نتایج جستجو برای عبارت :

میگم خانوم یکم یواش تر

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید | اس موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.
آهنگ سعید چوپانی خانوم دانلود آهنگ سعید چوپانی خانوم با کیفیت بالا 320 و 128 Download Music Saeed Choopani Khanoom
نوشته دانلود آهنگ سعید چوپانی خانوم اولین بار در وبسایت اس موزیک پدیدار شد.
مجله سرگرمی تفریحی تازه ترین
دیروز زنگ اول دوستم گوجه سبز اورده بود مد:/ مام حمله کردیم بعدم هسته هاشو شوتیدیم بهم.بعد من گفتم سوگند برو هسته هارو جمع کن تا خانوم رفته از کلاس بیرون بریز تو کیفش.چشاش برق زد و رف هسته هارو ریخت تو کیف دبیر قرآن:/زنگ اخرم من نشسته بودم بعدش زری بهدشم سوگند .یهو زری ب دبیر ادبیات گف خانوم سوگند رف بدون اجازه بیرون داره واس خودش قدم میزنه:/دبیرمونم گف ن رف آب بخورع0.0یهو سوگند ک بغل زری نشسته بود گف خانوم منکه اینجام0_0هیچی دیگه دبیر بسی ضایع
از کشیک دیشب بگم براتون که خیلی خوب و خلوت بود. ساعت ۱:۳۰ صبح رفتم پاویون یه کم استراحت کنم که دیدم یکی از اینترنهام نشسته داره عین ابر بهار گریه میکنه! رفتم کنارش نشستم ميگم چی شده؟ میگه هیچی و دوباره قلپ قلپ اشکش میاد بچه م! ميگم نیدل استیک شدی؟ میگه نه خانوم دکتر. میخندم و با شیطنت ميگم شکست عشقی؟ وسط گریه ش میگه نه خانوم دکتر. ميگم پس چی شدی تو دختر؟ میگه هیچی و به گریه ش ادامه میده.
اینترن هم کشیکش یه آقا بود. صداش کردم پشت در پاویون. ميگم چرا
سی و دوتا پسر ده یازده ساله در یک کلاس جمع شدند. اوایل جمع و جور کردنشان را بلد نبودم. حالا قلقشان دستم آمده. حالا یاد گرفتم چطور موقع درس توجهشان را جلب کنم. چطور آرامشان کنم. چطور سرگرمشان کنم. چطور خوشحالشان کنم. ولی خب. گاهی هم به هیچ صراطی مستقیم نیستند. امروز از آن روزها بود. انگار انرژی مضاعفی از ناکجا به جانشان تزریق شده بود. حرف می‌زدند، دعوا می‌کردند و با مشت و لگد به جان هم می‌افتادند و شکایت‌ها و زخم‌ها و کبودی‌هایش را پیش من می‌
سلام
همیشه واسم ی جیزی سوال بوده، این که دختر خانوم هایی که لباس باز میپوشن توی خیابون، یعنی ساپورت میپوشن موهاشون رو از پشت بیرون میندازن، مانتو جلو باز می پوشند، پاچه شلوار شون هم بالاست. 
فکر کنم فهمیدین کدوم خانوم ها رو ميگم که خب تعداد شون هم کم نیست واقعا، بحث من نحوه لباس پوشیدن شون نیست، چون راجع به این موضوع زیاد بحث شده، بحث من اینه که عقایدشون چه جوریه ؟ خیلی واسم جالبه این موضوع.
