نتایج جستجو برای عبارت :

وای ننهمن مسافرم بابام طلب کن تا بیام

دانلود آهنگ جدید واي ننه من مسافرم واي ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن ,واي ننه من مسافرم واي ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن ,دانلود آهنگ,دانلود آهنگ جدید ایرانی,دانلود آهنگ بیکلام واي ننه من مسافرم واي ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن ,متن آهنگ,کد آهنگ پیشواز همراه اول واي ننه من مسافرم واي ننه نگذار تا برمننه دارن منو میبرن جلوشو بگیر منو نبرن  ,دانلود آهنگ واي ننه من مس
دانلود آهنگ غمگین و احساسی بسیار زیبا های ننه من مسافرم های ننه من میخوام برم حسین عامری با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang Hossen Ameri Nane Man Mosaferam
دانلود آهنگ ننه من مسافرم حسین عامری
های ننه من مسافرم های ننه من میخوام برم
های ننه قلیون چاق کن های ننه چایی دم کن
های ننه من مسافرم های ننه من میخوام برم
های ننه تورو به خدا بابام طلب کن تا بیاد
های ننه تورو به خدا بابام طلب کن تا بیاد
های ننه من مسافرم های ننه نگذار تا برم
ن
دانلود آهنگ غمگین با ریتم شاد بندری بسیار زیبای محلی از سعید کریمی به نام ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang Saeid Karimi Nane Man Mosaferam
دانلود آهنگ ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم
-=-=-=-=-
واي ننه من مسافرم ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم!×♫
-=-=-=-=-
ننه من مسافرم ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم!×♫
-=-=-=-=-
ننه دارن منو میبرن ننه دارن منو میبرن ماشین آوردن منو ببرن!×♫
-=-=-=-=-
جلوشو بگیر منو نبرن نه نه ننه
دانلود آهنگ غمگین با ریتم شاد بندری بسیار زیبای محلی از سعید کریمی به نام ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang Saeid Karimi Nane Man Mosaferam
دانلود آهنگ ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم -=-=-=-=- واي ننه من مسافرم ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم!×♫ -=-=-=-=- ننه من مسافرم ننه من مسافرم گریه نکن پشت سرم!×♫ -=-=-=-=- ننه دارن منو میبرن ننه دارن منو میبرن ماشین آوردن منو ببرن!×♫ -=-=-=-=- جلوشو بگیر منو نبرن ن
دانلود آهنگ غمگین و احساسی بلال بلال بلال ای بلالم از حسین عامری با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang balal balan balal ay balalam az Hossen Ameri
دانلود آهنگ بلال بلال بلال ای بلالم حسین عامری
های ننه من مسافرم های ♫/ . ننه من میخوام برم♫/ .
های ننه قلیون چاق کن ♫/ . های ننه چایی دم کن♫/ .
های ننه من مسافرم های /./.! ننه من میخوام برم♩♫/ .
های ننه تورو به خدا /./.! بابام طلب کن تا بیاد♩♫/ .
های ننه تورو به خدا /./.! بابام طلب کن تا بیاد♩♫/ .
امروز صبح با صدای جیغ مامانم از خواب پریدم . 
-چیشده؟
+مووووش!
از ترسم بالای تخت ایستادم. داد میزدیم بابام بیاد بکشه. در اتاق بستم یه چادر انداختم پشت در که از زیر در نیاد داخل. و داشتم به این فکر میکردم که خب دیگه نمیاد داخل تختم مرتب میکردم که یهو بابام در باز کرد موش اومد تو @_@
جیییغ زدم در باز نکننننننن:/ 
رفتم بالا تخت. موش لای چای زیر در گیر افتاد . مامانم گف بیا بیرون مریم . ولی من نمیتونستم دیگه ت بخورم. بابام به زوور میخواست از تخت بیارتم
سلام 
میخوام درد و دل کنم، اگه نکنم واقعا از غصه خوردن میترکم، ماجرا اینه که خواهر کوچیکترم خیلی زیاد بی ادب تشریف داره و حرمت بزرگتر از خودش رو حفظ نمیکنه و از این زبون تلخ و گزنده ش در امان نیستم.
