نتایج جستجو برای عبارت :

وای ننه تو رو به خدابابام طلب کن تا بیاد

در حد تماس و پیام کوتاه میرم سراغش!
اقا اینجوری بگم برات که سه روزه شارژ نکردمش و شصت درصد شارژ داره !
انقدر دوری و دوستی ایم . نه ببخشید دوری و قهری!
.
.
.
کاش یکی بیاد و این حرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد و این حرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد و این حرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد و این حرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد و این حرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد و این حرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد و این ح
.
.
.
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو تایپ کنه :)
کاش یکی بیاد وحرفای تو ذهنم رو
یكی از آدمای خوبی كه اینجا دیدم رهگذر بودهالبته كه اگر بیاد واين پست وبخونه كلی ان قلت می كنه زیرشبنا بر همون تابع رفتاری نظر من اینه در ضمن چه اشكالی داره كه آدماتوی یه فضایی كه شناخت تصوراتی از هم ندارن صرفا به خاطر عقایدشون تشویق بشنیك انسان واقع نگر دلسوز ومدافع حق 
یكی از آدمای خوبی كه اینجا دیدم رهگذر بوده البته كه اگر بیاد واين پست وبخونه كلی ان قلت می كنه زیرشبنا بر همون تابع رفتاری نظر من اینه در ضمن چه اشكالی داره كه آدماتوی یه فضایی كه شناخت تصوراتی از هم ندارن صرفا به خاطر عقایدشون تشویق بشنیك انسان واقع نگر دلسوز ومدافع حق والبته محتاط  
امروز فهمیدم یکی از همکارا میخوادآخر اردیبهشت کلاسشو جا بجا کنه یا صب بیاد یا بعداز ظهر 
اگه بعدازظهر باشه  من تنها میشم و از طرفی بازم همه چی بلاتکلیف و بهم ریخته میشه.
بلاتکلیفی برام آزار دهندس تغییر پشت سر هم کلافه ام‌میکنه و سر این کلاف از دستم در میره قلبمو غصه پر میکنه و عدم اطمینان از وضعیت روحم و غمگین.
دعا کنید صبحا بیاد
نمیشه جلوشو گرفت پیش میادخواه ناخواه آدمی وارد زندگیت میشه كه فكر می كنیهمونیه كه باید باشه همونی كه ماهها یا سالها منتظرش بودی همونی كه قرار بوده بیاد وبمونه می بینیش ومیشه اولین حس زندگیت وخواه ناخواه این اتفاق قبل از پیدا شدنآدم موندگار زندگیت میفته اما موندگار نمیشه دست تقدیر مصلحت حكمت هر اسمی رو روش میزاری ومیزاره كه اونو موندگار نمی كنه روزگار كه می گذره یواش یواش یاد می گیری كه به نفر اول نباید دل خوش كنیاز اول باید دنبال همون نفر
 چگونه می‌توانیم موفقیت خود در آموزش درس‌های حفظی را به حد اكثر برسانیم؟
این پرسشی است كه در این مقاله به آن پاسخ داده می‌شود. روش‌های پیشنهادی در این مقاله برگرفته از اصول و تجربیات روانشناسی نوین است.
قانون اول تقویت حافظه: تجسم
تجسم كلمه‌ای است همردیف حافظه
سوال : بیاد بیاورید دستگیره درب منزل شما چه رنگی است وچه شكلی دارد ؟
اگر بیاد آورده باشید حتما به این علت بوده كه توانسته اید تصویر درب  منزل خودرا بیاد آورده باشید و ا
تکلیف تاریخ کنکور هنوز مشخص نیست ولی اگه عقب بیوفته معلومه که به نفع همه است
.
.

امروز شروع کردم به انجام دادن یکسری از کارایی که صد سال پیش قرار بود انجام بدم ی+کارایی که نصف و نیمه رهاشون کرده بودم!!!!