یه سری میگن عقاید ربطی به پوشش نداره، ولی به نظر م
با سلام 
چند سالی هست خواننده خاموش خانواده برتر هستم 99 درصد کاربران رو به اسم مخصوصا کابوی تنها ( یعنی کشت منو با اون 50 50 درصد دختر پسر معروفش) { البته مزاح} و عزیزان دیگر رو میشناسم . اولین باریه که پستی میذارم یا نظری اعمال میکنم
در خانواده برتر پست هایی هست با مضمون سخت گیری دختر خانوم ها در بحث ازدواج و بی نتیجه بودن خواستگاری پسر از دختر، بعضا شاهد هستیم که پست های متعددی زده میشه با این مضمون مهریه بالا، خواستگاری های بی نتیجه، سختگیری خ
پشت سیستم نشستم و مثل همه‌ی اوقات کار کردنم اخمام رفته تو هم. بدون اینکه متوجه شم میاد و تکیه میده به چارچوب در. میگه "چشم و ابروی خشن از بس که می‌آید به تو خانوم جان، گاهی آدم عاشق نامهربانی می‌شود اصن! سلام عرض شد."
میدونه بابت امروز صبح ازش دلخورم. سرمو بلند میکنم و نمیتونم لبخند نزنم. میاد میشینه کنارم. لپ‌تاپو همون‌شکلی میبنده. با اخم و تخم ميگم "کدم میپره". میگه "نترس خانوم مهندس؛ نمیپره". سرمو هدایت میکنه رو سینه‌ش. نگاهمو میدوزم به دستش
یه خانوم چینی دو تا پسر دو قلو به دنیا آورده، که از قضا یکیشون هیچ شباهتی به دَدی نداشته. حالا دَدی مشکوک میشه و میگه چرا این شبیه ما نیست. دست خانوم رو میگیره میبره آزمایش DNA . شاید باورتون نشه ولی به این سوی چراغ یکیشون بچه یکی دیگه بوده :|
از خبرگزاری https://metro.co.uk خوندم. شایعه نیست.
باران_): از دادسرا زدیم بیرون سریع به طرف ماشین رفتیم تا کسی امیرو نشناسه و سریع نشستیم من:میرفتم خو اینجوری وقتتم میگیرم در حالی که ماشینو روشن میکرد گفت امیر:نه من الان وقتم ازاده میرفتم پیش اون دختره تا روی مغز عصاب من راه بره با یاداوری اون موضوع نمیدونم چرا بی حرف به بیرون خیره شدم، دوست نداشتم اصلا بهش فکر کنم فکر کردن بهش اذیتم میکرد دختر یه پدر که تو خلاف کردن دست کمی از سهیل کیانمهر نداشت یا اصلا هر چی هر چی با صدای امیر از افکارم جدا ش
یکی از دانش‌آموزهای پنج سال پیشم بهم پیام داده. سال 92 بود که کارم رو شروع کردم. اولین دوره دانش‌‌آموزهام رو سال 92 داشتم. دانش‌آموزی هم که به‌م پیام داده اون دوره دانش‌آموزم بود. اون دانش‌آموزها الان دانشجو شدن.
قرار گذاشتیم که همو ببینیم. از اون روزی که قرار شد همو ببینیم به‌طرز عجیبی نگرانم و ترسان. نمیدونم بعد از پنج سال چقدر پیر شدم؟! نمیدونم وقتی میبینم میگه مثل همون روزها هستم یا نه؟!
عکس پروفایلش رو میبینم که یک خانومِ جوانِ زیبا ش
نمیشه جلوشو گرفت پیش میادخواه ناخواه آدمی وارد زندگیت میشه كه فكر می كنیهمونیه كه باید باشه همونی كه ماهها یا سالها منتظرش بودی همونی كه قرار بوده بیاد وبمونه می بینیش ومیشه اولین حس زندگیت وخواه ناخواه این اتفاق قبل از پیدا شدنآدم موندگار زندگیت میفته اما موندگار نمیشه دست تقدیر مصلحت حكمت هر اسمی رو روش میزاری ومیزاره كه اونو موندگار نمی كنه روزگار كه می گذره يواش يواش یاد می گیری كه به نفر اول نباید دل خوش كنیاز اول باید دنبال همون نفر
خونه دانشجویی که داشتیم با بچه ها
یه خانومی همسایگی مون زندگی میکرد تنها بود. 
