نتایج جستجو برای عبارت :

گاه نوشت های صورتی

سابقه نداشته اینجوری بشه یه ویروس خیلی  باحال از یه ه مرموز که تازه هشدارش تو سیما شروع شده و من هم جزو اولین نفرات گیرنده هستم . صورتم به گا رفته پوستم به تف بنده انقدر خارش صورت گرفتم که فقط دارم از صورتم به جای پوست هاي زخمی آبه مایل به زرد دارم جدا میکنم . 
پ نوشت : 50 ت برای سه دقیقه پول ویزت دکتر پوست :(
پ نوشت : ه ، پروانه و. هر موجود  دیگه که شب و روز تو خیاباون ولن دست نزنید و حتی نزارید روتون بشینن در صورت نشستن به زودی به چیز خواهید ر
دیر اومدی رفیق :) .دیگه نیستم. بعضی رفتن ها رو خودت هم دلیل رفتنت رو نمیدونی و برا همین دلیل رفتنت رو هم نمی دونی چجور توضیح بدی کلی حرف دارم اما زیاده ب همین پست کوتاه باید بسنده کنم تا اشکم در نیومده. فراموش نمی شید :) چند دقیقه بعدا نوشت : آخه لعنتیا چجور دل بکنم ازتون لاله اون صورتي غمگین ته کامنتت بغضم ترکیده نمیدونم چم شده. لغو حذف زدم تصمیم رفتن داشتم اگ نبودید اگ این حرفاتون نبود واقعا رفتنی بودم.
کارمون با دانشگاه سیتی به پایان رسید . نه خوشحالم نه ناراحت . امشب کمی قدم میزنم و یکم حساب و کتاب میکنم ببینم با خودم چند چندم . 8 ماه دیگه یا خدمت سربازی یا . 
پی نوشت حالم خوبه :)
پی نوشت بعدی : امروز داشتم برگه هاي دانشجوهاي ترم قبل رو صحیح میکردم یه چیز فهمیدم میام میگم . 
من در خط به خط دفتر چشمان تو یک دنیا مکر و حیله‌ی عاشقانه می‌بینم!
گویا که مردمک چشمانت دانه، پلک و مژ‌ه‌هايت دام و چشمان من بی‌تاب هم صید.
.
پی‌نوشت: تا میای که خودت رو قانع کنی که سمتش نری، آروم آروم از کنارت رد میشه و میگه که من هنوز هستم! اگه میتونی منو بگیر!!!
پی‌نوشت: به قابلیت تشخیص فقط با احساس حضور رسیدم!
قبل نوشت :امشب شب آخره؟
                 گویا شاید
               ماه رمضان خدا نگهدار.
-------------------------------------------
غزلی نیمه تمام
امشب در آغوش منی فردا دوباره
تو می روی و میشوم تنها دوباره
تو می روی و میبری با خود صفا را
من مینشینم در صف غمها دوباره
نه نیمه ی شب نه سحر نه وقت افطار
در خواب غفلت می روم شبها دوباره
---------------------------------------------
پی نوشت: درود خدا بر آن عاشق عارف همانکه نیمه ی خرداد از انتظار در آمد
 
روح الله ال الخمینی »
خدایا واقعا شکرت بابت قبولیم توی تخصص .ولی با قبول شدنم تو شهر زادگاه زندگی بدجوری انگشت شستشو گرفته سمتم
این چند وقته انقدر استرس کشیدم که ۲ کیلو لاغر شدم.خدایا چشه بابای من ول نمیکنه؟اینهمه خودمو سفت و محکم گرفتم .چند ساله فقط به خودم وابسته بودم.ولی الان واقعا یه بغل سفت و محکم میخوام.یکی که بهم بگه خره من میدونم همه چی خوب میشه و من دلم اروم بگیره
پی نوشت:خدا رو شکر اون دکتری که قرار بود بابام منو بهش قالب کنه در رفته و دیگه قرار نیس ب
چشم نزنم دارم تراکتوری می خونم
هرچند از چند جهت پاره شدم ولی دارم درو می کنم درسا رو
پی نوشت 1:البته نه در اون حد هاااا که همه رو تمیز درو کنم
شه درو می کنم که چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاد
همین سر و گردن و فیزیو و بیو و نورو رو تا یه حدی جمع کنم تو یه هفته هنر کردم

پی نوشت2:یه دختر پسره م میز کناریمن مثلا اومدن درس بخونن(ارواح عمه شون)
رو میزشون به اندازه یه رستوران یا کافه رفتن ما خوراکی هست :/
هی این به اون تعارف می کنه
هی اون به این تعارف می کنه
شکر.الهی شکر
باید این چیزها را نوشت.