من به بابام گفتم موقعی که بچه بود که این رو این جوری لوس و ناز نازی بار نیار، شخصیتش از موقعی که بچه هست شکل میگیره، بهم گفت وقتی بزرگ بشه حل میشه و مودب تر میشه ولی اصلا بعد خوب نشد اتفاقا بدتر شد، و به بابام یه روز گفتم که اون موقعی که بچه بود بهتون
به نظرتون بابای من شبیه چه کسی میتونه باشه؟ چرا واقعا چرا چه پلیس نیروی انتظامی چه پلیس راهنمایی رانندگی بهش سلام نظامی میدن؟ کم مونده این ماشین نیروهای مسلح حین رد شدن از کنار ماشین ما ادای احترام کنن!!!
امروز برای بار نمیدونم چندم در طی این بیست و اندی سال تا یه پلیس بابای من رو دید چنان سلام نظامی‌ای داد که نشد نخندم ریسه رفتم از خنده البته هنوز هیچ کدوم به بامزگی اون سری نشده که کم مونده بود دو تا پلیس انتظامی اسلحه‌هاشونم بدن به بابام!
ج
امروز به طور اتفاقی دیدم بابام اینستا نصب کرده ، بعدش داشت تک تک عکس ها و فیلم ها رو باز میکرد و نگاه میکرد یعنی اصلا یه ذره هم رحم نمیکرد به اینترنت بیچاره D: ، میگم تازگی اینترنت خیلی زود تموم میشه.
هیچ وقت خانوادتونو با تکنولوژی آشنا نکنید وگرنه مصرف اینترنت به طرز وحشتناکی میره بالا و جالبه هیچ کدوم زیر بار نمیرن بابت مصرف بی رویه ، مامانم میگه بابات زیاد مصرف میکنه بابام میگه مامانت همش فیلم دانلود میکنه و این وسط منم که باید هر هفته اینت
اگه بدونین چه ی ازم پاره شد تا به اتوبوس رسیدم
می دونم بی ادبیه اما واقعا برای بیانش لازم بود همین کلمه رو به کار ببرم
یارو راننده و تعاونی تلفن بر نمی داشتن
دیر رسیدیم
با بابام دعوام شد ریدیم به هم
تو ترمینال مثه خر بدو بدو می کردیم
قلبم اومده بود تو دهنم چون اگه جا می موندم بابام جرم می داد
القصه الان تو اتوبوس در خدمت تونم
با یه کفش مجلسی کثیف و خاکی که زیرش جوراب اسپورت پوشیدم :/
تازه شلوار پامم شسته بودم خشک نشده خیس خیس پامه
تا اونجا سرد
یه نکته اساسی رو باید آویزه گوشمون کنیم جمله طلایی :" به من چه و به تو چه"
یعنی حالم داره بهم میخوره از این حجم از فضولی
آخه یکی نیست بگه به تو چه ربطی داره ک پروپوزالمو تصویب کردم یا نه! یا دوستم میگه میام دفاعت! یکی نیست بگه کلوچه من صدبار بهت گفتم بیا پیشم بعد ناز و گوز میکنی میگی بابام نمیزاره الان میگی میخوام بيام دفاعت؟! بیلاخ باووو 
عصابم شدیدا ریخته بهم
از اون طرف در دهن فامیلارو گل میگیری ک انقدر نپرسن چرا ازدواج نمیکنی از این طرف دوستای
دیروز که برگشتم خانه، مامان و بابا حرف از خورش کرفسی که قرار است برای ناهار ظهر جمعه پخته شود زدند. مراتب اعتراضم را با چند فقره عق و ورم لپ و دلپیچه به گوش هیئت ژوری رساندم. گفتم که من کرفس خور نبوده‌ام، نیستم و نخواهمم شد. با صدای آهسته‌ هم گفتم سگ کرفس می‌خوره؟ بابام که عاشق تمام کرفس‌های دنیا است. و همیشه یکجوری رفتار می‌کند که انگار ما کرفسیم و آن‌ درازهای سبز مجعد بچه‌هاش گفت اصلا تو کی هستی که میگی ما چی بخوریم؟ مهمون خر صاب خونه است!
من از همون بچگی با بیان کردن احساساتم مشکل داشتم،البته به خانواده نه به دوستام و آدمای دیگه،هیچوقت نفهمیدم چرا
شاید باورتون نشه ولی من تا حالا حتی یک بارم به بابام نگفتم بابایی دوستت دارم یا عاشقتم! توی دلم خیلی میگم ها ولی این زبون لامصب نمیچرخه!