یه معلم بازنشسته حدودا 60 ساله 
یه خانم عصبی و اخمو که با هیچ کسی سازش نداشت!
اما از اونجایی که من از اون ادمهایی ام که قلق هر کسی رو به راحتی دستم میگیرم و از طرفی از همسایه ها شنیده بودم این خانوم تنها زندگی میکنه و کسی رو نداره رفتم تو فاز دوستی باهاش. 
برام بسیار جالب بود که چقدر به من اعتماد کرد و من رو پذیرفت جوری که الان حدودا 7 سال میگذره و من 4 ساله از اون خونه
بسم رب الرفیق
زنگ ریاضی به وقت اومدن ِ پسرک‌ها پای تخته و حل کردن و توضیح دادن ِ جمع و تفریق انتقالی برای همدیگه:
من: خب کی هنوز نیومده؟حسن: یونس نیومده خانوم!من: یونس بدو بیا پای تخته.یونس: نمیام خانوم.من: ایراد داری یونس؟یونس با صورت سرخ از بُغض: نه.من: یونس چی شده؟یونس: خانوم بعضی وقتا بی‌دلیل دلم گریه میخواد.
چقدر دلم می‌خواست بگم: یونس جان عیب نداره آدمیزاده دیگه، ملول میشه، گاهی بی‌دلیل دلش گریه میخواد.بیا دستت رو بگیرم بریم توی حیاط
ـــــثبتــــ هنوزم+هنوزت
اسدالله خان: اتحادیه  باز  نَ شِستگان در صدد است تا سوژه نگاران را جهت همکاری در پایگاه ـــثبتـــ برای  تداوم تبادلات فرهنگی ، اجتماعی و ادبی طی یک فراخوانِ عمومی دعوت به همکاری نماید .لذا هنوز مراحل چگونگی انجام و تشریفات رسمی پایگاه ـــثبتــ برای شرایط و ضوابط مربوطه در هیات  موءسسان  اقدام خواهد شد.آقوی معمارباشی: اسدالله خان بفرمائید هنوز به سوژه نگار نیازمندیم ،،، قال قضیه را بکنید ،،، اسدالله خان: در شرای
خانومم دوست دارم .  شدی خانوم خونم. شدی خانوم من. 
خانومم الهی فدای خندیدنت بشم که دنیارو با خنده هات کنار خودم عوض نمیکنم. خانومم به امید صبح بخیر تو چشامو باز میکنم به امید داشتنت نفس دارم. خانومم خانومم الان خونه بابات رفتی و من اینجا دارم مینویسم  .  الهی دورت بگردم. خانومم هیچکس معنی چشماتو جز من نمیدونه.مال خودمه فقط با من حرف میزنن چشمات. دارمشون
 خیلی دلم واسش تنگه.بخدا هیچکس نمیدونه دلتنگی هرروز من ینی چی
اگه بیتاب میشم درمونم
امروز یه خانوم حدودا پنجاه ساله اومده بود، سی تی شکم و لگن داشت بعد تا اومد تو اتاق شالشو درارود وبا یه حالتی اومد که حس کردم قصد داره مانتوشو هم دراره، گفتم لازم نیست و اینا گف نه من نفسم میگیره بعد شالشو ک دیگ دراورده بود کارشناس خانوممون اومد گفت لازم نیس روسریتو دراری و فلان با لحن طلبکار گف من نفسم میگیره خانوم،حالا این کارشناسمونم مذهبی طوره داشت بهش توضیح میداد که شالتو بذار، جلوشو باز بذار اینم همینطور داشت میگف نهههه من نفسم میگیره
دکتر خ میگه هورمونِ رِشد؛ به جای هورمونِ رُشد! چیز با نمکی به نظر نمیاد. امروز اما امیر و سید و علی و محمد یک ربع، بدونِ اغراق یک ربع به همین اشتباه اعرابی خندیدن. نخندیدن در واقع، ریسه رفتن، منفجر شدن، از شدت کنترل خنده همشون سرخ شدن، علی پاشد رفت بیرون و سید از ترس استاد سرش رو به زانوهاش چسبونده بود و بی صدا میلرزید، امیر که کنار من نشسته بود با سرِ پایین سعی میکرد تظاهر به نوت نویسی بکنه، اما اونقدر تمام هیکلش به خاطر خنده میلرزید که یک صفح
سلام
توی خانواده برتر یا دنیای واقعی بعضی از خانوم ها میگن ملاک قیافه براشون مهمه و باید در حدی باشه که به دل بشینه،  منتهی من خیلی وقت ها زوج هایی میبینم حالا یا دوست یا ازدواج کرده که شاخ در میارم. 
