نتایج جستجو برای عبارت :

چگونه آرایشی خوب داشته باشم؟

قرار شده حداقل یکسال دست از سر خودم بردارم و من رها باشم. هیچکار هیچ مسیولیت و فعالیت در جامعه نداشته باشم که از استرس ها سلسه مراتب ها تلاشها پشتکارها موفقیتها دور بمونم که حداقل یکسال رها باشم نفس بکشم و اروم باشمو کارای دلخواهم که انجام نمیدادم انجام بدم که فقط روحیه داشته باشم
 هیچ فرشی نمیتونه به اندازه یه فرش لاکی رنگ برام جذاب باشه. برای من فرش لاکی خوده خاطرات بچگیه که زنده میشه. همون خاطره هایی که با نور خورشیدی که افتاده روی فرش توی اتاق معنی پیدا میکنن و صدای بی صدایی خونه قدیمیمون. 
من اگه یه روز خونه ای داشته باشم دلم نمیخواد فرش های مد روز توش پهن کنم . دلم میخواد فرش لاکی دستبافی داشته باشم که همه سال های گذشته ام رو یادم بندازه. دلم میخواد گبه دستباف قشقایی مامانم رو که با دست های خودش بافته یه گوشه از خون
خلاصه فایل چگونه توانستم در کنار تربیت بدنی دانش آموزانی عاری از هر گونه مشکل اخلاقی داشته باشم؟
درباره فایل چگونه توانستم در کنار تربیت بدنی دانش آموزانی عاری از هر گونه مشکل اخلاقی داشته باشم؟ میخواهید اطلاعات بدست آورید.
ترجمه مورد تایید و بدون اشتباه درمورد چگونه توانستم در کنار تربیت بدنی دانش آموزانی عاری از هر گونه مشکل اخلاقی داشته باشم؟ را از اینجا خریداری نمایید.
اگر میخواهید چگونه توانستم در کنار تربیت بدنی دانش آموزانی عار
می خواهم تو را دوست داشته باشم
با یک فنجان چای،
یک تکه نان
یک مداد سیاه،
چند ورق کاغذ.
می خواهم تو را دوست داشته باشم
با یک پیراهن کهنه،
یک شلوار پاره پاره
دست هایی خالی،
جیب هایی سوراخ
می خواهم تو را دوست داشته باشم
درون این اتاق پنهانی،
پشت سیم خاردارهای تیز
روبروی گلوله باران های دشمن.
می خواهم تو را دوست داشته باشم
با کمی زندگی
اندکی زنده ماندن.
| انسی الحاج / ترجمه: بابک شاکر |
امروز تو مدرسه عاااااااااااااااااالی بود عالییییییییییییی ولی تو خونه از همین الان گوههحالم از هرچی داداشه بهم میخورهاز ماماناز باباواقعن دوسشون ندارم.هیچ وقت نداشتم فقط بزور دارم کنارشون زندگی که نه،نفس میکشم فقط همینهیچ وقت نتونستم عاشقشون باشم.منم دلم میخاد مث همه ادما یه خونواده شاد داشته باشم که هم من اونارو دوس داشته باشم هم اونا منو.ولی تو خونواده ما نه من اونارو دوس دارم نه اونا منواگه بچه دار شدم هیچ وقت ن خودم میگم نه م
رور روانشناسهبا اینکه بخاطر کنکور یه ترم مرخصی گرفتم ووالان ترم سه محسوب میشم و تمام فکرو تمرکزمو رو رشته جدید گذاشتم
ولی دوست دارم در آینده یه روانشناس خوب باشم آرامش بدم و حس اعتمادو در طرفم ایجاد کنم
رفتار معقولی داشته باشم
به یه برنامه خاصی برسم برای زندگیم
هدف درستی داشته باشم
اینقدر خودمو با بقیه مقایسه نکنم
اینقدر فکر منفی نکنم
استرسی نباشمو خونسرد باشم
آدم برای اینکه به بقیه آرامش بده باید از خودش شروع کنه دیگه:)

+درمورد پست قبلی ک
خدایا! به من صبر عنایت کن تا در آنچه مؤخر داشته ای عجله را دوست نداشته باشم، و در آنچه تعجیل میفرمایی تأخیر را دوست نداشته باشم. درباره ی آنچه پنهان کرده ای آشکار شدن را و درباره ی آنچه کتمان کرده ای جستجو را دوست نداشته باشم. در تدبیر تو بحث نکنم و نگویم: چرا؟» و چگونه؟» و چرا ولیّ امر ظاهر نمیشود، درحالیکه زمین از ستم پر شده؟» بلکه همه امورم را به تو بسپارم.
