بده 
تا من تند بیام پیشش مثه دمبله
خودتو واسم قل بده 
میخام داغ بشم زود عینه فشفشه
(ورس 1) 
میدونم که تو میخای بدی بم 
اخه توی گوشم از ت میای میگی هی 
واسه من فقط مهمه 
ولی با اين حال بهت میگم تهتو عشقه
 خوشگلا شدن همه مسته حاجی 
  هی میگن ماهم بکن بسکه شاخی  
 ببخشید ولی سطح ما نی 
چون بیگ حصین دنبال تنگه ابجی 
(ورس2)
اگه داغ شدی زود باش  بده یه ندا
تاکه بالا پایین بشی مثه ولومه صدا
باشه ع
۹۷ خوب شروع شد!بابرنامه ریزی و امید!اما وسطاش آب و روغن قاطی کردم و آخراشم رفتم تعمیرگاه!
تو ۹۷ خیلی هارو دلم میخواست بغل کنم
مثل جواد
یا پیرمردِ همسایه ی برج
میوه فروش بهمنیار
یا حتی پسرِ خوشتیپ و جنتلمن همسایمون
بغل کنم و فشار بدم
همچین که نفسشون بند بیاد
ولی خب نتوستم
زیاد زار زدم و زیاد ترتر کردم
زیاد حماقت کردم
زیاد رویا بافتم
و زیاد غصه خوردم و زیاد پول ریختم تو جوب
هیچکار خاصی نکردم و هیچ گوهی نشدم
خیلی کارا دلم خواست انجام بدم ولی یا جر
اعتراف 1:
خب پدرم یه اينترنت هدیه برام فرستاد همینجوری 7 گیگ بود یه ماهه !
گفت میخوابم منو دوساعت دیگه بلند کن !
و من تو اين دوساعت 7 گیگ رو تموم کردم !
:((
پدرم :  0_o
خواهرم :  :/
من :  :)))))))
 پ.ن : بابام سر افطار جلوی خیل عظیمی از اقوام گفت اره دخترمو میخوایم بفرستیم عصر جدید و قضیه رو گفت :/
ای خدااااااااااا پدررررررررررر :(
یعنی فقط نگاه داییم :)))

اعتراف 2 :
وقتی خواهرم داشت جلوی یه بنده خدایی که کلا دلش میخواد از من و خانواده ی من یه اتویی بگیره از میر ب
دیشب خونوادگی ی خیابون پایین تر از ولیعصر دعوت بودیم شدیدا تحریک شدم که خونواده رو ی سر ببرم افطاری دانشگاه و ی سر هم بریم محل کار جدیدم(اون جا هم اتفاقا افطاری بود) و ی سر هم بریم ولیعصر گردی ولی متاسفانه به محض برگشت از اونجا(بعد افطار خوردن) به سمت ماشین پدرجان مقصد خونه رو تو گوشی زد و همه‌ی اين ایده‌های ناب به فنا رفت و نشد که آخرین افطاری و دورهمی کارشناسیم رو پلی‌تکنیک باشم(احتمالا **** هم بود البته دقیق نمیدونم)
پ.ن۱:
شاید باورتون نشه ول
اغلب به خودکشی فکر میکنم. هیچ انگیزه‌ای برای ادامه زندگی ندارم. احساس میکنم بخاطر ضعف هام و کم اوردن هام موجب عذاب بقیه شدم. هیچکس به طور واقعی من رو دوست نداره. انجام خیلی از کارا برام دشوار و سخته گاهی فکر میکنم حتی حرف زدن یا بیان احساسم برای کسی هم که باید بفهمه درون من چه اتفاقی افتاده، سخت شده. با خودم فکر میکنم قبلا چطوری میتونستم بعضی کارا رو انجام بدم ولی الان حتی فکر انجام دادنش منو تا مرز باور غیر ممکن بودنش هم میبره. احساس عقب ماند
واقعا چرا ؟! ها؟! چرا ؟!
هیوا اين کارا یعنی چی؟!!