دلم کلی انرژی و جسم خستگی ناپذیر میخواد که بتونم همه ی کارامو انجام بدم ولی خب چه کنم که من همیشه خسته ام  و حالم خوب نیست ولی با این حال تلاشم رو میکنم 
.
.
.
احتمال میدم تا اخر هفته ی دیگه همه چی نظم خاص خودشو میگیره تو زندگیم و منم راحت میشم از ا
٢٠ بهمن سال ٩٦ با این اکیپ اشنا شده بودم 
و با خودم گفتم دتس ایت اینا همونایی هستن که من واقعا میخوام واقعنم همینطوره ! تنها اکیپیه که از تمام لحاظ به من میخورن و از تک تک لحظه هام در کنارشون لذت میبرم 
اونا هم منو به عنوان رفیق پذیرفته بودن ^^ 
در طول این سک سال امید داشتم و در تلاش بودم که یک بار دیگه ببینمشون و باهم باشیم 
ولی نتیجه ای نمیداد ! 
تا همین چند روز پیش هم در تلاش بودم که دوباره تو همون تاریخ ببینمشون 
نشد و بیخیال شدم و به این با
2
انقد داغونم و تو خودمم که هیچی نخوردم.کاش زودتر ماه رمضون بیاد
بالاخره تصمیممو گرفتم. ۹۰ تومن دیگه جای دوستم ریختم و یه بن کتاب دیگه گرفتم (به جای خرید اون کیفی که دوسش داشتم)
شاید بعدا کیفه رو خریدم
اما در حال حاضر ته حساب روزمرم ۱۶۵۰۰ تومن باقی مونده :)
اینقدر خوشحال!
خب خدا روزی رسونه
این ماه همه لوازم بهداشتیم با هم تموم شدن
از کرم پودر و مرطوب کننده و تافت و پاک کننده آرایش چشم که تقریبا دوبرابر شده قیمتش و ضد آفتاب که هنوز نخریدم
تا ۲۰۰ تومن کادوی عروسی که البته ۱۵۰ تومنشو مامان بابا بهم برگردوندن
خلا
قبلاًدلم به این خوش بود که علی‌ پسرخاله چیزی در مورد اینکه رفیقش میخواد بیاد عروسیِ داداش واسه دیدن من، نمیدونه و میتونم بهش بگم نذار بیاد،حداقل تو که رفیقشی نذار،یه جوری منصرفش کن از خواستگاری اومدن واسه من.اما دیروز با توجه به حرفاشون فهمیدم اونم میدونه:|وقتی بهتون جواب منفی دادم اونوقت ناراحت نشینا!! چون باید قبلش از منم‌می پرسیدین.مظلوم واقع شدم اینجا:(help
قانون اول تقویت حافظه: تجسم
تجسم ، کلمه‌ای است هم ردیف حافظه
سوال : بیاد بیاورید دستگیره درب منزل شما چه رنگی است وچه شکلی دارد ؟
اگر بیاد آورده باشید
حتما به این علت بوده که توانسته اید تصویر درب  منزل خودرا بیاد آورده
باشید و این اتفاق زمانی انجام می شود که شما تصویر دستگیره درب خودرا خوب
تجسم نموده باشید
تجسم و حافظه دومفهوم
کاملا به هم نزدیک هستند هر چه حافظه شما قوی تر باشد تجسم شما هم قویتر
خواهد بود و هر چه تجسم شما قویتر باشه حافظت
رفتم فروشگاه مورد علاقه که ساعت مورد علاقمو بخرم!پامو گذاشتم تو که دیدم یه سوسک اونم چه سایز وحشتناکی!!!!داره خرامان خرامان میره گوشه میز فروشنده!و من قدم بعدی رو به بیرون گذاشتم!خب بابا می ترسیدم برم داخل و اون بیاد بیرون و من جیغ بکشم و بزنم بیرون و از دید عُموم برای بنده خدا فروشنده بد شه:|راستش از جایی ترسیدم که دیگم ندیدمش!سوسکه رو میگم،وقتی دیدم هیچ خبری ازش نیست دیگه نتونستم برم داخل!هرآن منتظر بودم از یه قسمتی بیاد بیرون و من نمی تونستم