+ صدایت می زنم، سلامت می دهم، دعایت می کنم - محمدباقر انصاری
من یک بودم که قرار بود تنها کارم این باشد که شاد و خرم داخل گلدان سفالی گوشه اتاق باشم .
تا اینکه خواستن یک رشد صعودی داشته باشم بذری از وجودت در خاک من ریختن .
سرانجام جایم از گلدان روی میز رسید به سطل زباله زیر میز =)
#crystal_mim
سه شب است که نمی‌توانم درست و حسابی بخوابم. خوانده بودم که وقتی خوابت نمی‌برد، در خواب کس دیگری بیداری. یعنی رفته‌ای در خواب یک بنده‌خدایی.کابوس یا رویایش شده‌ای. 
سه شب است که کابوس یا رویای کسی شده‌ام. 
دلم می‌خواهد که این سه شب در خواب تو بیدار بوده‌ باشم. 
دقیق‌تر بگویم دلم می‌خواهد این سه شب را رویای تو بوده باشم. 
مثلا با یک لبخند در خوابت بر بالینت بیدار بوده‌ام و تو را نوازش می‌کرده‌ام. 
یا مثلا کنارت بیدار نشسته بوده‌ام و یک ق
همیشه دوست داشتم از آن آدمهایی باشم که قلمبه سلمبه حرف می زنند  .‌از آنهایی که خوب بلدند شق و‌رق بایستند و نگاهشان نافذ باشد .از بچگی دوست داشتم بلد باشم سوتی ندهم ، تپق نزنم و سخنرانی خیره کننده داشته باشم
اما نشد‌. نمی شود . چون من برای نمک پرانی های جذاب و ساده بودنم به دنیا آمده ام
چون من ساده می پوشم و‌ ساده حرف میزنم وساده نگاه  میکنم ‌
چون رسم زندگی من ، سوتی دادن است !!
اما هر چه که باشم خودم هستم و لبخندم طبیعی است
خیلی وقت است که د
✳️ چگونه می‌توانم ناامید باشم؟
 إلهی کَیفَ آیِسُ مِنْ حُسنِ نَظَرِکَ لی بَعدَ مَماتی، وَ أنتَ لَمْ تُوَلّنی إلا الجَمیلَ فی حَیاتی.
خدای من! چگونه از حسن توجه تو به خودم پس از مرگ مأیوس باشم، حال آنکه در زندگی‌ام جز زیبایی در حقم روا نداشتی.
#علی_بن_ابی‌طالب ع»
#مناجات_شعبانیه
#مفاتیح_الجنان
#حمیدرضا_شیخی
انتشارات آستان قدس رضوی
صفحه ۲۰۹.
الف جان من  چی بگم بهت بابت چنین جمله زیبایی:))))اصلا از پدرا بهتر داریم رو کل کره خاکی؟!
صحبت پدر دختری ،یکی دو ساعته مافوق واقعیت:)
بالاخره اولین تصمیم و چالش زندگیم رو پایه گذاری کردم:یک ماه مسافرت بدون خانواده،یک محیط آرام برای مطالعه و از همه مهمتر حرم شاه خراسان و دسترسی به دو تا فرد تحصیلکرده و دانا که میشه بشینم و  ساعت ها باهاشون بحث کنم:)
کزت بودن و اوشین بودن تو این یک ماه هم امکان نداره منصرفم بکنه:)
حاجی از تو هم دلگیرم ولی چیزی نگفتم:
حرف زدن باهات خیلی بهتر از حرف نزدنه. دلم برات تنگ میشه و تو معنی دلتنگی رو نمیفهمی. من سعی کردم بهت توضیح بدم دلتنگی برای تو چطوریه. شاید دوست داشته باشم جای اینجا نوشتن، مستقیم حرفامو به خودت بگم. تو اذیتم نمیکنی. دوست نداری حتی ذره ای دچار هر حس بدی باشم. تو حال من رو بهتر میکنی :) تو رو میتونم بالاخره ببینم !
دوست داشتم دوستم داشته باشی، چنان که من میخواهمت، بی وقفه و بی دلیل.
دوست داشتم باد باشم و بپیچم لای گیسوانت به تمنای بوسه های بی گناه.
