نتایج جستجو برای عبارت :

موقع نيكنيكو

و من آموختم که برای قبول شدن در آزمون رانندگی، علاوه بر نذر، باید موقع دنده عقب کاملا برگشت، دیدن تو آینه جلو بی فایده س!
افسره از ته دل دوست داشت قبولم کنه، رانندگیم چششو گرفته بود، طوری که موقع پیاده شدنم گفت شما قابلیتش رو داری که خیلی زود قبول بشی، ولی ردت میکنم که دیگه یادت نره موقع دنده عقب برگردی عقب رو نگاه کنی!
گاهی وقتها یه نگاه میتونه پنجاه و پنج تومن براتون آب بخوره، پس برادرم نگاهت!
می خوام بگم چند سال پیش تصوری که از بیست و سه سالکی داشتم با اینی که الان دارم تجربه می کنم خیلی فرق داشت . فکر می کردم احتمالا تو دنیای آدم بزرگا باید کلی دست و پا بزنم که غرق نشم . اما الان به این نتیجه چالش های روانی و شخصیتی ای که باید از پسشون بر بیام خیلی سخت ترن . بعضی موقع ها خودمم نمی دونم چی می خوام ، بعضی موقع ها بدون جنگیدن ، شکست کامل رو حس می کنم و بعضی موقع ها هم خودمو بالای قله ی های بلند می بینم . یه ترکیبی از همه ی اینا می شه من . وقتی
چه قدررر کیف می ده این موقع روز پشت کامپیوتر نشستن!
اصلا یه حس عجیب و باحالی داره که کارای مدرسه رو انجام ندی و به جاش تایپ کنی، یا فیلم ببینی و غیره.
پ.ن. بالاخره موفق شدم همه کتابامو وارد گودریدز کنم، بعد از دو سال! اینم حس خوبیه.
یواش یواش باید وارد فاز دوم بشم: اضافه کردن کتابایی که من دارم و گودریدز نداره :)
پ.ن.دو. سحری خواب موندیم همگی. ببینم تا شب دووم میارم یا نه.
راستش من باور نمیکنم کسی که امروز حواسش هست نوبت رو توی صف رعایت کنه، جنس قدیمی رو با قیمت جدید نفروشه، به موقع بره سرکار و به موقع بزنه بیرون، از بند پ استفاده نکنه و . فردا صبح از خواب بیدار بشه و تصمیم بگیره خدا تومن اختلاس کنه.
نمیگم هرکسی که تخم مرغ میه وما کارش به شتر ی میرسه. ولی اینم باور نمیکنم که کسی که شتر میه یه روزی به تخم مرغ های کسی دست نبرده باشه.
شاید الان که دارم به یه موزیک زیبا از بهرام به اسم: "جالبه" رو گوش میدم بهترین موقع باشه که این متنو بنویسم. 6 روز دیگه 19 سالم میشه و کلی آرزو و هدف دارم تقریبا از سال های سختی عبور کردم سال پیش برای من یه سال خیلی مزخرف و سخت بود، تو یه شرایطی بودم که از لحاظ روحی و فکری کاملا بهم ریخته بودم در حال حاظر خیلی بهتر از اون موقع ام چون اون موقع فقط دوست داشتم زمانو سپری کنم و هیچ برنامه یا هدفی نداشتم. تو پست های آیندم به دلایل بهم ریختگیم تو سن 17 و اش
دستور پای اسفناج با مرغ به خصوص مقوی برای موقع افطار دستور پای اسفناج با مرغ پای اسفناج با مرغ، بسی خوشمزه بود مواد لازم دستور پای اسفناج با مرغ : آرد 200 گرم کره 130 گرم زرده تخم مرغ 1عدد 2قاشق غذاخوری آب سرد پودر سیر 1 قاشق چای خوری نمک نصف قاشق چای […]
نوشته دستور پای اسفناج با مرغ به خصوص مقوی برای موقع افطار اولین بار در ایران پاتوق پدیدار شد.