دیشب با بدترین‌ حالت ممکن خوابیدم‌ و کلی کابوس دیدم خواب دیدم که شوهر‌ کردم و انگار بعد از ازدواج با اچ رابطه داشتم و شوهرخان فهمیده‌ بود ُ کلی دعوا و اختلاف بینمون‌ پیش اومده بود و . خلاصه خیلی بد بود 
ی باشگاه توی منطقه مون‌ افتتاح‌ شده که ویژه بانوان ِ و شدید دلم میخواد برم‌ اما مانی موجود نمیباشد‌ اچ هم نداره وگرنه ازش میگرفتم‌ اچ حتی پول شارژ هم نداشت واسم‌ بفرسته‌ اجیم‌ دیشب  برام شارژ ۵ تومانی‌ فرستاد که ی بسته روزانه‌ گرفتم
قبلاًدلم به این خوش بود که علی‌ پسرخاله چیزی در مورد اینکه رفیقش میخواد بیاد عروسیِ داداش واسه دیدن من، نمیدونه و میتونم بهش بگم نذار بیاد،حداقل تو که رفیقشی نذار،یه جوری منصرفش کن از خواستگاری اومدن واسه من.اما دیروز با توجه به حرفاشون فهمیدم اونم میدونه و بعله دارن واسم برنامه میریزن‌برنامه چی آخه؟؟وقتی بهتون جواب منفی دادم اونوقت ناراحت نشینا!! چون باید قبلش از منم‌می پرسیدین.مظلوم واقع شدم اینجا:(help
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شیطون میخواي من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
امروز رفتم دنبال مامانم توو ازمایشگاه :)))) دوتا پسر بودن هیکلی ورزشی :))) نگو اومدن ازمایش بدن من ک نیم ساعت نشستم تا کار مامان تموم بشه بیاد بریم اینا داشتن ب هم میپریدن یکیشون میگفت سپهر یا میری تو ازمایش میدی میای بریم یا من میرم  ب سعید میزنگم بیاد:)))))) میترسید با اون هیکلش :)))) تا اینا برن داخل ی بچه خودش با پای خودش رفت ازمایش داد اومد گریه کرد ولی خلی زود اروم شد رفت :))) این دوتا پسر هنوز بودن :)))) بعد مسول اومد گفت یا بیان تو یا برین ی ازمایشگا
روزهایی رو میگذرونم که دوست دارم بعد از تموم شدن اون روز وقتی پام از محیط دانشگاه میزارم بیرون برم یه جای خنک  اب و هواش مرطوب و خنک باشه. سبز باشه دیوار کاهگلی داشته باشه. نور خورشید نخوره بهم. یه لیوان شربت بیدمشک و خنک بریزم برای خودم.بوی باهار نازنج بیاد. یکی باشه که بشه باهاش از دغدغه های روزی که گذشت حرف زد. و اون به اندازه ی کافی بفهمه. و به مقدار مورد نیاز صحبت کنه. هی بوی باهار نارنج بیاد. هی هوا خنک و مرطوب باشه. هی من واسه ی خودم شربت بید
دید وبازدید عید و سری زدیم به یکی از سادات محل
از باب خودشیرینی و محکم کردن پیوند میگم:
سید و شیخ شاخه های یه ریشه اند یه جورایی فامیلیم ها!
سید میخنده
داداشم میگم البته زحمتش مال ما شیخاست آقایی ش مال سادات!!
میگه خدارو شکر کنین چارشنبه نیست
رفقا از باب مزاح بهم میگن: سد چارشنبه
با خنده میگم حالا یکی از چهارشنبه هاتونو تعریف میکنین که حساب کار دستمون بیاد؟!