باید پنج شنبه را نوشت که روبروی ضریح حضرت معصومه با این سه تا فرزند نشسته ایم و لب دریای جامعه   موج موج معرفت و نسیم نسیم زیارت به صورتمان می خورد.
اقیانوس کم بضاعتی که ته جانم بود به موج افتاد و متوجه شدم که امروز در این مرحله از رشد و تکاملم طوری شده ام که دردها و لذتها توی وجودم به هم پیوسته اندهمانطور از ادای عبارات زیارت جامعه روبروی ضریح مست شدم که از مرور مصیبت مردم یمن و از شنیدن کنسرت سراج:
شب بی گ
اصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی به این مضمون نوشت :من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخود آگاه دستور به قتل افراد بی گناه میدهم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!آیت الله العظمی میرزای شیرازی در جواب ناصرالدین شاه نوشت:
ادامه مطلب
کارمون با دانشگاه سیتی به پایان رسید . نه خوشحالم نه ناراحت . امشب کمی قدم میزنم و یکم حساب و کتاب میکنم ببینم با خودم چند چندم . 8 ماه دیگه یا خدمت سربازی یا . 
پی نوشت حالم خوبه :)
پی نوشت بعدی : امروز داشتم برگه هاي دانشجوهاي ترم قبل رو صحیح میکردم یه چیز فهمیدم میام میگم . 
یادمه تو سالای هفتاد کنکور اینقدر سخت بود که غش و ضعفی و افت فشار خون  زیاد بود به طوری که پزشک و پرستار واورژانس تو مراکز امتحان آماده بودن ولی الان کنکور راحت شده ولی بازم یه عده استرس دارن با خودم میگم اگه اینایی که الان کنکوری هستند اون زمان بودن چیکار میکردن؟
هوم؟

++ بعدا نوشت :عاقا کنکوری ها اعتراض کردن که نخیر کنکور سخته . عاقا ما شکر خوردیم کنکور آسون نشده خوبه .
بعد از این به ندرت اینجا مینویسم شاید هم حالا حالاها ننویسم و بیشتر در وبلاگی جدید خواهم نوشت.
با آدرس جدید دنبالتون میکنم تا اگر خواستید دسترسی داشته باشید بهم.
ممکنه یه مقدار طول بکشه تا همه رو دنبال کنم
التماس دعا
بعدا نوشت:تا دو سه روز آینده اگر کسی تمایل داشت آدرسم رو داشته باشه و من دنبالش نکرده بودم همینجا اعلام کنه تا ترتیب اثر بدم.
بهترین خیاط
در کوچه‌ای چهار خیاط مغازه داشتند. همیشه با هم بحث می‌کردند. یک روز، اولین خیاط یک تابلو بالای مغازه‌اش نصب کرد. روی تابلو نوشته شده بود: بهترین خیاط شهر»
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازه‌اش نوشت: بهترین خیاط کشور»سومین خیاط نوشت: بهترین خیاط دنیا»
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یک خط کوچک نوشت: بهترین خیاط این کوچه»
دلسا تو گهوارش خوابیده
غذا روی گاز داره قل میخوره
من وایسادم پشت پنجره بزرگ تراسمون و دارم دونه هاي برف نگاه میکنم
حیف که نمیتونم قهوه بخورم
پی نوشت: فقط ۱ ماه و چند روز از مرخصی ام مونده و دارم نهايت استفاده رو میکن
پی نوشت ۲: قهوه که میخورم به طرز عجیبی دلسا بد خواب میشه چون شیر خودمو میخوره. شایدم من توهم میزنم ولی دیگه به امتحان کردنش نمی ارزه.