یعنی نمی دونی الان تو چه موقعیتی هستی؟! اونوقت میشینی فیلم میبینی و آهنگ گوش میدی؟! از 12 ساعتی که امروز تا الان وقت داشتی فقط دوساعتش رو درس خوندی ! خجالت نمی کشی؟!
هیوا!
دیدن فیلم های پزشکی تو رو به آرزوت نمی رسونه!!!!! تنها راه رسیدن به آرزوت اينه که ک.و.ن گشادت رو بلند کنی و درس بخونی!!!!
با تمام توانت تلاش کنی!
یه کاری کن که 14 تیر وقتی که برمیگردی شاد ترین آدم روی زمین باشی!
آفرین! بلند شو! بلند شو و یه
الی خسته است.
الی صبح ساعت 6 و نیم پا شده و با خودش فکر کرده اين بار با کیف جا دار میرم بیرون
دیگه خسته شده از کیفای کوچیک که همیشه یا عینک توشون جا نمیشه یا یه چیز دیگه.
الی ساعت 8 و نیم رسیده اون ساختمونه اما راش ندادن توگفتن ما محدودیت سایز کیف داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الی یه عمر کیف کوچیک داشته تا امروز
الی رو فرستادن یه مرکز که اجاره میگیره و کیف نگه میداره.
بدو بدو رفته و پا در شده و  کیفش رو به مدت سه ساعت تحویل داده و باز رفته اون ساختمونه.
وقتی ذهنت یهو برمی‌گرده به چهار سال پیش و یاد اين طرز فکر خودت می‌افتی که اگر الان شکست رو بپذیری تا آخر عمرت یه بازنده باقی می‌موني اما اگر روی پات وایسی یعنی به اندازه‌ی یک عمر به خودت مغرور می‌شی ولی یه تلنگر بهت بزنن که اگر همه‌ی اين‌ها از عمق وجود خودت نباشه و فقط بهت تحمیلش کرده باشن چه حسی بهت دست می‌ده؟!
اگر حس اون تحمیل‌گر رو داشته باشی چی؟!
چند روزی بود داغون بودم.
حس له بودن و بیهوده بودن می‌کردم. انگار کلا قرار نیست اتفاقی بیافته، موفقیتی در راه نیست و .
دو سه روز که گذشت برگشتم و با خودم خلوت کردم. گشتم ببینم چه اتفاقی افتاده که انقدر آشفته شده زندیگم. شاکله‌اش از دستم در رفته و به حسی شبیه به پوچی رسیدم.
جواب رو خیلی زود پیدا کردم. تفاوت اون روز‌هام با روزهای قبل ننوشتن برنامه بود. وقتی یه سری کار دارم که باید انجامشون بدم همیشه یه برنامه‌ی خیلی خیلی الکی می‌نویسم.
شب کارها
سلام. احتمالا شما ها خبر منتفی شدن پروژه ی مارس وانو شنیدین. اين شرکت با کمبود بودجه روبرو شده و پروژه به مرحله‌ی عملی شروع ساخت نرسیده. مارس وان قرار بوده که هزینه سفرو از طریق نمایش مراحل پیشرفت پروژه و مخصوصا فرود روی مریخ و پخش زنده یا غیر زنده اون به دست بیاره که بودجه شون به مرحله ای نرسیده که ازش فیلمبردای بشه از طرف دیگه از نظر امنیت هم تهدیداتی وجود داشته که طی بحث های بین مارس وان و متخصص مشخص شده که مخزن اکسیژنی که در نظر گرفته شده ب
چقد شروع سخته ، چقد نوشتن سراغاز برای هر متنی سخته کلمات تو سرم راه میرن ، اتفاقات جلو چشمم رد میشن اما سخته به زبون اوردنشون و نوشتنشون سعی میکنم به طور وحشتناکی تحمل کنم همه چیز رو ، سعی میکنم دختر خوبی باشم و کمتر غر بزنم به جون خودم و بقیه ، سعی میکنم شادیم برای بقیه باشه و غمم برای خودم ، خلاصه سعی میکنم ادم باشم . وقتی اخر ترم نزدیک میشه من میرم رو حد انفجار . چقدر دانشگاه میتونه سخت و فشرده باشه ؟ گفتم یکم میشه از زیر کارا در رفت میشه یک
آقا من اومدم شکایت کنم که آووکادو وبلاگش رو بیشتر از من دوست داره! از سر شب به جای اين که به من توجه کنه همش داره ازین جا تعریف میکنه و ذوق میکنه که 1500 روزه شده! یکی نیست بهش بگه اين کارا مال آدمای متاهل نیست!! اصلا ولش کن، من که قهرم باهاش! شما خوبید؟ خوش میگذره؟ عیدتون مبارک:) آووکادو بهتون گفت که اومدیم تو خونه خودمون اما کلی وسیله کم داریم و فعلا زمان میخواد تا اينجا شبیه خونه ی واقعی بشه! اگر اون خانواده ای که قبل از ما اينجا زندگی میکردن رو پ
اعتراف 1:
خب پدرم یه اينترنت هدیه برام فرستاد همینجوری 7 گیگ بود یه ماهه !