خاطره ای از جوونیاش تعریف کرد
گفتم: میگن هرروزتون نوروز باد، با این حساب ما عوام هر روز
نه نگو قلبم و قلبت باهم فاصله داره
منو میکشه سمتت چشات جاذبه داره
کی میتونه یه لحظه بیاد جاتو بگیره
مجنون هرکی به چشمات بشه خیره
چی بگم به تو اخه شدم محو تو عشقم
آخه سیل نگاهت منو غرق خودش کرد
یه آتیشه که افتاد توی قلب دوتامون
شدیم عاشق و مجنون به هم گیره دلامون
نه نگو قلبم و قلبت با هم فاصله داره
منو میکشه سمتت چشات جاذبه داره
کی میتونه یه لحظه بیاد جاتو بگیره
مجنون میشه هرکی به چشمات بشه خیره .
تو که حرفامو میفهمی تو که حالمو میدونی
توکه میدون
باور رزق بغیر حساب
این جمله ایه که چند روز پیش به یکی از دوستام گفتم:
رزق بغیر حساب وقتیه که تو از حساب کتابای ذهنت رها شده باشی وگرنه اگرم اون رزق بیاد توی دامنت هم، نمیبینیش.
پ.ن:
*میخواستم بیشتر توضیح بدم دیدم وقت ندارم. معلوم نیست چی برام پیش بیاد. گفتم همینم غنیمته.
** کی این جمله برای من باور شد؟! کی از وسیله ها رها شدم؟! امروز تاییدش رو گرفتم. خیلی خوشحالم. 
*** این پست از نظر خودم به پست امروزم ربط داره. البته با نظرات بخونیدش.
من خیلی دیدم در پست های مختلف کاربران سر مهریه و . درگیر شدن. خب ببینید من می‌خوام یک حرف منطقی بزنم. عمده دختران میگفتن مهریه بالا باشه که مرد نداره نره، مرد حفظ بشه و . ، بیاید کمی برگردیم به قبل از ازدواج. 
فکر کنید یک پسر میاد خواستگاری شما. شما اولش که عشق زیادی نیست، یا عشق هست، ولی اعتمادی نیست و هزار دلیل دیگه میگید مهریه بالا بذاریم برای نگهداری مرد و پشتوانه .، حالا اصلا کاری به این ندارم که مهریه پشتوانه نیست و از اساس چیز دیگری
این روزها اونقدر فشار رومه که طاقت هیچ حرفی رو ندارم، به شدت خسته ام، دلم میخواد یه جایی که فقط اسمش خونه باشه رو بگیریم و فقط تموم شه بعدش درو ببندم و یه دل سیر گریه کنم دلم میخواد روزها و شبهایی بیاد که دیگه به این چیزا فکر نکنم دلم میخواد دیگه نشنوم که دیگران چقد بسازن که یاد بگیر که تحمل کن که چقد ضعیفی دلم خونه ای رو میخواد که بهنام هر روز بیاد توش، باهم غذا بخوریم دعوا کنیم فوتبال ببینیم و عادی ترین آدمای این جهان باشیم من از همه آدم ه
آخرین باری که رو پای مامانم خوابیده بودم رو یادم نمیاد. امشب چند دقیقه سرم رو گذاشتم رو پاش، چقدر حال داد.
یه دلم میگف اینو ننویسم اینجا و خب که چی و . این حرفا
ولی گفتم بنویسم که بعدا خوندم یادم بیاد ریه‌هام باز شه نفس عمیق بکشم و .
فریاد ز وحشت جهان گذران.
((امیدوارم عشق به موقع سراغت بیاد!)) 