خرید نمونه سوالات مهندسی اخبار کتاب پروژه فیلم کلیپ برنامه
یاد اون روزی افتادم که #نسیم مُرد!  اون موقع پیشوازم "شومینه" بنیامین بود،" تو رو دوووست دااارم ُ گریه ه ه شبا بیدااارم ُ گریه ه ه تا شدم عاااشق چشماات؛گریه شد کارم ُ گریه "اون موقع ها بود که روزی ۷۰ یا ۸۰ تا میس میزدیم واسه هر اس‌ام‌اس!(یادش بخیر!)اون موقع ها بود که من c5-03 داشتم و اون کُربی :))یادمه گفت پیشوازمو عوض کنمبا بغض گفت!! فک کن!! از پشت گوشی بغضُ بخونی :!  بزرگ شدیم :) (مقصود نویسنده اینه سِر شدیم و پوست و کلفت و بلدِ بی‌بیخیالی و مث
مثلن باید به خودم بگم یک بار تو هم از عقل میندیش و بگذار که دل حل کند این مساله‌ها را! ولی آخه این مساله توسّط دل حل شود ولیک به خون جگر شود. :)) جدّی!
چند وقت پیش این طوری شده بودم که به چیزهایی فکر می‌کردم که تا اون موقع فکر نکرده بودم و بعضی چیزها رو هم همین جا می‌نوشتم. حتّی الآن که پست‌های اون موقعم رو می‌خونم می‌گم چه قدر -برای خودم حدّاقل- شخصیت اون موقعم جالب‌تره! الآن همه‌ش پست می‌ذارم ناله می‌کنم یا چیزهای روزمره می‌گم و به مجیدِ او
بخشی از پاورپوینت تشخیص و درمان به موقع دیابت بارداری
برای دریافت پاورپوینت تشخیص و درمان به موقع دیابت بارداری با کیفیت علمی بالا کلیک کنید.
تنوع کار قدرت انتخاب شما را بالا می برد. ما در این وبسایت مقالات متنوعی درمورد پاورپوینت تشخیص و درمان به موقع دیابت بارداری عرضه نموده ایم.
مطمئنا بهترین سایت برای تهیه پاورپوینت تشخیص و درمان به موقع دیابت بارداری این سایت می باشد.
Buy Internet Files پاورپوینت تشخیص و درمان به موقع دیابت بارداری easily.
با خری
اولین شب قدر سال98
شب 19 رمضون بعد از افطار ساعت23 رفتیم مسجد محله،موقع نشستن خیلی گشتم تا تونستم یه جا برا نشستن پیدا کنم اونم کنار دیوار،تو هم خیلی خوبو آروم بودی برعکس تصورم،ولی دوست نداشتی زو زمین بزارمت میخواستی همش بغل باشی و 80 درصد تو بغلم بودی،موقع قرآن به سر یه قرآن کوچولو هم بردم و به سرت گذاشتم،خیلی حس خوبی بود و خدایا شکرت،پارسال تو شکمم بودی و امسال تو آغوشمتنها ترسم این بود که موقع رفتن سختم باشه آخه موقع ورود به مسجد زمین خوردم ب
اصرار می‌کنند که سحر هم پیششان باشیم. مادر همسرم می‌گوید یک لقمۀ محبت‌ست همه با هم می‌خوریم و می‌داند من چقدر عاشق این دو کلمه "لقمۀ محبت" هستم. سر ساعتی که تعیین کرده‌اند می‌رسیم. با لبخند و به گرمی استقبال می‌کند و در حالیکه به ساعت نگاه می‌کند چند تا پسته و بادام کف دست من و همسرم می‌گذارد و با لبخند می‌گوید این هم جایزۀ به‌موقع آمدنتان. همانطور که سفره را می‌چینیم با خوشحالی زیر لب زمزمه می‌کند "آدم خستگی از تنش در میره وقتی شماها ب