البته این بخاطر ابهت باباها هم هست،آدم بطور ناخودآگاه محتاط تره توی رفتار باهاشون،حواسش به کلماتش هست، به رفتاراش، نحوه وايسادنش،درسته آدما خیلی با هم تفاوت دارن و نباید هیچکس دیگران رو مقایسه
شروع سال 1388 سال مشکلی بود . بطور ناگهانی دعواي ننه بابام زیاد شده بود (بخاطر طلسم که بعدها فهمیدم حتی کار کی بوده و انتقام گرفتم) هر روز صبح تا شب سر مسائل مختلف با هم دعوا میکردن و قهر و آشتی بودن ، منو خواهرم به دعواهاشون عادت کرده بودیم.اینم بگم اونها سال 1385 طلاق گرفته بودن منتها بهم رجوع کردن و از همون سال درواقع اختلافا و دعواهاشون شروع شده بود.ننم آدم بیخیال و بی مسئولیت و لجباز اما پر انرژی و طبیعت دوست و بگو بخندیه همش با عموش اینا و ف
یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید آورد گذاشت رو تاقچه،
آقا من سه روز بش آب میدادم.
روز سوم وقتی از سر کار اومد گلدونو برداشت،
یه سینی با چاقو برداشت شروع کرد به قاچ کردن گلدون.
 
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 اونجا بود که ما تازه فهمیدیم آناناس چیه
.
 
آقا شهریه های مدارس چقدر رفته بالا۲۰ میلیون برای پیش دانشگاهی خیلی هزینه سنگینیه، هزینه دانشگاهی خیل پایین تره. الان دانشگاه آزاد ترمی ۱ میلیون میگیره و شاید کمتریعنی سالی ۲ میلیون نهایت۴ سالش میشه ۷_۸ میلیون تا لیسانس بگیریمن یکی دوسال پیش دانشگاهی غیرانتفاعی درس میدادم. بچه ها درس نمیخوندن گفتم آقاااا اگه میخواستی درس نخونی چرا اومدی این مدرسه که این هزینه بالارو بدی، میرفتی مدرسه دولتی رایگان درس میخوندی احتمال اینکه دانشگاه آزادم ق
 امروز به خاطر درد کمرم نتونستم ظرفا رو بشورم و مهران شست و من خوابیدم . بیدار که شدم چایی دم کردم و هرچی دنبال لیوانای یه دست می‌گشتم نبود و بلند گفتم شما لیوانا رو چیکار می‌کنین که هیچکدوم نیست ؟و بابام گفت بیچاره مهران همهههه ی ظرفا رو شسته طفلی . هرچی هست همونجاست دیگه ! هیچی نگفتم و چایی آوردم .حاضر شدم با بابام بریم گلخونه واسه مامانم چندتا گل بگیریم که روحیه‌ش بهتر بشه ، مامانم گفت مهتاب واسه مهنازم یه دستمال سر که خیلی دوست داره یا ان
i
بچه هام هادی و هدی هستندتو مغز مامان و بابام هستیمپایان هر خوشی می گم چه بهتر و ان را رها میکنمبرای زمین و ماه عکس گرفتمپایان زندگی در فضا با  مرگ خورشیدحرف های محمد راست است-حرف های مامان جون دروغ استسخت افزار مال زن ها است-نرم افزار مال مردهااستتو تیمارستان هستم-تو کوچه هستممن در باور خدا ورزش می کنممن به همین ساعت که خدا داده راضیمهر فرش یه سیاره استپویان رئیس دانشگاه است-همه چیز به بابام بر می گرددمسلمان یعنی تسلیم شده به امر خداارزوی او
وقتی با خودم فکر میکنم که یه زمانی من و خواهرم با آهنگ عمرا اگه لنگه‌ام را پیدا کنی» شادمهر عقیلی، فاز می‌گرفتیم و هِد می‌زدیم و فکر میکردیم که خیلی باحالیم؛ دلم میخواد هیچوقت دیگه با خودم درباره گذشته فکر نکنم.
دختر، گذر زمان عجب چیز عجیبیه!