به گزارش خبرگزاری مهر، نامه واشنگتن پست درون گزارشی نوشت: مقامات رسمی آمریکاو مشاوران کنگره می گویند یلیم پابلت» (Yleem Poblete) از مقامات ارشد کنترل اسلحه و از تندروهاي برجسته مخالف ایران در وزارت خارجه آمریکا عزب پس از حدود یکسال تو این جانب استعفا داده است. واشنگتن پست در این باره نوشت: انتظار می رود کناره گیری وی در هفته هاي آتی رخساره گیرد. گفتنی است، وزارت خارجه آمریکا تا کنون بیانیه ای در این خصوص منتشر نکرده است.
آخه چرا دارین منو بازی می‌دین شما. چرا می‌خواین شما همه چی رو عادی جلوه بدین. چرا دارین منو صحنه‌سازی درست می‌کنین. من باختم بدم باختم من آبروی شهر منو بردم سقف من رو سر من خراب شده خرج منو زن من داره می‌ده، من در منزل داماد من ست دارم؛ هیچ داغی بزرگ‌تر از این نیست! هیچ ننگی از این بزرگ‌تر نیست، من دارم به قهقرا می‌رم؛ فقط بذارید برم» من!
پی نوشت 1 : به معنای واقعی mood الانم جمله ی بالاعم !
پی نوشت 2: کنکور 98 ؛ رو باختم. . . . .
پی نوشت 3 : لینک ف
همکاری داشتم که دهه  هشتم زندگی خود را سپری می کرد. 
یک روز در دفتر کارمان در لابلای حرف هايش حرف هاي شیرینی را بازگو کرد و دلم نیامد  از آن حرف ها نوشته ای را انجا نگذارم.
میگفت :
 کودکان را مستقیم نصیحت نکنید. معمولا ما آدم ها از نصیحت مستقیم خوشمان نمی آید.
  می گفت "با رفتار خود فرزندانم را نصیحت می کنم"
و اگر میخواهی به آنها بفهمانی که کتاب بخوانند ، خودت کتاب بخوان 
خودن سیگار نکش تا آنها سیگار نکشند
خودت مشروب ننوش تا او ننوشد.
خودت زیبا س
- بگو دیگه
+ نچ، نمیشه
- چرا خب؟ 
+ چون یه آروزی غیرممکنه
- مگه چی آرزو کردی؟
+ #کتاب.
+ کتاب خریدن آرزوی محال  نشه یه وقت :"(
پی نوشت:
درباب افزایش قیمت کتاب شهر استخوان ها از انتشارات جنگل با قیمت 80.000 تومن
پی نوشت دوم:
من نه جلدش رو خریده بودم 90.000 تومن :) توی آذرماه شایدم اوایل دی
حالا تجدید چاپ شده با این قیمت نجومی
دریافت
شعر عاشقانه درباره مستی و دلبر
 
رها دارد شبی‎اگر که مستی مرا رها دارد شبیبا جام دگر مست شوم یا نیست لبیمستی ما بهر هر کوچه غم نوشتاز محض هر نگاهی یک خط نوشتیک خط نگارم از دلبر و هرزه ی غمما را به مستی نشاند و او نیست برده ی غمگر چه ما را نداد بوسه ی عشقمستی همین غم باشد و سودای عشقیک خط دگر نسیب جانم شدجامم نوشت مستی از دگران تا ازل شداین پیکره از بوی غم شیدا زده استاز هستی و نیستی یک خط نشان زده استمجنون یار
بسم الله الرحمن الرحیم./
بعضی ها را نمیشود نوشت 
نمی شود لحظه به لحظه عکس هاشان را پست کرد 
یک آدم هايی آن قدر نورند بر تاریکسرای جانمان 
که نمی شود از گنجه ی پنهان شده در سینه، 
آوردشان بیرون و انگشت نماشان کرد . 
حیف است! 