آرزوی همیشگیش بود مهم نبود تولد باشه عید باشه یا هرمناسبت دیگه همیشه ته جمله هاش همینو میگفت
 یه بار که خیلی کنجکاو شدم پرسیدم چرا همیشه این آرزو رو میکنی؟
 گفت ”عشق تو بدترین شرایط ممکن سراغم اومد و همه چیز رو خراب کرد. از اونروز به بعد فهمیدم عشق باید تو زمانش اتفاق بیوفته وگرنه گند میزنه به همه چیز. باعث میشه آدمی که میتونست یه عمر پیشت بمونه رو، به یه رهگذر تبدیل کنه. حسی که میتونست عشق بمونه، به نفر
 کمکهای همشهریان نیگنانی طی 2 روز گذشته طی دو روز گذشته همشهریان نیگنانی ازسراسر کشور  کمک های  خود را به شرح ذیل در اختیار موسسه خیریه قرار دادند1-جناب عزیز اقای بلالی 100 هزار تومان محل مصرف (سیل)2-جناب حاج احمد درودگر  150 هزار تومان(مصرف عمومی).  3-یک خیر همشهری 500  هزار تومان محل مصرف (سیل)                          .4-حاج اسماعیل عبادی 200 هزار تومان (سیل)                                    5-سرکار خانم فریبا رضایی 200 هزار تومان  (اطعام نیازمندان)جن
چند روزی میشه پلک چپم میپره  ممتد نه اما  هر از گاهی میزنه و منو نگران کرده.صدقه و آیتت الکرسی هم خوندم.حس بدی بهم میده درسته ربطی نداره اما خوب چیز جالبی هم نیست و میترسم یه احارتی بزرگ پیش بیاد و اذیتم کنه.
همه ملت پلک راستشون میپره  مال من چپ ول کن نیست.
خدایا خودت بخیر کن.
 
راستش یه چیزی که چند روزه ذهنم رو درگیر کرده اینه!
این که تمام ما پشت کنکوری ها ( و کنکوری ها!) انتظار داریم زودتر ازین سد رد شیم و وارد فصل جدیدی از زندگی مون بشیم!
دقیقا مثل این می مونه که تو زمستون چشمامونو ببندیم و بشینیم یه گوشه زار بزنیم تا بهار بیاد! در صورتی که  باید با سرمای زمستون بسازیم و از زیبایی هاش هم لذت ببریم!بهار هم به موقع خودش می رسه! صد البته که زیبایی های زیادی داره اما اون هم بی دردسر نیست ها! لاقل واسه آدمایی مثل من که آلرژی
سلام به همه عزیزان و دوستان
حالتون چطوره خوبین؟ خوشین؟سلامتین؟؟
دلتون خوشه؟ دماغتون چاغه؟ لبتون خندونه؟
اوضاع بر وفق مراد هست؟
خوش اخلاق هستین؟؟
لبخند رو لباتون هست؟؟
(اینجوری خیلی بهتره ها، چیه اون مدلی سلام به ادامه اخبار توجه فرمائید!!!)
امسال سال خوبی بود برای من، مثل همه سالهایی که خدا بهم داد، ازش همچنان بابت همه نعمت هاش شاکرم، امیدوارم سالهای بعد هم هر چی راضی باشه و خوشحالش کنه برام پیش بیاد.
چالش که نه، ولی هر کی دوست داره بهترین خ
سلام
خیلی خسته ام. خیلی زیاد. خیلی روز پرکاری داشتم.
و خیلی خوشحالم. ترجیح میدم یه روز کاری خیلی شلوغ داشته باشم و کارهام به خوبی پیش بره و حسابی خسته بشم تا اینکه حوصلم سر بره و حالم خوب نباشه و هزارتا فرکر منفی و ناراحت کننده بیاد توی سرم.
هر لحظه ممکنه دخترش به دنیا بیاد، بعد اومده نشسته وَرِ دلِ ما، تو استکان چای می‌ریزه، میگه بفرمایید کاپوچینو؛  سیب تعارف می‌کنه، میگه بفرمایید پیاز:|
+ کلمه کلیدی زدم براش:))))
+ البته فعلا سه تا پست داره، ولی مطمئنم خیلی بیشتر نوشتم راجع بهش. باید بگردم تو آرشیو پیدا کنم :دی
سلام به تك تك شما عزیزان فكر كنم ٢ سالی گذشته از آخرین سفرم با دوچرخه . اصلاً دوست نداشتم كه اینطوری میشد و تا این حد از سفر دور میشدم ولی بخاطر مشكلات كه پیش اومد مجبور شدم سفر با دوچرخه رو بزارم كنار و یه دو سالی خودم رو درگیر كنم كه این درگیر شدن هم خوب هست هم بد خوب بخاطر اینكه به یه جای برسم كه بتونم سفر رو بهتر انجام بدم بد بخاطر اینكه دوسال از عمرم گذشت بدون اینكه بتونم چیز جدیدی از این دنیا . مردمانش . طبیعتش و. یاد بگیرم دوسال  به بازنشس
دیشب خواب بد دیدم و با اون ها بیدار شدم
قرار شد بریم شهر دیگه و من میترسم
میترسم که شرایطش بد تر باشه و باز برگردیم نقطه ی صفر!