می‌گفت: 
پدرم خدا بيامرز نظامی بود، از اون آدم‌‌های مهربونِ کم حرف ولی جدی که کمتر کسی لبخند یا حتی اخمش رو دیده بود.
اون موقع‌ها ،حدود‌های سال تولد خودت یا حتی قبل‌تر، دانشگاه قبول شدن مثل الان نبود، کمتر کسی دانشگاه‌ قبول می‌شد تازه اونم سراسری!
خواهرم که قبول شد رفتیم پیش بابا و گفتیم "بابا زینب دانشگاه قبول شده"‌، یه نگاه به خواهرم کرد و گفت "چی قبول شدی بابا؟" زینب سرش پایین بود، انگاری خجالت می‌کشید به بابا نگاه کنه ، آروم گفت "پزشک
خدایااااا !!! بابام منو به زور بیدار کرد اونم با آب ریختن روم! بلند شدم یهو یاد اومد واي مدرسه دیر نشه بعد سریع گفتم واي من کی نماز صبح خوندم؟غذا نشده؟ ساعتُ نگاه کردم دیدم زارت ساعت نزدیکِ 10ئه. آ راستی با مامانمم حرف زدیم گفت که مدل چادراش قشنگ نیست برام پارچه می خره میاره منم گفتم باشه فقط به هر جا رسیدی بمالش متبرّک شهD:
دیشب شیفت شب بودم به مسئول بخشمون گفتم من صبح زودتر برم چون ساعت ۱۰ صبح باید امتحان کتبی بدم باید برم دانشگاه.سریع اومدم خونه صبحانه خوردم و رفتم دانشگاه.امتحان رو که دادم تموم شد با سه تا از دوستام اومدیم سمت شهر.دو تا از دوستام ساکن کرج هستن وگفتن حالا که امتحان رو دادیم تموم شده ترم آخر هم هستیم،بریم شهر شما با هم باشیم.
تو راه که داشتیم می یومدیم زنگ زدم به بابام گفتم می شه امروز ماشین رو به من بدی بابا؟
با دوستام رفتم جلوی محل کار بابام و م
به مامانم یه نگاه می‌کنم.
به بابام یه نگاه می‌کنم.
با همه‌ی چیز هایی که ازشون می‌دونم سعی می‌کنم تصور کنم تو سن من چی بوده‌اند 
از عمه‌ام زیاد نمی‌دونمیا خاله‌ام. اونا رو هم سعی می‌کنم تصور کنم
بابا و مامانم واقعا تو سن من چطور بودن؟ از نظر روانی منظورمه. معتقدند من نسبت به اون زمان اون ها عاقل ترم. ولی من تجربه‌ی جنگ نداشتم،‌تجربه‌ی کندن از شهر و دیار و زندگی تو غربت رو هم نداشته‌ام ولی از نظر سلامت چی؟ نمی‌تونم بگم اونقدر درست
بابام دیروز می‌گفت انعطاف داشته باش مثل چوب خشک نباش ، چوب خشک خم که بشه میشکنه. میخواستم بهش بگم خیلی وقته شکستم، خیلی وقته.ولی چطور میشه به کوهی که پشتت وايستاده همچین حرفی زد.پدر موجود عجیبیه ، بنظر بی تفاوت میاد ولی یه دریا نگرانی تو وجودش موج میزنه هیچوقت نمیگه این کارو بکن یا نکن ولی وقتی خوردی زمین که میخوری، دستتو میگیره تا بلند شی. 
دمت گرم که هستی.
از دست ِ اچ بشدت ناراحت و عصبی بودم هر چی بهش زنگ زدم جواب نمیداد‌ مطمعنن‌ خوابش برده بود اما من بخاطر نبودنش‌ کم بودنش ناراحت بودم ُ داشتم با خودم میگفتم‌ خودت ُ ناراحت نکن توام سعی کن مث اون باشی همونجور‌ که اون میتونه در طول روز فقط یکبار باهات حرف بزن توام میتونی خلاصه در حین صحبت کردن با خودم بودم که مامانم اومد تو اتاقم گفت بابات واست ۳۰۰ تومان به حسابت زده که شهریت ُ بدی و همون همونجور که خوشحال شده بودم گفت اما الان میگه دست به سیص
امروز یکی از دوستان قدیمی به بابام گفته بود: راستی پسر باجناقت چی شد؟
همینجور که بابا تعریف میکرد صحنه اونروزا اومد جلوی چشمم
سال91بود موعد زایمان خاله رسیده بود وارد اتاق عمل شده بود تا پزشک برسه
دکتر دستور تزریق آمپول میده ولی آمپول اشتباهی زده میشه و.