دوست داشتم دریای تو باشم قویِ سیاهِ مست، که در آغوش من بخرامی بی هراس توفان ها.
دوست داشتم خورشید آذرماه باشم که از پس ابرها به سمت تو قد بکشم، به سمت نوازش کردن شانه های ات کنار پنجره.
دوست داشتم گنجشک خیس زیر باران باشم که ببینی و دلت ضعف برود و چند ثانیه بعد یادت برود. چند ثانیه یادت بماند.
دوست داشتم فق
۱۸-۳۰ سالگی عجیب‌ترین دوران زندگی احتمالا؛ پر از گیجی و سوال و تردید
نمی‌دانم این همه مسئله و noise تنها توی سر من است یا نه اما گاهی خسته می‌شوم و جوابی برایش ندارم.
برای توصیفش تا این زمان می‌توانم بگویم:
حال افسردگی گاه‌گاهی
تنهایی‌کرکننده
سئوالات عجیب و زیاد در مورد هویت، آزادی، شخصیت، افسردگی، آینده، دویدن برای فهم بیشتر و رشد و تا حد زیادی بیهوده، نوشتن و غرق در کلمات.
دوازده ‌‌‌سالی که آدم را می‌کشد تا تمام شود.
هر روزش پر از فکر و
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده میشمقدرتمند میشم و موفق میشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز میشم
وقتی میگویم دوستت ندارم دروغ نیست ادا نیست برای حسرت خوردن تو نیست البته راست هم نیست ها ولی حس منه.حسی که تو اون لحطه دارم نسبت بهته نمیدونم چند روز این حس ادامه پیدا میکنه نمیدونم چند روز میتونم دوستت نداشته باشم بعدش دوباره دوستت داشته باشم ولی چیزی که میدونم اینه که برایند همه ی این حس ها به سمت دوست داشتنت میل میکنه.دلم برای اینجور داشتنت تنگ نمیشود ولی دلم برای اون جور که میخواستم داشته باشمت تنگ میشه.
لعنتیعذاب وجدان دارم
خانوادم خسته شدن.
و من دلم نمیخواد برای اینکه خودم خوش باشم یا جایی باشم که دلم میخواد ، اونا به زحمت بیفتن
مادامی که لذت من در گرو اذیت شدن اوناست نمیخوامش
دو راه دارم.یا خودم کامل مسئولیتش رو بپذیرم.یا برم.
مامان امروز از ظهر رفت خونه باباجی تا فردا شب اونجاست. حتی شبم میخوابه چون داییم نمیتونه وایسه. جاش خیلی خالیه. ناخودآگاه ادم فکر میکنه به نبودنش به مردنش . به این که شاید دیگه هیچوقت نبینمش. دلم براش تنگ شد. اگه نباشن نمیدونم چجوری قراره زندگی کنم تنها . نه که با تنهایی مشکلی داشته باشم. ترسم از همیشگی بودنش هست این که دیگه این روزای ارومو نداشته باشم تبدیل بشم به دختری که دغدغه هاش بزرگ تر از حد معمول هست. درسته با مامان اختلاف نظر دارم ولی
دانلود آهنگ جدید سهیل نداف به نام میخوام باشم با تو Download New Music Soheil Naddaf – Mikham Basham Ba To دانلود آهنگ سهیل نداف به نام میخوام باشم با تو پخش از تهران موزیک سهیل نداف میخوام باشم با تو متن آهنگ میخوام باشم با تو از سهیل نداف    
The post دانلود آهنگ سهیل نداف به نام میخوام باشم با تو appeared first on دانلود آهنگ جدید ، تهران موزیک.
برنامه نویسی،سورس،پروژه
برایم عجیب است این حجم از بی معرفتی که در دنیایمان حاکم است،اما مگر مهم است وقتی رفیق با معرفتی به نام خدا بالای سرت ایستاده؟من این را فهمیده ام که چقدر حساب باز کردن روی آدم ها احمقانه است،روی حرف هایشان ،رفتارهایشان و حتی افکارشان.گفتم:خسته نشدی؟
گفت:از چی؟
گفتم:از این حجم از بدی بی پایان!
گفت:مگر مهم است!!!؟خودم خوب باشم کافیست!!!