حتی خیلی هاشون پولم ندارن، واقعا جالبه برام، مثلا یه دختر خوشگل با یه پسر واقعا نابود میبینم تو خیابون با هم راه میرن، خیلی عجیبه برام واسه این که معمولا بعضی آقایون یعنی همه واسه انتخاب همسر یا دوستی یا هر چی میرن سراغ یکی که در حد خودشون باشه ی
تا اینکه دیگه شش نفری با پژو ۴۰۵ نرفتیم مسافرت
دیگه تفنگ اب پاشم رو همسایه مون نشد 
دیگه با بچه های اپارتمان تو پارکینگ فوتبال بازی نکردیم
دیگه کسی بهم نگفت میخوای بزرگ شدی چیکاره بشی ؟
دیگه خبری از خاله بازیای بچگی مون نبود 
همه چی بزرگ شده بود. خیلی بزرگ !
اگه یهو وسط خیابون خسته میشدی و میشستی یا مثلا تو تابستون بستنی لیس میزدی یا با دوستات تو کوچه میخندیدی همه با انگشت نشونت میدادن و میگفتن زشته ! بزرگ شدی!
واقعا این بزرگ شدن چی بود ؟
ب
یه مدته دارم سفرنامه می خونم. یه خانوم قجری به اسم عالیه خانم. امروز تو شرکت میون حجم زیادی از کار یهو یاد عالیه خانم افتادم. - غریب بودن اینکه یه نفر تو یه صبح بهاری سال ۹۸ یاد یه خانمی تو عصر ناصرالدین شاه بیفته به کنار - اومدم بگردم ببینم چیزی راجبش هست اصلا؟‌نه می دونم کیه، نه می دونم چند سالشه وقتی داشته سفر نامه ش رو می نوشته، بچه داشته؟ نداشته ؟ بعد می بینم الان حتمن توی یکی از این قبرستون قدیمیا قبرش داره خاک می خوره. شایدم چون ۳۰ سالش پر
•||•
از در میاد تو 
قبل از هرگونه سلام و اعلام ورودی پهن زمین میشه و سر و صدا راه میندازه که خانوم هوشبررر خانوم هوشبر 
من از بالاسر نگاه میکنم و شبیه بقیه با دهنی که دیگه باز تر از این نمیشه .میخندم 
به مردی که بی توجه به گروه سنی آدما از بچگی تاالان خندونده منو.
اشکم میاد از خنده.بلند میشه میگه آخه لرِ نفهم نمیبینی دارم میمیرم.چرا نمیای بالا سرم.الان که دیگه محرم ایییی دکتر محرمههههميگم هرروزی که مهر مدرکم خشک بشه محرم میشم
هزار تا فح
سلام 
من مدتیه مشکل لکه بینی دارم، خانوم ها میدونن چه مکافاتیه! دکترم گفت به علت آی یو دی مسی که داشتم هست .حالا اون رو برداشتم و میخوام آی یو دی میرنا استفاده کنم. از خانوم ها خواهش میکنم که اگه کسی تحربه ای در مورد استفاده از آی یو دی میرنا داره بیان کنه .