آمبولی
خون از تمام خروجی های بدن میزنه بیرون بینی دهن گوش و.
علائم حیاتی میره
پزشک متخصص قلب اورژانس جراح عمومی،متخصص ن.شوک قلبی برای برگردوندن و بچه ای که هنوز توی شکم مونده
همسایمو
هیچ موقع هیچ‌کس نه همراهم بوده تو یه کاری ، نه بهم اجازه میدادن برم خودم تنهایی اون کار رو انجام‌بدم!
اره خب واسه همینه که انقدر تنها میشینم خودم واسه خودم ، چون فانتزی ها و چیزهایی که من میخوام هیچ کس باهاش همراه نیست و پایه ی انجام اون کار نیست.
واسه همین دعا میکنم بابام بمیره  ،شاید اون موقع استقلال عملم خیلی خیلی بیشتر بشه ، 
یا واسه همینه که از خدا میخوام هم کفو من رو تو زندگیم بهم‌بده زودتر،  اون ادم ایده الم رو بهم بده تا همیشه پایه
از این که میبینم پدر و مادرم چندین ساله که نقش جدید پدربزرگ و مادربزرگ بودن رو دارن؛ در عین خوشحالی و حس خوبش، خیلی هم ناراحتم. از اینکه بالا رفتن سنشون رو میبینم، استرس تمام وجودم رو میگیره. انگار همین دیروز بود؛ من یه بچه ی کوچیک بودم و هم سن وسال تو فامیل نداشتم. مامانم میشد هم بازیم، موکت پهن میکردیم حیاط، با هم بازی می کردیم:). یا وقتایی که جارو دستی میکشید؛ وحشیانه می پریدم، رو شونه هاش. یا بابام دستامو می گرفت و ستون وسط خونه رو مثل یه قله
سلام. امروز عالی بودم. شاید چون دادم آب تمام ناراحتیامو با خودش ببره.از صبح زود بلند شدم و دانشگاه دنبال یکسری کارها بودم.بعد رفتیم منزل یکی از دوستان و با حضور یکی از استادان چند ساعتی رو گپ و گفت انگلیسی زدیم.بعد رفتیم پارک و بعد هم کنار آب. آفتاب گرم و آب سرد حالمو جا آورد.۸ صبح از خونه رفته بودم بیرون و ۶ عصر برگشتم. تقریبا ده ساعت.وقتی برگشتم بابام اخماش تو هم بود که یعنی چرا رفتی بیرون و  
خب اعتراف میکنم حتی تا همین یه ماه پیش  هم 
از خدا و مامانم و بابام شاکی بودم بخاطر بدنیا اومدنم 
و بخاطر زندگی اجباری,  و اینکه اعتقاد داشتم تا خدا نطلبه نمیشه مث مهمون ناخوانده بپری بغلش برای همین خودکشی نمی کردم شایدم دلشو نداشتم 
خب الان چند روزی میشه که خوشحالم از زندگی 
و شاید هدف از زندگی احساس خوب و امنیت کنار کسی هست که دوستت داره و همه جوره بهت ثابت میکنه.
سلاااااامممممممممممممممممممممتابستون دو سال پیش بابام‌ برام یه هندزفری خرید که در جهان هستی لنگه نداشت !!!!! یعنی اینو که میذاشتم رو گوشم کلا میرفتم تو یه عالم دیگه اونقدرررررر که این هندزفری با کیفیت بود و فک کنم خدا تومن پولش شده بود . بعد من وايستادم تا هندز فری قبلیم خراب بشه بعد از این جدیده استفاده بکنم . خلاصه اون یکی که پودر شد من با کله اومدم سراغ این و عملا موقع آهنگ گوش کردن تو این دنیا نبودم !!! تا اینکه تابستون سال پیش یعنی دقیقا
‏یه بارم خواستیم عین این لاکچریا صبحونه بخوریم، صبح پا شدم نون تست و تخم مرغ خریدم، آب پرتقال تازه هم گرفتم بعد خانواده رو صدا زدم برا صبونه
بابام اومد سر سفره گفت اینا دیگه چین؟ بعدشم درحالی که داشت نون تست رو لای بربری لقمه میکرد یه قند گذاشت دهنش آب پرتقالش رو فوت کرد و خورد☹️
+ چیزی که این روزا بیشتر از وقتای قبل تو چشم میاد توی زندگی من  خوش خوراکیمه . اهمیت غذا برام چندین و چند برابر شده 
شده وقتی برگشتم تا ۱۱ شب آشپزی کنم تا ۱۲ هم خورد
جالبه از ۱۲ سالگی به بعد من همیشه عذاب وجدان داشتم.