یاد گرفتم خوب باشم حتی اگر بد باشند،کافیست بدانم،خوب بودن من می تواند بزرگترین تلنگر برای کسی باشد که مفهوم خو
از بیمارستان برگشتم و لباس درآورده در نیاورده دوشی گرفتم و توی تخت ولو شدم.استرس درس هایی که این یک و نیم روز نخواندم در خواب رهایم نکرد.حالا بیدار شده ام و ترکیب سکوت خانه و موهای نم دارم که بوی شامپو میدهند با صدای هو هوی باد کولر مرا نه که یاد چیزی بیندازد،انگار دقیقا بُرد به سالهایی که دم ظهر تابستان داغ میرفتیم استخر و بعد با موهای نم دار جلوی کولر ولو میشدیم.
حسش انقدر عجیب است و انگار یک دلتنگی خاصی دارد که مرا یک ساعت است در تخت نگه د
✍️ بسیاری از ما در زندگی گیر می کنیم، چراکه روی مواردی در زندگی تمرکز داریم که خارج از کنترل ما هستند. هرچه بیشتر ما این چنین رفتار می کنیم، بیشتر ناتوان می شویم، و بیشتر  ناکامی، ناامیدی، خشم و اضطراب را تجربه می کنیم. در مقابل، هرچه بیشتر روی مواردی تمرکز کنیم که تحت کنترل خودمان است، توانمندتر خواهیم شد؛ درواقع می توانیم اقدامات مفیدتری انجام دهیم.
✔️ در اینجا ایده هایی را با شما در میان می گذارم، تا به شما کمک کند که نسبت به این موضوع ر
همه جا تمیز و مرتبه.
طرحی که میخواستم با استاد نهایی کنم آماده ست.
تمرینمم انجام دادم. البته که خوب نبود.
حالام آماده نشستم و منتظر استاد و هدیه از راه برسن.
واقعا نمیدونم چه ری اکشنی باید داشته باشم.
خشمم اونقدر زیاده که یکی در من میخواد به جای سلام، بخوابونه تو گوشش!
هی صلوات میفرستم که آروم باشم.
امیدوارم امروز به خیر بگذره.
.
دیشب به آرزو گفتم این روزا برای خلق محمدی م دعا کن! 
ابن چند روزی که از عسلویه برگشتم شیراز کلا داشتم تفریح میکردم.دیگه این قدر گشتم شیراز رو که جونی برام نمونده.همین الان هم تازه از طرفای معالی آباد اومدم خونه.
اما بین تفریحاتم برای خودم یه برنامه خیلی خوب ، کامل و عملی تدوین کردم که البته عمل بهش سخت ولی شدنیه.تاریخ اعنبارش هم ۳۰ روز هست ، چون بعدش احتمالا برمیگردم عسلویه برای ادامه پروژه.زمان برگشتنم ، به شرکت مربوط میشه و دست من نیست.
قبل از این که این مرخصی اجباری بهم بخوره همش با خودم میگ
تلگرام رو از گوشیم حذف کردم، اینستاگرام رو دی اکتیو. داشتن به جای اینکه نقش پل رو برای پیشرفتم ایفا کنن سد میشدن در برابرش. 
دیشب کیف پولش رو تو ماشینم جا گذاشت. با اینکه می دونم اگه کیف پول من پیش اون جا می موند به احتمال خیلی زیاد توشو میدید، دارم سعی میکنم رفتاری داشته باشم مطابق اصول خودم. کیف پولش رو به جای اینکه تو ماشین بذارم آوردم تو اتاق جلو چشمم که بیشتر امانت دار بودن رو تمرین کرده باشم.
یاد گرفتم وقتی یک نفر را دیوانه وار دوست دارم، ازش فاصله بگیرم .
هیچ تضمینی وجود نداره وقتی مجنونم خوشبخت باشم . 
چه معنایی داره وقت هایی هست از خوشحالی مست و  وقت هایی نیست از دلتنگی تهی باشم !
چه معنایی داره که وابسته باشم و خوشبختی من در گروی جان و تن دیگری باشه !
یاد گرفتم عاشق خودم باشم .
هیچ انرژی تاابد وجود نداره که من یا شما را شاد نگه داره جز خودمان !