شنیدم این مدل آی یو دی به علت داشتن پروژسترون باعث چاقی میشه، آیا درسته ؟ من وزنم مناسبه و دوست ندارم چاق بشم. از طرفی شنیدم آی یو دی میرنا رو تنظیم میکنه و واسه من که دچار لکه بینی شدم خ
دانلود آهنگ جدید امیر تتلو بنام ميگم خانوم يکمی آرومتر درصورت دانلود این موزیک یا اطلاع از پخش این آهنگ فقط عضو کانال تلگرامی سایت شوید(جهت ورود به کانال روی لینک زیر کلیک کنید)https://telegram.me/Bia2loxیا ایدی Bia2loox@ را در جستجوگر تلگرام خود سرچ کنیدیا از طریق پیج اینستاگرامی با مدیر ارتباط برقرار کنیدhttps://www.instagram.com/Bia2loxدانلود آهنگ جدید امیر تتلو بنام ميگم خانوم يکمی آرومتر 
بیاتولوکس
سلام
دو تا سوال داشتم در مورد روابط مالی زن و شوهر با این پیش فرض که خانوم سرکار نرن:
اول اینکه تو دوران نامزدی، رابطه مالی زن و شوهر چطور باید باشه؟ مثلا مرد باید به خانومش خرج زندگیش رو بده با اینکه خانوم تو خونه پدرشه یا اینکه مثلا فقط تو مواردی مثل خرید مشترک و این طور موارد هزینه کنه و لازم نیست هزینه هایی مثل خرید لباس و هزینه رفت و آمد و اینها رو بده.
دوم اینکه تو زندگی مشترک، کدوم روش رو پیشنهاد میکنید برای پول و هزینه هایی که خانوم داره
صندلی عقب نشسته بود، دقیقا پشت سر من. از صندلی جلو کج شده بودم و داشتم باهاش حرف می‌زدم. صورتش پیدا نبود و حرفی نمی‌زد. انگار فقط منتظر بود به مقصد برسیم تا پیاده شود و حرف‌های من را گوش نمی‌داد. پس از چند دقیقه وقتی فهمیدم به من گوش نمی‌دهد بی‌خیال شدم. نفسم را در سینه حبس کردم و پوف بلندی کشیدم. سرم را به مشت دست راستم تکیه دادم. بیرون را نگاه کردم. سیاهی بود. چیزی پیدا نبود. چهره‌اش یادم نیامد. یک لحظه ترسیدم که نباشد. چرخیدم که او را در صندل
صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده از 10 صبح تا 10 شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم. همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمی‌کرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی می‌دوید می‌رفت سراغ کفش‌هایش. کفش‌های صغرا خانوم روزی چند بار قایم می‌شد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. ح
ی دختره اومد چتم فحش داد، منم از اونجایی با فحش عصبی نمیشم، گفتم ژون، بعد ژنده خانوم رفته ب دوس پسر لات مجازی کـ*یری فیسش گفته که وای اون به من گف ژون :))) اونم اومد وبم مثلا غیرتی بازی در بیاره، اونم کردم :)))خلاصه من از اوناش نیسم، واسه خالی کردن عقده هاتون رو من حساب نکنین، بدتر میشین :)))
بهتر نبود این لباس صورتی بیمارستان ها سایز بندی داشت؟
خیلی داغون شده تیپم
دارم توی لباسه گم میشم
فعلا بخش اورژانس بستری شدم،اوضاع انقدر خنده داره
خانوم روبروییم نشسته داره تخمه میشکنه :)))
 البته منتظر جواب ازمایش خون هستم
دکتر گفت باس خون تزریق بشه بهم