یک سال اخیر مداوم ورزش نکرده‌ام و هر چند وقت یکبار بین تمریناتم وقفه‌ای افتاده. وضعیت افسردگی‌ام که بدتر شد این وقفه‌ها هم بیشتر و طولانی‌تر شدند. چند ماهی با خودم کلنجار رفتم و از این که نمی‌توانستم مثل سابق وزنه‌های سنگین بلند کنم خودم را سرزنش می‌کردم. برایم غم‌انگیز بود که زود خسته می‌شوم و موقع بالا رفتن از کوه نفسم می‌گیرد. تصویری که از خودم توی ذهنم داشتم همان عالمه‌ی ورزشکاری بود که با نهایت توان ورزش می‌کرد. چند روز پیش با خو
به فردا و فرداها فکر میکنمبه اینکه چند سال دیگ افسوس الانو میخورماون موقع چقدر به هدفام دور یا نزدیک شدم ایا ؟هنوزم تنهام یا نه ؟مطمئنم ک روزی افسوس این سالا رو میخورماین سناین موقعیتاولی اگه اون موقع تنها نباشم شاید کمتر افسوس بخورم نمیدونماز تنهایی خسته امبا هزار مشاورم صحبت کنم بازم تنهایی منو عداب میدهانرژی ایمو میگیرهتنها بازار و حالا هم تنهایی چاییمث همیشهخیلی خسته امدو روز سخت از نظر درسی پیش رو دارمهووفچقدر عمرم داره الکی میر
یک سال اخیر مداوم ورزش نکرده‌ام و هر چند وقت یکبار بین تمریناتم وقفه‌ای افتاده. وضعیت افسردگی‌ام که بدتر شد این وقفه‌ها هم بیشتر و طولانی‌تر شدند. چند ماهی با خودم کلنجار رفتم و از این که نمی‌توانستم مثل سابق وزنه‌های سنگین بلند کنم خودم را سرزنش می‌کردم. برایم غم‌انگیز بود که زود خسته می‌شوم و موقع بالا رفتن از کوه نفسم می‌گیرد. تصویری که از خودم توی ذهنم داشتم همان عالمه‌ی ورزشکاری بود که با نهایت توان ورزش می‌کرد. چند روز پیش با خو
قبل‌ترها و وقتی کوچکتر بودم به بهانه‌ی خواندن روش ساختن وبلاگ در رشد نوجوان وبلاگ می نوشتم و البته می‌خواندم،مدت‌ها رهایش کردم،شاید به خاطر جذابیتی که دیگر نداشت ،شاید به خاطر تلگرام و اینستاگرام.به هر حال امروز روزی‌ه که می‌خوام دوباره این سنت حسنه رو از سر بگیرم! فقط فرقش با اون موقع این‌ه که اون موقع می‌نوشتم تا خونده بشه و الان از اینستاگرام و توئیتر و تلگرام پناه آورده‌ام به وبلاگ تا خونده نشه ؛ ولی نوشته بشه ! اگه یه نعمت خدا واج
از چند تا دلتنگی میخوام واستون بگم :
خب اولیش واسه حال و هوای پارسال این موقع ست ، جالبه پارسال این موقع ها به قدری حالم بد بود
که فکر نمیکردم هیچ وقت دلم واسش تنگ بشه . ولی الان شده ! دلم واسه حال پارسال این موقع ،
حال و هوای شروع کلاس زبان تو اموزشگاه جدید ،بچه های اون ترم کلاسمون (غیر اون حمید ک گفتم
خیلی رو مخم بود و ازش بدم میامد و میاد هنوز ) ، مرکز و عمو جیمز ! البته 20 به بعد فروردین بود که
فعالیتمون تو مرکز شروع شد ، اول کنار عمو جیمز بودیم
امروز تو باشگاه ازم اجازه گرفتن که موقع تمرین ازم فیلم بگیرن تا بتونن بگن که این متد حالت درمانیم داره بعد اینو به عنوان لایو گذاشتن اینستاگرام تا اینجاش که مشکلی نیست موقع لایو گرفتن هم کامل توضیح دادن که این شخص فلان و بیسار بعد یه خوشحالی اومده تیکه انداخته که معلومه ایشون سالها در عرصه ورزش فعالیت داشتن که یه حرکت ساده رو نمیتونن انجام بدن د آخه مگه کری خواهر/برادر؟
خدا رو شکر که من یکی حداقل مشکلم مال پاهامه نه درک و شعورم !