البته به اون نقطه برنخواهیم گشت ها چون با اصل کشور آشناییم فقط شهرش که خیلی هم با این جا ییم فرقی نداره ، فرق خواهد داشت
خدا جون هرچی خیره پیش بیاد .به شخصه دیگه حوصله ی دردسر و اذیت ندارم
از چی بگم براتون؟
از عیدی که میگن آجیل توش تحریمه؟
از عیدی که میگن قراره آخرین فصل گیم آو ترونز بیاد؟
از عیدی که قراره کلی فیلم جذاب اکران بشه؟
از عیدی که تا حدود هفدهم تعطیلیه؟
از عیدی که هنوز هیچ خریدی براش نکردم؟
از چی بگم از چی نگم براتون
یکی از بهترین تجربه های من توی کانادا
tutoring هست
تیوتور شدن یعنی تو معلم خصوصی بشی
شاگردت میتونه بیاد خونه ت
یا جفتتون میرین یه کتابخونه ای جایی
یا تو میری خونه شون
من هرچی تیوتوری کردم رفتم خونه طرف.
این رو خودم انتخاب کردم.
بعدا براتون میگم چرا :) الان باید برم :)
ای دل بی‌قرارم. ای دل بی‌قرارم. بی‌تو
می‌دونی دلم می‌خواد که یه آهنگ برات بنوازم. شاید اگه جامون عوض می‌شد من. از این که یه نفر حتی می‌خواد یه آهنگ برات بسراید، توی آسمون‌ها می‌پرید و از خوشی پرواااااااااز می‌کرد
تو هم اسمم رو سرچ می‌کنی تا عکسم بیاد و بفهمی Online ام یا نه؟ 
ای عششششق ای دل تو خریداری نداری. عاشق شدی و یاری نداری
دل ای دل 
دل ای دل
دل ای دل
دل ای دل
آهاااااااا هاها اااااا ی
متن آهنگ مسیح و آرش ای پی به نام گلی
نمیخواستم از تو جدا شم تو گلی توی گلخونه بودیگلی دیدی که آخرشم مرد توی دنیام گم شده بودیگلی تو بگو من نباشم کی کی میذاره تورو روی چشماشکی میریزه آب پای جونت کی میذاره تورو جلو آفتابگلی میترسم که پژمرده شی بمیری و بریگلی اگه خاری بره باز تو تنت میمیرم من کولیگلی بیا خاکت میشم ساکت میشم تا از پیشم نریکلی دعا میکنم بارون بیاد رو سرت گلیگلی کلی خاطره مونده توی این خونه به جاتاین دل وامونده دیگه هیچ کسو جز تو نم
بچه ها به نظرتون به جدی بگم که اگه از در افیس بیاد بیرون،
سمت راست رو نگاه کنه،
منو میبینه؟
محل کارم اونجاست؟
ازین به بعد چون میدونم جدی شبا تا نه اونجا میمونه خودیی میکنه 
میخوام ساعت شش بعد از ظهر برم افیسش بگم 
Oh I need some sort of help
 و فقط وقتشو بگیرم و اذیتش کنم :))) و تمام کینه و انتقام های این هزاران سال اخیر رو دربیام.
ولی خداییش قسمت رو میبنیین؟
کی فکرشو میکرد من تو آفیسی کار کنم که توی ساختمونی هست که جدی توش کار میکنه؟!