یاد گرفتم آرامش و خوشبختی درون خودم است، نه در آغوش نه در حلقه نه در ازدواج و نه در کاد
آهنگ حرف آخر بنیامین بهادری {میلاد}دیگه امشب آخرین باره که مندست گرمتو تو دستام می گیرمآخرین باره که من، با یه دنیا آرزوواسه چشمات می میرم{بنیامین}چشم تو خودش داره می گه برومی رم اما می دونی دوستت دارمهرجا دنیا باشم هرچقدر تنها باشمنمی تونم مثل تو سرد و بی وفا باشممتن آهنگ قدیمی
اردوغان: ممکن است طی روزهای آینده با ترامپ گفت‌وگویی داشته باشم رئیس جمهور ترکیه از احتمال گفت‌وگو با رئیس جمهور آمریکا طی روزهای آتی خبر داد. تنش‌ها میان واشنگتن و آنکارا طی هفته‌های اخیر به دلیل تصمیم ترکیه برای خرید سامانه دفاع موشکی اس ۴۰۰ از روسیه افزایش یافته است.
منبع: فارس 
یادم نیست دقیقا از چه سنی شروع کردم به این کار ولی شمردن سالایی که تا هیجده سالگی پیش رو دارم برام یه عادت شده بود
انگاری یه جور ددلاین بود واسم
ددلاین واسه رسیدن به شرایطی که دوست دارم توش باشم و اختیاراتی که میخاستم داشته باشم
چه چیز هیجده سالگی برام خاص و ویژه بود واقعا؟
نمیدونم
دلم برای خودم تنگ شده
برای اون سمیه کله خر و عاشق درس
خیلی دور شدم ازش خیلی زیاد
اگه بخوام ی شرح کوتاه از ما وقع زندگیم بدم
خلاصه ش اینه ک حالم خوبه. با نامزدم دارم زندگی میکنم تو تهران. تو خونه ی خودمون نه تو خوابگاه. ی رفیق خوب و صمیمی که همیشه باهامه. زندگی خودم. قوانین خودم! 
از 2 فروردین نرفتم خونه مامان و بابا! دارم تافل میخونم. سخته. واقعا سخته. ولی شدنیه. تصمیم گرفتم با خودم مهربون تر باشم. قوی تر باشم. موفق تر باشم. خوشحال تر باشم. 
فهمیدم باید به اهداف ماهانه م خوشحال بودن رو اضافه کنم تا ساعاتی ک صرف فراغت می کنم زما
الان مامان منو از پشت بغل كرده بود،ولی از شدت خجااالت خودمو كج كرده بودم كه از كمر به پایین ازش فاصله داشته باشم.فقط گردنم نزدیكش بود! تازه بعد پنج دقه هم اومدم بیرون از بغلش و نیم ساعتی حرف میزدم من بازم یه حس خجالت تو دلم بود!!! چرا اخه انقدر خجالتی باید باشم؟؟؟؟ینی من شوهرم بكنم همینجوری میشم؟ اون بدبخت باید منو نصفه بغل كن و فقطم پنج دقیقه اجازه داشته باشه؟؟؟به یكی كه ازش خجالت نكشم نیازمندمممممم، من حتی از یارجانم خجالت میكشیدم و اونم هم
روح من کنجکاوه، و به همین دلیل حتی اگه تو اوج غم باشم و بخوام بوف کور هدایت رو بخونم و بعدش هم آهنگ یک‌شنبه غمگین رو پلی کنم حتی یه کشف کوچیک هم می‌تونه منو به زندگی برگردونهخلاصه که، خدا این کشفا و کنجکاویا و بخوام صادق باشم باهاتون، خاله زنک بازیام رو ازم نگیره =))
توی تالار عمومی کتابخونه نشسته بودم و نمی‌دونم داشتم برای یادگیری کدوم کلمه از کدوم منبع، روند جدیدم رو می‌رفتم که این جمله به ذهنم رسید و توی نُت گوشی‌ام نوشتمش: یادگیری کلمات سخت توی زبان‌های خارجی یه نمی‌تونمی توی خودش داره که چون می‌دونی به تونستم تبدیل می‌شه، شیرینه.
حالا دارم فکر می‌کنم این یادگیری کلمات جدید، ساختن عبارات و حتی مفاهیم جدید هرقدر هم برای من جالب و مهم و ارزشمند باشه، گاهی آزاردهنده است. آزارش اونجایی بهم می‌رسه
سکوت اینجا رو دوست دارم.
دیروز که بهم گفتی آدما خب وبلاگ می نویسن که بقیه بخونن، اگه نمیخواستن بقیه بخونن که توی سررسیدشون می نوشتن.
هرچی فکر کردم دیدم من واقعا وبلاگ رو به خاطر این که بقیه میخونن نمی نویسم.من وبلاگ نویسی میکنم که وبلاگ نویسی کرده باشم.یعنی همین که یه وبلاگ داشته باشم حس خوبی بهم میده.