برای خودت وقت بذار. لباس مورد علاقه‌ت رو بپوش و رژ خوش‌رنگت رو بزن. آهنگ مورد علاقه‌ت رو پلی کن و برو جلوی آینه باهاش برقص. اهمیت نداره اگر بلد نیستی برقصی. هیچ‌کس اولش بلد نیست. اما اونی که باید تو رو کشف کنه خودتی. اونی که باید پیچ و خم‌ها و ظرافت‌هات رو پیدا کنه، در وهله‌ی اول خودتی.که اگر متوجه‌شون شدی، اون موقع‌س که می‌تونی به بقیه یاد بدی دوسِت داشته باشن و برات ارزش و احترام قائل بشن. اون موقع‌س که می‌تونی خودت باشی و از خودت بودن ن
باسمه تعالی
چهل حدیث
ادب و احترام
غزل۱

اهل احسان و کرم باش که بخشیده شوی
برسان خیر به مردم که پسندیده شوی
از مقامات ادب گر بپسندی این است
به بر اهل هنر ساکت و افتاده شوی
گوش کن صحبت استاد ، چه لذت دارد
موقع درس معلم که تو دلداه شوی
گه اگر مرتکب کار بدی هم تو شدی
بهترین کار همین است که شرمنده شوی
هر مقامی که بخواهی روشی دارد پس
راه آزادگی آموز ، که آزاده شوی
موقع درس معلم، تو مگو حرف و سخن
پای بند سخنش باش که پاینده شوی
گر کنی وقت خودت صرف امور تهذ
رزق بی حساب یعنی این موقع شب یادت بیوفته یه شهیدی(شهیده توران اسکندری) تو انفجار سال 95 حله شهید شده بود و همون زمان مردم رفتن صفحه اینستاگرامش و کلی ازش التماس دعا خواستنشاید برای یه عده قابل درک نباشه این مسئله ولی برای خیلی ها این یعنی باور دارن شهید زنده استرزق بی حساب یعنی بعد دو سال این موقع شب یاد شهید کنی و سر بزنی به صفحه اش و پستاش رو بخونی و برسی به عکس نوشته ای با این متن:صاحب این پروفایل شهید می شود إن شاء الله یعنی باید بشه اگه نشه م
اولین شب قدر سال98
شب 19 رمضون بعد از افطار ساعت23 رفتیم مسجد محله،موقع نشستن خیلی گشتم تا تونستم یه جا برا نشستن پیدا کنم اونم کنار دیوار،تو هم خیلی خوبو آروم بودی برعکس تصورم،ولی دوست نداشتی زو زمین بزارمت میخواستی همش بغل باشی و 80 درصد تو بغلم بودی،موقع قرآن به سر یه قرآن کوچولو هم بردم و به سرت گذاشتم،خیلی حس خوبی بود و خدایا شکرت،پارسال تو شکمم بودی و امسال تو آغوشمتنها ترسم این بود که موقع رفتن سختم باشه آخه موقع ورود به مسجد زمین خوردم ب
شاید بخاطر این بود ک اولین بار بارم بود تو همچین مراسمی شرکت میکردم ولی خب فکر کنم باید توضیح بدمش^~^من یه مدتی خیلی کوتاه دچار افسردگی شده بودم ک خداروشکر برطرف شد البته فقط خودم بود ک فهمیدم نباید ادامه اش بدم و کسی تو اون مدت کمکم نکرد،توی اون مدت من عادت کردم ک همیشه لبخند بزنم به همه همیشه بخندم اصلن برام مهم نباشه هیچی!این عادت من ک همیشه به روی همه لبخند بزنم و موقع صحبت کردن حتی به چیزای کوچیک بخندم رو دارم،دیروز مراسم تشیع عموم بود و م
واکنش مردهای دور و بر موقع خوردن غذای همسر1- مرد همون طوری که لقمه اول به نیمه های زبونش رسیده: خانم. میگم جدیدا دستت لرزش پیدا کرده? یا شاید بازم موقع ریختن نمک ادویه غذا حرفای اقدس خانم از پشت تلفن حواست و پرت کرد?- خانم خونه: :/ :| میگم اصلا این غذا به پرزهای چشایی شما برخوردم کرد?2- مرد که در حال خوردن آخرین قاشق غذاشه میگه: الحمدلله.+ خانم خونه که از لقمه اول به دهان مبارک همسر خیره شده میگه: طعمش خوب بود? خوشمزه بود?- مرد خونه که لقمه اش رو قورت د
می دونم که قبلا از زهرا نوشتم 
و از اینکه حس می کنم سرنوشتم مثل اون خواهد بود 
یهو یاد برادرشوهر محبوبه افتادم 
که محبوبه برام در نظرگرفت 
من موافقت کردم 
با مامان تو دعوا بودم! مثل همیشه
زنگ زدن 
مامان بردلشت 
پسره ۲۸ ساله مطلقه و مکانیک بود 
مامانم گفت به دختر ما نمیخوره چون کوچیکتره 
و قطع کرد 
فکر می کنم ۳۰ ساله بودم اون موقع 
محبوبه مودبانه ناراحت شد 
بعدها مادربزرگ بستری شد 
مامان کنارش بود 
محبوبه شیفت بود 
نرفته بود پیش مامان 
ماما
بسم‌الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر والغلبه
با بغض و کینه وخشم تمام می گفت
خدا رحمت کنه شهید باکری شردارارومیه بود ، سیل آمد ،خودش آمد و کمک کرد الان رئیس جمهور معلوم نیست کجاست!!!!!