همیشه سعی میکردم؛ کم مصرف کنم. درست مصرف کنم.
همیشه فکر میکردم ما پول نداریم.
و چون تمام خرج های خونه با مامانم بود و من میدیدم که هی پیر و شکسته تر میشه،
فکر میکردم تقصیر ماست.
با بابام وحشتناک اختلاف داشتن و همش مثل احمقا مامانم گریه میکرد. یا میدویید یا ناراحت بود.
هر دوشون همینطور بودن
هم مامان هم بابا.
خب من فرزند همون خونوادم. این توجیح نیست. 
تو چنین محیطی بزرگ شدم. تحت تربیت این ادما.
الب
مامان بابام هی صدام می زدن می گفتن بیا غذا روزه بودی فقط نون پنیر خوردی و این حرفا.تبم نمی گرفت خب!سر سفره بابا گفت:عرفانه روزه بودی؟ گفتم آره. لپمو بوس کرد حنانه ی حسود گفت:باباااااااااا خیلی. زشتی! بابامم اونو بوس کرد ولی اگه من بودم یه زشتی نشونش می دادم که چنتا زشت از کنارش در بیاددختره ی بیشدب-___-
پارسال عید خوبیش این بود که میخواستیم بریم سفر ، برای چهارمین بار میخواستم اصفهان رو ببینم و
برای اولین بار یزد ! ، حالا بگذریم که بابام در تمام لحظات سعی داشت از دماغمون _البته بقیه نه فقط
من _ دربیاره ولی خب سفر بود دیگه، خوب بود ، تنوع بود ! امسال برنامه ی خاصی نداشتیم ،
میخواستیم بریم شهر خواهر و از اون طرف شمال که فعلا شمال رو آب برده ! و بابام هم زد زیرش که
بریم شهر خواهر چ کار کنیم مگه بیکاریم :/ دیگه منم از لج بابام و cousin هام _ توضیح میدم_ پا
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">












هشتمین عجایب دنیا کشف شد توسط خودم :| واقعا پوکر فیس ساعتا به دیوار باید زل بزنم.ساعتم عدد ۶
مامانم به خاطر اینکه امروز نرفتم آزمون بدم باهام قهرکرده!حتی صبح همزود بیدارم نکرد و هشت و ربع بلند شدم!
ملالی نیست! الان که بیشتر فکر میکنم میبینم که اگر میرفتم قطعا باهام بیشتر قهر میکرد و قطعا بابام هم باهام قهر میکرد!
نمیدونم شاید هم براش مهم بود که بدونه فارغ از نتیجه بچش  اونقدر اعتماد به نفس داره و از خودش مطمئنه که سر جلسه آزمون بره!
چمیدونم والله!
ذهنم رو بیشتردرگیر نمیکنم !میرم که امروز هر کاری از دستم بر میاد انجام بدم!