دونفر از دخترها شیطنت میکردن و میخندیدن بهشون گفتم برن بیرون بخندن. رفتم دیدم با خوشحالی دارن ادامه میدن. گفتم اومدین تنبیه بشید مثلا؛ برگردین سر درستون. یکی شون گفت: خانوم ما لیاقت بخشش شما رو نداریم. بذارین این زنگ بیرون باشیم به رفتار زشتمون فکر کنیم:)
دنیا/گوشی روبرداشتم دلم میخواست هر چی از ذهنم در میره نثارش کنم-بله سحر خانوم بود بعد سلام کردن ک آین بازیا دیدم خانوم برمیگرده میگه دنییییییی حوصلم سر رفته کجایییییییییی منم اعصابم ریخت بهم برگشتم گفتم اخه دختره نفهم اولا اسم منو درست صدا کن بعدشم اخه به من چه دیوونه که حوصلتو سر رفته مگه پیش اون امیرو پرهامه مرهامه کیه اونا نیستی سحر؛دنیا جون عزیرم یه لحظه نفس بگیر بابا بخدا برا خودت ميگم دنیا؛از حرفش خندم گرفت یا خدا من امروز چقد میخندم
یه برگه برداشتم غذاهایی که این چند روز درست کردم بنویسم. مامان خانم گفت چکار میکنی؟ 
گفتم دارم غذاهایی که میتونم برای رفع گرسنگی درست کنم مینویسم شنبه شام مونده بودم چی درست کنم هیچی به ذهنم نرسید پلو پختم با چند تا کشمش خوردم.
الان هی یاد میاره بهم میخنده.
تو لیست بدشانسیام نظر مشاور دوس دخترمم به جداییمون، اضافه می کنم. فک کنم اولین فردی هستم که مشاور دوس دخترش تعیین میکنه باید جدا شن :| چون هیچ دختری نمیتونه وقتی دوس پسر داره درس بخونه :| اوناییم که اینکارو میکنن دختر نیستن، پسرن! مرحبا قضیه پری مال دو سال پیشه، گمش کردسا خانوم ادرس وبتو ندارم :|
گوشیم چند روز پیش سکته آخر رو هم زد و رفت تو کما.باتریش باید عوض بشه ولی خوب این چند روز همه جا بسته بود.امروز دیگه با سلام و صلوات زدمش تو شارژ و روشنش کردم و اومدم خبرهای جدید رو بخونم و ببینم دنیا دست کیه.
سیزده بدر آرومی رو در منزل گذروندیم تا الان.صبح تا ۹ونیم خواب بودم و بعدصبحانه فیلم دیدیم و از ساعت ۱۲ شروع کردم به مرتب کردن و تمیز کردن خونه ای که این چند روز که فقط شب برای خواب میومدیم خونه شده بود بازار شام.کل لباسای دخترها و خودمون هم ک
از اشتباهاتی که هیشوخت فراموشش نخواهم کرد، اینه که سه چار ساعت قبل از بازی استقلال پدیده به سمت خونه م که تو حلق استادیومه راه افتادم! یک ساعت و نیم با محمد و سما به هر دری میزدیم راهی که قفل نباشه به اون سمت پیدا نمیکردیم، و بعد از اون بی خیال ناهار خوردن و هر کاری کردن شدیم، من میدون فردوسی که سه چار تا ایستگاه اتوبوس تا استادیوم فاصله داره از بچه ها جدا شدم و پیاده راه افتادم سمت خونه. در طول مسیر، نسبت خانوم ها به آقایون یک به دویست و پنجاه ب
خانوم نسرین ر. که امروز توی بانک جلوی باکسِ شغلِ فرمِ افتتاح حساب نوشته‌بودین آموزگار» و به همه می‌گفتین برای افتتاح حساب بازنشستگی اومدین و ازم خواستین برگه‌هاتون رو چک کنم و موقعی که داشتم می‌‎رفتم کلی ازم تشکر کردین؛ وقتی که به‌تون می‌گفتم باید این‌جا رو امضا کنید می‌گفتین چشم»، من بی‌اندازه خجالت‌زده‌ می‌شدم. 