میدانی؟ 
حیف است جلای جانم، در تنفس هوای آلوده زنگار بگیرد. 
بگذار مثل راز بماند عشقی شیرین، تازه، مخفی و ماندنی! 
نه لوس و نشان دادنی. . 
بعضی ها را نمی شود نوشت 
دم به دم ، نمی شود دم زد از عشق! 
بعضی ها را، باید زیست. 
ل
                                                برای قصه ای که با                                                                            یکی بود و یکی نبود” شروع میشود               پایانی بهتر از                                     آوارگی کلاغ نمی توان نوشت
پی نوشت یک » این پست آپدیت خواهد شد 
پی نوشت بعدی » این پست به درد + میخوره چون میدونم همشون دهه هفتادی یا شصتی اینا هستن . 
12سالَم بود فک کنم  اون دوره مربوط به اول یا دوم راهنمایی بود که سال بعدش میشید سوم راهنمایی و بعدش دبیرستان . 
اون موقعه بود به هم دوره ای هام  که مدلشون در حد 20 اینا بود گفتم رشته کامپیوتر آینده خوبی تو دنیا خواهد داشت اصلا گفتم قرار بترن بیاید برید این رشته اگه علاقه دارید بیایید برید ولی خیلی هاشون اون موقعه کامیپ
یکی از ترس هام برگشتن به سر کار بود بعد از 6 ماه.همش میترسیدم نتونم و بلد نباشم مریض ها رو.داروها رو یادم رفته باشه و هزار تا چیز دیگه.واسه همین دنبال کار نمیرفتم.میدونم خیلی مسخره است ولی واقعا میترسیدم.ولی بالاخره مجبور شدم برم مطب بابام و از صبح تاحالا خدارو شکر از پس مریضا براومدم
پی نوشت:بهم نخندین و نگین مریضای مطب که معمولا سرپایی هستن.این یکی از ترسهام بود
بعدا نوشت:میدونم باورتون نمیشه ولی یکی از ترسهاي دیگمم رفتن به پمپ بنزینه
12 سالم بود که فهمیدم چی به چی بود . 12 سالم بود که به سن بلوغ رسیدم ، 12 سالم بود که تو مدرسه  بهم خدارو با فیلم هاي سیاحت غرب فهموندن ، از همون اوایل بود که خدا رو بهم شرطی فهموندن یعنی کافی بود کاری رو انجام بدم . عذاب وجدان تا فی ها خالدونِ روحم رو بی چاره میکرد . از همون موقعه بود که شروع به سوختن کردم روحم سوخت احساساتم سوخت . شاید شما دهه  هشتادیآ ، نودیآ مشدیآ هیچ یک از حرف هاي دهه هاي قبل رو نفهمید شاید .
و اما حرف من :
بهمون فهموندن که اگر حرف
بی دل نوشت,انگار کسی بیخ گلویش را گرفته بود.بی دل حرف نزد تاسیگار ها خشک نشوند.بی دل لب نگشود تا خودکار جوهرش را خرج کند.به نوشته هايش نخندید.به قول فلانی خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد,یک مارک بی خریدار.سیگار پشت سیگار.در دل نوشته ها که خوب جستجو کنی یک من دست هايش نمایان است.یک من به زانو درامده که دست به عصای خودکار گرفته تا بی دل بازهم بنویسد.ای خواننده,سرسری عبور کن از این نوشته ها وگرنه بی دل دیگری متولد خواهد شد.تولد همیشه شروع زندگی
به نظرم یکی از خوب ترین دعاهاي زیارت عاشورا آنجایی ست که می‌گوید : اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الآخره .
یعنی که حسین وجهه ی دنیا و آخرتت باشد .  یعنی که آبروی دنیا و آخرتت باشد . یعنی که به واسطه اش برای خدا موجه باشی .