گفتم،راست میگویی شهید باکری مرد عمل بود نه مانند تو حرف مفت زن
چرا نمی روی و مانند شهید باکری به مردم کمک کنی و تا پای جان از مملکت دفاع کنی؟؟؟
در مرحله بعد ببین آن موقع رئیس جمهور چه کسی بود و موقع سیل ارومیه آمد وسط گود؟ شهردار را با رئی
به عنوان مثال اتومبیلی با اتومبیل شما تصادف کرده و خسارت وارد شده است و طرف شما حاضر به پرداخت خسارت نیست . در این موقع می‌خواهید از ماشین تان استفاده کنید  و مجبور به تعمیر آن می باشید اما مکان خسارت دیده برطرف می شود و در حال حاضر می خواهید خسارت وارده برآورد شود تا اگر خواستید بعداً از طریق طرح دعوا ، خسارت را وصول کنید در موقع محاکمه ،خسارت‏ معلوم باشد و یا اینکه مثلاً شما مستاجر ملکی هستید و پس از انقضاء مدت اجاره جهت عدم تعلق خسارت و اج
بچه که بودم (احتمالا سه یا چهار ساله) پسرعموم که اون موقع سرباز بود، اومد خونه ما. این درواقع اولین باری بود که میدیدمش. چون خانواده عموم تو یه شهر دیگه بودن. و حالا سربازی پسرعموم افتاده بود تو شهر ما.
من خیلی از حضور این مهمون جدید خوشحال بودم.
تا اینکه موقع رفتنش رسید.
من طبق رسم همه بچه ها، ناراحت بودم و بهش گفتم نرو!
اون هم برای اینکه من به رفتنش رضایت بدم گفت فردا برمیگرده.
فردای اون روز من برای استقبال از پسرعمو، عینک دودی پلاستیکی آبیم رو
دیدی داری یه کاری میکنی مثل آشپزی یا هرچی. ازین کارای اهسته و زمان بر. که دستات مشغوله و فکرت آزاد. یهو به خودت میای میبینی داری یه خاطره رو مرور میکنی و با خودت میگی من چقدر احمق بودم. یا چرا اینکارو کردم. یا کاش همون موقع خریده بودمش.
مخصوصا این جمله ی اخر با این اوصاع مفتضحانه ی گرونی
بزارین نگم از داع دلم. یه فلش خریدم ۲۵ تومن. توی اتوبوس که داشتم میرفتم دانشگاه گم شد. رفتم بخرم همووون دو برابر شده بود. بعد الان که به خودم میام میبین
اول دبیرستان بودم. نه سال پیش! معلم از نوروز و عید و دید و بازدید گفت. نظر خواست. بچه ها از بی‌حوصلگی و تکراری بودن و از این که کاش آدمها در تعطیلات برای خودشان بودند، نه در اسارت تعارف و عرف کلیشه‌ای، گفتن. حرفشون خیلی برام عجیب بود. پر از ذوق و اشتیاق بودم برای بهار. اون موقع ها آرزویی داشتم که الان به نظرم آرزوی سوخته س و الان آرزوهایی دارم که اون موقع ها بهشون میخندیدم.
نظر من الان، نظر همون بچه هاست که من فکر میکردم افسردگی گرفتن. که سعی میک
  داشتم رمان ((جای خالی سلوچ )) رو می خوندم. و چند روز بعد هم یه رمان از مارکز. 
  اما من وقتی به خودم حق دادم که موقع خوندن رمان دولت آبادی بهش ایراد وارد کنم اما موقع خوندن مارکز فقط به به و چه چه حالم بهم خورد.
  من حالم از این غرب زدگی خودم به هم خورد!
 
چه موقع صفحه کلاج موتور سیکلت خود را باید تعویض کنیم؟
همانطور که میدانید در مقاله مربوط به صفحه کلاچ موتور سیکلت، تعریفی از این قطعه و همچنین کاربرد و کارکرد آن را شرح دادیم. حال وقت آن رسیده که بدانید چه زمانی باید صفحه کلاچ موتور سیکلت خود را تعویض کنید.