خلاصه این‌که خیلی دلبرید شما. 
- لفظی فصیح، شیرین / قدی بلند، چابکرویی لطیف، زیبا / چشمی خوش کشیده
یاقوت جان فزایش، از آب لطف زاده / شمشاد خوش‌خرامش، در ناز پروریده 
تا کی کشم عتیبت؟ از چشم دلفریبت؟ / روزی کرشمه ای کن، ای یار .‌‌.
* زیییییینگ
- خانوم شماره سه، بفرمایید
+ ورپریده؟
- صد امتیاز! :))

+رونوشت به سین در مسکو، من تو قانون بز کوهی شکست خوردم! شکستم مثل پتک به صورتم کوفته شده! درسته دو ساله با من حرف نزدی، ولی میتونی بیای شرط بردتو بگیری :))
سلام
الان که دربه‌در می‌خوام ببینمش آب شده رفته تو زمین. :/
فردا که دوباره تصمیم بگیرم دل بردارم ازش دوباره ظاهر میشه!
مرده شور مورفی و جذب و گری راسل و .
ای خدا. به چه فلاکتی افتادم.
.
.
تا عید باید بشینم فک کنم که چه گلی به سر باید بریزم؟ برم تهران، اصفهان بمونم، برم شهر خودم، خودمو بکشم، به زنده موندنم رضایت بدم، اه اه اه. همش تقصیر توئه ها خانوم الف :|
.
.
گری راسل کیه؟؟؟؟؟؟ اسم این چرا اومد تو ذهنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیشب رو نخوابیدم.
خیلی حس قشنگی دارم.
امروز هم کلا مثل سیر و سرکه می جوشیدم و آرووم و قرار نداشتم.
تا اینکه یهویی خانوم رابط(من بهش می گم جوشکار) زنگ زد.
گفت می گن نظر ما مثبته. اگه می خواهید پاشید بیایید باسه صحبت های نهایی.
قرار گذاشتن برای فردا شب.
فکر کنم اون ها هم مثل من دارن به نیمه شعبان فکر می کنند.
می خوام هرطوری شده نیمه شعبان دیگه از حالت سینگلی به مود متاهلی تغییر حالت بدم.
یعنی میشه؟!
من مطمئنم
یه روز میاد
که هیچکس از رفتن پیش مشاور و روانشناس خجالت نمی کشه،
هیچکس بخاطر مراجعه به تراپیست ”دیوونه” و ”روانی” خطاب نمیشه،
هیچ کس سفره دلشو پیش صغری خانوم و اصغر آقا و سکینه خانوم باز نمیکنه تا راهکارهایی که به کار خودشون هم نیومده، به خوردش بدن.

من مطمئنم
یه روز میاد
که کسی به رواندرمانگر نمیگه ”دکترِ دیوونه ها”
کسی يواشکی نمیره مشاوره‌‌‌
کسی نمیگه ”روانشناسا از همه دیوونه ترن” یا ”من خودم یه پا روانشناس و روانکاوم”

م
+ بله! من همون فینگیلی ام که موقع برنامه ریزی درسی، با آهنگ " دلکم دلبرکم " کارها رو هندل میکنه! =)
 
+ هفته تقریبا دلخواهی نبوده تا این لحظه! اونقدر دلخواه نبوده که امروز عصر وقتی رسیدم خوابگاه، مستقیم رفتم روی تختم و به زمین و آسمون غر زدم که بابا اصلا مهم نیست که تو هزار ساعت وقت گذاشتی برای امتحان میان ترمت ! اونم نه از روز قبل، بلکه از روزهای قبل ! و مهم نیست یه هفته برای شنا سوئدی ِ تربیت بدنی 1 تمرین کردی! چون ته ته اش استاد زبان عمومی، میان تر
۱. دیشب با ارد حبوبات و غلات ارگانیگ که از همون خانوم ارگانیکه رسیده بود حلوا درست کردم.و ای کاش که نمیکردمیه حلوای کشی و دل نچسب.