حتی این که کسی نظری بده و بخوام جواب بدم هم ندارم چه برسه بخوام برم وبلاگ یکی دیگه نظر بدم.
باشد که رستگار شوم:))
شعر احساسی و زیبا درباره تنهایی
 
خواب ندارم‎می خواهم تنها باشممثل مردابی ها پرستویی نمی خواهممی خواهم عاشق باشممثل مجنون ها لیلا نمی خواهممی خواهم یلدا باشمهر شب از همه تنها تر باشممی خواهم راز باشمبا دل آوا باشممی خواهم ترسیم غم ها باشماما نازم با دریا باشدشاید خوابی رویایی مرا آرام کنداما تنهایی دگر خواب ندارممجنون یار
توضیح درباره عمومی و آزاد
First, pay online, and then receive چگونه توانستم با تقویت حافظه ی دیداری و شنیداری در بالا بردن میزان علاقه به یادگیری درک مفاهیم انگلیسی موثر باشم؟.
خرید و پرداخت اینترنتی چگونه توانستم با تقویت حافظه ی دیداری و شنیداری در بالا بردن میزان علاقه به یادگیری درک مفاهیم انگلیسی موثر باشم؟ به طور مستقیم از این سایت.
آیا در این پیج از وبسایت لیست مقالات پیرامون چگونه توانستم با تقویت حافظه ی دیداری و شنیداری در بالا بردن میزان ع
      یک خانه داریم مانند گلدان                                                                                گل های خانه مامان و بابا                                                                             من دوست دارم پروانه باشم                                                                              فرزند خوب این خانه باشم                    
گوینده خبر اعلام میکنه: آب دریاچه ارومیه 82 درصد افزایش یافته، لبخند رو صورتشه، شاید هم انتظار دارن منِ مخاطب هم لبخند گُنده به صورتم باشه، شاید باید لبخند داشته باشم، ولی این چند وقته آسیب ها و خسارت های جانی و مالی سیل ساده ترین خوشی های لحظه ای رو هم از دماغمون درآورده. وقتی از شبکه های اجتماعی جویای حال زله زده های کرمانشاه میشم و میبینم همچنان خونه ندارن، میترسم. 
یکی از فانتزیامم اینه که بقدری پول داشته باشم که بتونم حداقل تو محدوده ا
چهار سال پیش که خوابگاه آمدم پر از احساس‌های متناقض بودم، احساس هیجان و ترس و گنگی هیجان‌زده از سبک جدید زندگی و استقلالترس از آدم‌های جدید و تعامل، ترس از مشکلات و ناسازگاری‌ها
 من آنقدر خوش‌شانس بودم که چهارسال خوبی با آدم‌های فوق‌العاده‌ای داشتم. پر از تجربه‌های خوب بود، آنقدر که ناراحتی‌ها و تنهایی‌ها کمرنگ شود
خوابگاه تنهایی داشت اما پر بود از کشف و تجربه‌های جدیدی که لازم بود بگذرانم، خوابگاه یادم داد صبور باشم و با آدم‌ها
چند سال پیش بود یم روزی به سرم زد وبلاگ داشته باشم. خیلی بچگانه و شاید حالا بگویم حتی احمقانه. اینکه با اسم خودت بنویسی، اینکه به دیگران اجازه بدهی فکر هایت را بدانند و این چیز ها
بعد آن را حذف کردم و یکی دیگر. باز هم یکی دیگر
هی نوشتم و هی حذف کردم. و این عجیب نیست چون توی این 20 و خورده ای سال زندگی من فهمیده ام که دوست ندارم "هنرنمایی" هایم را نگه دارم. 
حالا امروز باز دوباره به سرم زده که بنویسم، اما بی نام و نشان. و نه برای اینکه دوستانم بیایند
میدونید،اصلن تصور اینکه یه جا باشم که دست هیچ آشنایی بهم نرسه و از همه جمع ها و دورهمیا دور باشم ،صد سال یه بار کسی نتونه پاشو خونم بزاره،دقت کنید حتی تصورشم روحمو میکنه!!!
بعد با من راجب غربت صحبت میکنی؟لعنتی من شبا میخوابم که رویای غربت ببینم

آخرین جستجو ها

بقچه نویس Engineer For Life هیأت کوهنوردی اوز دانلود فیلم و سریال ایرانی هانی مگ عقاید یک مسـآفر پرتال جامع علوم وبلاگ سپنجا روغن خراطین