شب میام از رو
1
فقط میخوام بگم انقدر رسواي عالم شدم که اومدم سفره پاک کنم
پسرخالم به زور اصرار که بده من پاک کنم و منم انکار که نه زشته
خلاصه بعد کلی کش مکش گفت میخواي سفره پاک کنی که نبرنت ظرف بشوری؟
من
+آره لعنتی ول کن:|
2
بیشتر از هرکسی جلوی یکی از پسر دایی هام ضایع شدم و سوتی دادم!فک کنم دیگه باهاش ندار شدمازین بیشتر ضایع تر نداریم اصلا
سر سفره ناهار مامان ته دیگ سیب زمینی کشید،من کنارش بودم اون طرف بابام و کمی اون طرف تر پسر دایی،
بعد در حالی که چشام به سی
یه بغضی تو صدامه باز دوباره،غروب جمعه ها دل كم میارهكجایی ای مسافر بی تو قلبم بی قراره،یه عمره در پی تو كارم هرشب انتظارهمیدونم كه میبینی لحظه هام و غم گرفته،تمومه واژه های زندگیمو غم گرفتهگل نرگس كجایی غایب همیشه حاضر،نگاه كن تا ببینی از فراغت خونه این دل                     ****سهم من از تو انتظاره غروب جمعه های دلگیر،بغض نبودت تو گلومه بی تو سیاه و پوچ تقدیربگو بگو كجایی اقا تا كه بيام من سر راهت،یه عمره ارزوم همینه ی
             
سلاااااااام تااااابستووووون
کنکور۹۷ هم گذشت،دیگه مهم نیست نتیجه چی میشه، من بهش فکر نمیکنم، هر چی که بود گذشت، مهم اینه از تعطیلاتم استفاده کنم.
به قول بابام یا اینوری میشم یا اونوری، تهش مرگ که نیست:))
از مهر باید درس بخونم چه درس دانشگاه چه کنکور، پس باید از تعطیلاتم بهترین استفاده رو کنم:)
+ممنون از دعاهای همتون و ممنون واسه اینکه این چند ماه غرغرای منو تحمل کردید؛)
a
12امام دوست دختر مردم هستندبرادر و پدر داماد مردندبابام و امیرحسین روح خانه هستندفلسفه من زنده نگه داشتن روح خانه استروقیه دختر سه ساله امام حسین استشب ها با کتک می روم تو رویاتو شهر شیمیایی زدنددیوار اف بی ای است- تلویزیون مالیات استخدا کامپیوتر شکسته استبه قول تهرانی ها بزن بریممردها خانه هستند-زن ها ماشین هستنددو تا مدال طلا گرفتم:تکواندو-کاراتهقلب خدا103% است-فکر خدا40%است خدا خورشید و زمین وماه استبهشت تمام شدن عمر دنیا استبهشت شماره  م
b
احمد  کیهان است-بابام کهکشان استزن ها خدا هستندماه قلب  خدا است-زمین  فکر خدا است-خورشید بدن خدا استدانشگاه رشته هوش مصنوعی  قبول شدمماشین ها حرف می زنندپرواز با دوچرخه سواریهمه چیز درهم است-همه چیز  نیت  استشریعتی حرف زدن را اختراع کردمطهری فلسفه مادیت را اختراع کرد خدا صدا است-شیطان نوراستباید داخل هوا حل شد:توهم و طبیعتکامپیوتر و تلویزیون دو برادرهستندداخل قبرم هستم /قیامت شدمامان جون رب العالمین است-عروسکانیشتین:e=mc2معادله نسبیت:ماه
 فردا دارم میرم تهران ،،، اصلا حس و حال خوبی ندارم .واقعیت اینه ك اصلا دوست نداشتم تو این دو ماه اخر برم جایی ك تو تو هواش نفس میكشی جایی ك همه خاطرات با تو بودنو دوباره برام زنده كنه ولی خب باید بيام مجبورم . كاش میشد اینبار اتفاقی ببینمت ولی .تهران برای اتفاقی دیدنت كمی زیادی بزرگ است جانم .
c
--------داستان کامپیوتر:سیاه وسفیدداستان قرمز کوچولو:سرما و گرماداستان  محمد:حافظه و فکر کردن----------مامان:فرشته است/فرشته ها ماشین هستندقرمز کوچولو:خون استخدا:لامپ است/دین زرتشتارواح:سوپرمارکت استاتش:مرداست-یخ:زن است اشیاء:ادم و حوا استحیوانات:ادم فضایی استانسان و ربات:تلویزیون استپدیده ها: خدا است---------دایناسورها قبر هستندجنگ شد برای کشف تلفندقیقا هیچی.مردم هر روز یه داف جدید می زنندهادی اشک خدا استباباجون فروغی ماده تاریک است-امیرحسی

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

سکوت گلپا سیمانکاری آقای چاه پتانسیل ماهور پرورش ماهی نیش و نوش طلبگی آژانس مسافرتی اصفهان | طلوع سفریاد دانلود سریال ویچر The Witcher دعانویس معتبر 090164086868