امشب یک سری تخمه جات ارگانیک خام رو تفت دادم و اب نمک زدم تا شور بشه و خوشمزه.
انگار نمکه خیلی شور بود
جفت این شاهکارهای اشپزی رو الان جای سحری گذاشتم دم دستم و یکی در میون با آب میدم پایین.
تخمه جاته سوزوند و رفت پایین.
اما حلواهه حداقل سه شب دیگه منو اسیر میکنه تا تموم شه
۲. چی شد یه هو؟ چرا تو دلم چند روزه
چه قدررر کیف می ده این موقع روز پشت کامپیوتر نشستن!
اصلا یه حس عجیب و باحالی داره که کارای مدرسه رو انجام ندی و به جاش تایپ کنی، یا فیلم ببینی و غیره.
پ.ن. بالاخره موفق شدم همه کتابامو وارد گودریدز کنم، بعد از دو سال! اینم حس خوبیه.
يواش يواش باید وارد فاز دوم بشم: اضافه کردن کتابایی که من دارم و گودریدز نداره :)
پ.ن.دو. سحری خواب موندیم همگی. ببینم تا شب دووم میارم یا نه.
دخترک اومد از جوب بپره، خورد زمین
زدم بغل ببینم کمک نمی‌خواد که بلند شد و راه افتاد
یه وانت هم که این صحنه رو دید، زد بغل و پیاده شد
اما راننده‌ی سرویسش که خانوم هم بود از جاش ت نخورد
بعد اینکه راه افتاد متوجه شدم ماشینه سرنشین داره
وگرنه یه چیزی بهش می‌گفتم که هم نونش بشه، هم آبش
بی‌انصاف سنگ‌دل!
خلاصه صبح اول صبحی یه ضد حال خوردم
حاج منصور راست می‌گفت:
تمام بچه‌ها حاضر بودن شهید بشن، اما یه دختربچه زمین نخوره
صلی‌الله علیک یا اباعبدا
اردیبهشت را می شود،آرام آرام عاشقی کرد.اردیبهشت را می شود آرام آرام مُرد!به من باشد میگویم هیچ عشقی نباید توی اردیبهشت تمام شود، هیچ دلی نباید توی اردیبهشت بگیرد، تنگ شود.اصلا" اردیبهشت را باید دوباره از نو عاشق شد!بهار باید اول جاده ی دل بستن ها باشد، اول عاشقی کردن ها.آن
زمان که دلت و احساست بنفش ملایم است و دنیا مثل رنگین کمان چند رنگ عشوه
میاید و چشمک میزند، اردیبهشت را باید روی دور آهسته زندگی گذاشت و زندگی
کرد.اردیبهشت را باید ا
1. مدرسه بودم و تا ظهز نتونستم هیچی بخونم. بعدش هم سردرد بهم غلبه کرد و گرفتم خوابیدم، ببینم بعد این چی میشه:| :)) امتحان خوب بود ولی. وای دیدن سروش همیشه باعث میشه استرس بگیرم-__- سومین باره داره درسای پایه رو دوره میکنه:)) خودای کله امو کجا بکوبم آخه. سروش از اون آدمهاست که با سخت کوشی کمبودهاشو جبران میکنه، از اونایی که خوش خیلی معمولی ای دارن مثلا ولی بخاطر خسته نشدن و ادامه دادن همیشه جزو بهترینان:) امیدوارم موفق بشه، منم موفق بشم البته؛)) اون ا

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تولدم 26 دی دخترِحوا شرکت ستاره عرش آریا فیلم رنگی اینجا جایی برای خوندن نیست سایت فان بیباک بانه کالا بهترین دعانویس تهران,09016408686