جدی بعد این منتظر د
دیدی وقتی زیادی به خودت امیدوار میشی اخرشم گند میزنی :| یا وقتی یکی هی می گه تو می تونیتو بلدی تو فلانی :| :D یه جوری به کار گند میزنی که یه قشون هم بیاد نمی تونه درستش کنه :|امروز قضیه ما هم همین شد :| هنوز یادم میفته هم خندم می گیره هم هنگ می کنم :| چطوری شد کهاونطوری شد :| با دوستم رفته بودیم سرخه حصار یه دوری بزنیم برگشتنی یه 206 دیدیم نگه داشته وسطجاده و 3 تا خانوم پیاده بودن.هر چی استارت میزد روشن نمیشد .پیاده شدیم ببینیم چی شده کهخانومه گفت یهو خ
سال نو مبارک
مشخصه که تا الان داشتیم قاطی پاتی در اینجا می نوشتیم. دوستان فعلا در استراحتیم. هنوز سال ما شروع نشده واقعا
شرکتمون رو هواست و معلوم هم نیست بیاد زمین. پس فعلا صرفا برای اینکه چیزی نوشته باشیم اینو آپدیت کردم
سال بارانی خوبی داشته باشید
کلی مطلب چاپ کردم که می تونم بخونم و سر خاک مادر رفتیم و از پیاده روی نیامده اند . خواهر و مهدیس و زنداداش و داداش و دختر دوست نداشت از تولد بیاد و کلی آدم دیدم تو تولد ترانه و قورمه سبزی گذاشتم و الان زنگ زدم همسر جواب نداد و شاید تو مترو هست و خود کارگاه هم کسی جواب نداد 
همیشه دانشگاه رو یه جای خیلی باحال میدونستم .
برعکس چیزی که الان داره اتفاق میفته.
ظاهرا یه پسر عرب کسخول ساکن استرالیا میخواد بلند شه بیاد ایران یه دختر بگیره برگرده اونجا و خب بزنه تو سرش تا آخر عمر.
و خب ظاهرا یه دختر شبیه من میخواد. و خالم اینا منو براش در نظر گرفتن.
ولی جرات نداشته مستقیم به مامانم بگن. 
آره دیگه.
شت:/
.
کسی نباید مجازات بشه .

مکالمه ی انیشتین و همسرش / نابغه

+عمر هر رابطه حتی عمیق ترین ها یک زمان مشخصی ه حتی اگر برای ما ابدی به نظر بیاد . 
وقتی به زور میخواي یک رابطه را حفظ کنی باید بهای اون رو بدی .
ببین ارزشش چقدره . چی از دست میدی و چی بدست میاری .
اگه مجبوری ادامه بدی لازمه تا میتونی خودت رو و وضعیت رو مدیریت کنی تا کمترین آسیب و بیشترین سلامتی نصیبت بشه .
++ زور و فشار از جای دیگه مشکل نشون میده .
الان یاد یکی از دبیرای دینیم افتادم. خیلی می‌فهمید. بار علمی و دینی خیلی بالایی داشت. یادمه می‌گفت که حتی بدترین آدما هم، وقتی که می‌میرن توی هفته یه روز رو میتونن برن خونه‌ی رفیقاشون، عزیزانشون، دوستاشون یا هر کسی که بخوان. به این فکر افتادم که بابابزرگ که آدم خوبیه. پدر شهید هم که هست. شاید توی هفته چهار_ پنج روزش رو‌ بتونه بیاد خونه‌هامون. به این فکر کردم که وقتی اون اینجا اومده، ما داشتیم چیکار می‌کردیم. 

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

...یه شب ماه میاد خدمات بازرگانی و تجاری در چین و ایران آموزشی مدیس موزیک | دانلود آهنگ ترکی بدلیجات زرین پجشگی پیکس لاو | PixLove | فیلم و عکس فروشگاه اینترنتی لاوان شاپ گوناگون