به طور کلی زمان تعویض صفحه کلاچ موتور سیکلت در موارد زیر توصیه میشود:
زمانی که موتور سیکلت شما شتاب لازم را ندارد و دیر شتاب میگیرد.
زمانی که با وجود جا زدن دنده و رها کردن کلاچ، موتور س
 
چه موقع صفحه کلاج موتور سیکلت خود را باید تعویض کنیم؟
همانطور که میدانید در مقاله مربوط به صفحه کلاچ موتور سیکلت، تعریفی از این قطعه و همچنین کاربرد و کارکرد آن را شرح دادیم. حال وقت آن رسیده که بدانید چه زمانی باید صفحه کلاچ موتور سیکلت خود را تعویض کنید.
به طور کلی زمان تعویض صفحه کلاچ موتور سیکلت در موارد زیر توصیه میشود:
زمانی که موتور سیکلت شما شتاب لازم را ندارد و دیر شتاب میگیرد.
زمانی که با وجود جا زدن دنده و رها کردن کلاچ، موتور س
با اینکه خیلی دیر دیدمت باهات غریبگی نمیکنم
از هرچی میگذرم بخاطرت از خود گذشتگی نمیکنم
به انتها رسیده بودمو خیلی خیلی بدم میومد از خودم
چقد به موقع اومدی رفیق صدام زدی و عاشقت شدم
چقد به موقع ماهه صورتت به داد آسمون من رسید
خشکیده بودم خش خش برگام به گوش باغبونم نرسید
(منو توی این شهر تنها نزار نمیخوام به تنهایی عادت کنم .
از امروز تا آخر زندگیم می خوام تنها با تو رفاقت کنم)۲متن آهنگ | نواتکست
از ساعت سه بیدارم. و فقط آهنگ گوش کردمو یه چیزی خوردم تازه میخوام روزمو شروع کنم. دیروز نه این که بد باشم ولی معمولی رو به پایین بودم. کم حوصله و خسته. برنامم اینجوری شروع میشه با زبان ساعت شیش اینطورا میرم پیاده روی بعدش احتمالا حموم. و بعدشم کتابو دست میگیرمو بقیه کارا که نمیدونم چجوری میشه. یجوریم امروز. نمیدونم چمه. به نظرت بیست سال دیگه این موقع من کجام؟ چجوریم؟ فکر کردن به آینده یه خورده منو میترسونه. اغلب خودمو تنها میبینم. حتی بدون خانو
امروز به گردنبند طلا سفارش دادم
از طریق اینستا
البته آشنای خواهرم بود و رو حساب اون این کارو کردم
وگرنه سکته میکردم که
حالا وزنی هم نداره. ۳ گرم
بعد نشستم فاکتور طلاهایی که داشتم رو نگاه کردم
مثلا سال ۹۱ طلا بود گرمی ۷۸ تومن!
ای خدااااا
چقدر من خریت کردم که بیشتر نخریدم
البته که قیمتها به نسبت همون موقع هم بالا بود
اما باز همون یکی دو تیکه کوچولویی که خریدم رو حساب کردم اگه میخواستم پولشو نگه دارم واقعا ارزشی نداشت الان
دیگه تصمیم گرفتم هر پو
یک /ما از اوناشیم که تو هواپیما نیستیم،ولی گوشیمونو رو حالت پرواز میذاریم که امواجش اذیتمون نکنههه!:/نمیدونم قبل از من هم کسی این شیوه رو پیش گرفته یا من اولین نفرم؟!از اونجایی که من از ساعت و تایمر گوشیم زیاد استفاده میکنم گوشیم دائماً ور دلمه.همش حس میکنم این امواجش قراره تاثیر منفی روم بذارهحتی دغدغه شده برام.خوشبختانه تنها کسی که به گوشیم زنگ میزنه خواهرمه که اونم به خاطر طرح رایگان رایتله .اون بنده خدا هم فکر کرده بود مزاحم دارم که
میگن دوست داشتن خیلی بده و همیشه کلی ناراحتی و درد همراه خودشه . البته راست هم‌می‌گن ، ولی خوب‌ باحالیش به همینه دیگه مگه نه ؟
بذارین یه طور دیگه بگم . ما آدما اصولا در برابر کسایی‌که دوستشون داریم ، آسیب پذیر می شیم ‌ تک تک کلمات اون فرد واسمون مهم می شه و بدون اینکه متوجه بشه ، کلماتش قدرت زخمی‌کردن‌ و آسیب زدن‌پیدا می‌کنن . و از نظر من این‌آسیب‌پذیری یکی از نشونه های خیلی محکم دوست داشتنه . اینم‌که می‌گن عشق و دوست داشتن زخمی می‌کنه
[ سکانس اول ]سربازهارو ارشدشون توی آسایشگاه به صف کرده که بشین پاشو برن!