پی‌نوشت:
توی یادداشت هاي موبایلم بود. گذاشته بودمش که به وقت ادیتش کنم و ازش یک نوشته ی خوب درآورم. وقتی نوشته بودمش که اشک نمی‌گذاشت خوب صفحه ی موبایلم را ببینم. نه که فکر کنید از خوبیِ حال.  از ب
گفتم بنویسند برایت.مهدی برایت نوشت : "روی پای ارباب".دیگری با
دیدن قاب تصویرت خنده بر لب گفت از آخر مجلس چیدنش.باقری نامی شهادت را طلب
کرد.عکاس جنگی مجازستان میگفت بوی گل میدهی.سد مجتبی به رازی که در عالم
پی بردی اشاره کرد.مهندس نوشت:عطر اینجاست و هی شوق پریدن در من؛وای اگر
این گره هاي کفنم کور نبود.دیوان این چنین گفت:شتک زده ست به خورشید خون
بسیاران.دلداده ی چذابه عاشقی سینه سوخته،بی ریا در نقش گمنامی را در
تفسیرت نوشت.حبیبی از سادات گفت:
امیدوارم که شاد و سلامت باشین.پی‌نوشت اخر رو همین اول به حضورتون میرسونم:
اول!اینکه ببخشید که تندتند پست میزارم :دی خیلی‌ها حوصله ندارن بخونن.اما این یکی فرق داره.اگر الان ارسالش نکنم دیگه هیچوقت جسارت منتشر کردنش رو پیدا نمیکنم.
دوم! اصلا چرا دارم یه تاپیک به این اسم میزنم؟جریان چیه؟
ماجرا رو بدین شرح اعلام میفرمایم: من از ریاضی متنفر بودم.هیچی نمیفهمیدم ازش.تا اینکه_معلمی که انسان است_اومد.و به من یاد داد چجوری باید1)به دنیا نگاه کنم2)چرا ب
امیدوارم که شاد و سلامت باشین.پی‌نوشت اخر رو همین اول به حضورتون میرسونم:
اول!اینکه ببخشید که تندتند پست میزارم :دی خیلی‌ها حوصله ندارن بخونن.اما این یکی فرق داره.اگر الان ارسالش نکنم دیگه هیچوقت جسارت منتشر کردنش رو پیدا نمیکنم.
دوم! اصلا چرا دارم یه تاپیک به این اسم میزنم؟جریان چیه؟
ماجرا رو بدین شرح اعلام میفرمایم: من از ریاضی متنفر بودم.هیچی نمیفهمیدم ازش.تا اینکه_معلمی که انسان است_اومد.و به من یاد داد چجوری باید1)به دنیا نگاه کنم2)چرا ب
رومه رای الیوم نوشت احتمالا ترامپ خودش دستور انجام انفجار‌ها در بندر فجیره را صادر کرده است تا از آن برای باج‌گیری از کشور‌هاي عربی استفاده کند.
رومه رای الیوم نوشت احتمالا ترامپ خودش دستور انجام انفجار‌ها در بندر فجیره را صادر کرده است تا از آن برای باج‌گیری از کشور‌هاي عربی استفاده کند.
 
به گزارش رجانیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، رومه رای الیوم در مقاله‌ای نوشت: زمانی که عملیات خطرناکی مثل عملیات منفج
  ناظم پیر روزهاي اخر کارش بود، دیگر می خواست بازنشسته شود کاغذی برداشت و روی پایش گذاشت و نوشت خدایا اگر بازنشسته شوم حقوقم نصف می شود و دیگر نمی توانم پول شهریه پسرم را بدهم تو همیشه حواست به من بود میدانم بازهم کنارم هستی پس دلم خوش است به بودنت بعد کاغذ را تاکرد و گذاشت درجیب من اخرمن یک جیب کوچک داشتم که پنهان بود و مدیر مدرسه برایم دوخته بود . هرکسی روی کاغذ چیزی می نوشت و درجیبم می گذاشت من راز همه رامی دانستم و فقط سکوت می کردم مدیر می خ
زندگی سخت بود؛ سخت‌تر شد. رنگش طوسی بود؛ نوک‌مدادی شد. اما آدم باید میان مرداب هم برای خودش نیلوفر پیدا کند. مثلا یکی از نیلوفرهاي زندگی من این است که آدم‌ها را در ذهنم با جملاتی از قبیل فلانی که در ریاضی نفهم است» و او که قشنگ می‌خندد» و فلانی که صدایش خوب است» به یاد نمی‌آورم. به‌جایش با خودم می‌گویم استعدادش در ریاضی یواش است»، خنده‌هايش بوی سیب گلاب می‌دهد» و در گلویش انگار سهره نشسته». این‌جور نگاه کردن به آدم‌ها قشنگ‌تر نی
آمده ام چیز خیلی خیلی مهمی به شما بگویم. یک بار سال نود و شیش و یک بار سال نود و هفت در این وبلاگ در مورد روح الله مطلب نوشته ام.