گفت میخوابم منو دوساعت دیگه بلند کن !
و من تو اين دوساعت 7 گیگ رو تموم کردم !
:((
پدرم :  0_o
خواهرم :  :/
من :  :)))))))
 پ.ن : بابام سر افطار جلوی خیل عظیمی از اقوام گفت اره دخترمو میخوایم بفرستیم عصر جدید و قضیه رو گفت :/
ای خدااااااااااا پدررررررررررر :(
یعنی فقط نگاه داییم :)))

اعتراف 2 :
وقتی خواهرم داشت جلوی یه بنده خدایی که کلا دلش میخواد از من و خانواده ی من یه اتویی بگیره از میر ب
اولین بار که سالاد ماکارونی خوردم خیلی کوچیک بودم، زنداییم درست کرده بود، بعدش خاله م و آخر سر مامانم.
اون موقع ها مامانم اينا خودشون سس مایونز درست میکردن، خانومای باهنری بودن، مامانم دیگه حال و حوصله ی اين کارا رو نداره.
قدیما ترشی بامیه درست میکرد، شور و خیارشور میذاشت، به بههه خلاصه کدبانویی بود برای خودش، منم خیلی دوس دارم دختر با هنری باشم، مثلا مربا درست کنم، شور و خیار شور ولی خب از فراخی هم رنج میبرم متاسفانه!!
اين همه آسمون ریسمون
فردا میشه دقیقااااا یکماه که هرهفته امتحان داشتم 
دقیقا یکماهی که همه کارا بدو بدو انجام شدن
و البته فردا تموم میشه و انشالله گوش شیطون کر تا10روز اتی امتحانی نداریم(البته همچی لش هم نمیشیم و یه امتحان عملی سخت درپیش دارم)ولی جای شکرش هست دوتا شنبه فعلا امتحان ندارم
برنامم واسه اين ده روز فارغ از خوندن برای امتحانم و البته اون یکی امتحانم ،کتابایی خریدمو میخونم:///خیلی دوست داشتم به مامانبزرگم سربزنم ولی حقیقتا نمیصرفه:( خلاصه اينکه اصلاااا
امروز رفتیم من دو تا مانتو خریدم.البته فقط یه مشکی می خواستم ولی مامان و خانم فروشنده اصرار کردند که رنگ سبزش خیلییییییییییییییییییییییییییییییی به شما میاد و منم گوشام دراز شد و برش داشتم.مشکی 138 و سبز 155
و رسما ورشکست شدم.خب نتیجه چاقی است.یه چمدون مانتو دارم ولی به علت چاقی مفرط تنم نمیره و مجبوذم جدبد بخرم.
همون توصیه ای که به خواهری می کردم حالا گریبانگیر خودم شده.
راستی تو فیلم teacherیه جمله قشنگ از ناپلئون داشت:هر ساعتی که امروز هدر مید

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

مهمانی شاد السلام علیک یا فاطمة الزهراء سلام الله علیها نوشته های یک زن خانه دار خوش نشین (خرمالوی یاد سابق ^_^) دانلود رایگان فیلم,سريال مای بیر پژوهش هنر و فلسفهٔ هنر متر AnimSSAUT آموزش وردپرس