موقع بشین پاشو همه با صدای بلند میگن :
" میشینم , پا میشم , چی توز موتوری ام گاز میدم "
[ سکانس دوم ]سرباز تازه وارد آمده پیش طرف تو برجک نگهبانی گفته :
" سرگرد گفته شارژر مسلسل رو بدین "
[ سکانس سوم ]سرباز فرستادن پیش فرمانده ازش " کلید کمین " واسه امشب بگیره !
[ سکانس چهارم ]
نشستن تو گوشی فیلم ترسناک نگاه کردن!
حالا سرباز میگن برو سر پستت موقع نگهبانیه , میترسه نمیره :|
{ گوشه ای از خ
هر ساله دامداران با چیدن پشم گوسفندان سود زیادی نصیبشان می شود . مقدار زیادی از این پشم به کشورهای خارجی صادر می گردد.
در صنعت نساجی و در صنعت قالیبافی از پشم گوسفندان استفاده می شود .
پشم گوسفندان آن ها را از سرما و گرما محافظت می کند و اگر پشم چینی به درستی و به موقع انجام نشود مشکلاتی برای حیوان به بار می آورد . زیرا اگر پشم گوسفند زیاد باشد باعث می شود که حیوان عرق نماید و باعث تجمع گرد و خاک و آلودگی در بدن حیوان شود .
همچنین وزن زیاد دام باعث
شاید الان که دارم به یه موزیک زیبا از بهرام به اسم: "جالبه" رو گوش میدم بهترین موقع باشه که این متنو بنویسم. 6 روز دیگه 19 سالم میشه و کلی آرزو و هدف دارم تقریبا از سال های سختی عبور کردم سال پیش برای من یه سال خیلی مزخرف و سخت بود، تو یه شرایطی بودم که از لحاظ روحی و فکری کاملا بهم ریخته بودم در حال حاظر خیلی بهتر از اون موقع ام چون اون موقع فقط دوست داشتم زمانو سپری کنم و هیچ برنامه یا هدفی نداشتم. تو پست های آیندم به دلایل بهم ریختگیم تو سن 17 و اش
امروز وقت کردم تا دستی سر و روی گوشیم، لپ‌تاپ، مرورگر، وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی بکشم. یه موقع‌هایی احساس می‌کنم که خیلی دارم وقت صرفشون می‌کنم و یه موقع‌هایی هم به خودم میگم چرا من مثل بقیه وقت نمی‌کنم هویت مجازیم رو سروسامون بدم؟
البته که الان از وضعیت زندگی دوم خودم در فضای مجازی (یا به قول دکتر قالیباف، فجازی!) راضی‌ام. فقط مثل زندگی اصلی، منظم نیست؛ که خب بخش زیادیش دست من نبوده و در آینده هم نخواهد بود.
این روزها با یه استارتاپِ تقری
بسم الله
سه شنبه شب رفتم اصفهان و دو روز آخر دانشگاه را پیچیدم.فراز را خیلی وقت بود ندیده بودم و دلتنگش بودم و همچنین برای مسیح.مسیح را ندیدم چون داشت میرفت هرمز.ولی فراز را دیدم.یک روز اسکی در فریدون شهر،یک روز دیدن جیمز باند و یک روز کوهنوردی در سرمای وحشتناک کرکس.تجربه های عجیب و بیشتر از آن جنس هایی که رشد میکنی و حس میکنی داری یک چیزهایی به دست می آوری.با فراز شاید دو سال است که آشنا شدیم و دوست.به خاطر جبر جغرافیایی کم همدیگر را میبینم اما

آخرین جستجو ها

خدمات آنلاین لوتوس فلک مازندران دانلود رایگان نمونه سوالات گچ کاری wecant فرم ها و نمونه سوال و نکات لازم معلومات عمومی امیدگله زردی دکتر رضا صادقی