یکی این و یکی ام این .
اگر کسی از قدیم برایم باقی مانده باشد، حتما او را یادش هست.
قرار من در مورد دیدن روح الله با خودم ادام داشت. در فضای مجازی دنبالش کردم. گاهی خیلی کوتاه حرف میزدیم. تا چند وقت پیش که برایم پیغوم نوشت دوست دارد من را از نزدیک ببیند. برایم نوشت به نظرش آدم درستی هستم. برایم نوشت امیدوار است حالم خوب باش
این دنیا ی مدال المپیاد، ی کنسرت جولیا پطروس و سه هزار دلار پول بهم بدهکارهپ.ن۱:میخواستم بنویسم کنسرت جولیا پطروس با دوست دختر مهربون لبنانیم بعد دیدم من ک اهل اینجورکارا نیستمپ.ن۲:بعد کنکور یادم بندازید ی مقایسه درمورد کنسرتهاي اونا و کنسرتهاي ما داشته باشم و ی بخشایی از کنسرت ۲۰۱۶ش روبذارمپ.ن۳:اینکه چرا الان نمیذارم یکیش بخاطره اینه ک درس دارم میخونم ودوم اینکه آهنگه عربی با لهجه لبنانیه و احتمالا عربی‌تون اندازه من خوب نیس(صرفا واسه ش
خودم را مجبور کرده‌ام بیایم بنشینم این‌جا پشت کامپیوتر و بنویسم. وقتی برای مدتی نمی‌نویسی، دست‌هايت، مثل دست‌هاي نوازنده‌ای که مدتی نمی‌نوازد یا نقاشی که مدتی نقاشی نمی‌کشد، خشک می‌‌شوند. اما مگر می‌شود این‌جا ننوشت؟ این‌جا تنها جای باقیمانده‌ی مورد علاقه‌ی من در تمام اینترنت است. جایی که هنوز می‌شود بی‌دردسر و بی‌سر و صدا نوشت و نوشت و نوشت.سرم درد می‌کند. امروز سومین روز متوالی است که این ساعت از روز سردرد می‌گیرم. یک درد مبه
آنقدر ستاره ها را حساب و کتاب کردم.
تا خواب روی شانه هاي شب.
بست پرونده چشمانم را.
در این تبعیدگاه خاکی.نمیدانم در کدامین احوال سکوت کرده ام.
گذشتم. 
از نگاه حسرت بار ستاره هايی که سو نداشتند.
نوشتم. 
هزاربار. نامه هايی که در دالان عشق روی دیوارهاي نمناک خزه زده اش 
رد دست هاي کشیده شده ات موج پریشانی احوال دل زخم خورده ات را
به رخ می‌کشید.
رفتم.
پای پیاده از سنگ فرش ذهن تو.
تا خیال کنم ناگوارترین حادثه زندگیت هستم
ماندم. 
کنار همان پ
کار مده نفس تبه کار رادر صف گل جا مده این خار را
کشته نکودار که موش هویخورده بسی خوشه و خروار را
چرخ و زمین بندهٔ تدبیر تستبنده مشو درهم و دینار را
همسر پرهیز نگردد طمعبا هنر انباز مکن عار را
ای که شدی تاجر بازار وقتبنگر و بشناس خریدار را
چرخ بدانست که کار تو چیستدید چو در دست تو افزار را
بار وبال است تن بی تمیزروح چرا می‌کشد این بار را
کم دهدت گیتی بسیاردانبه که بسنجی کم و بسیار را
تا نزند راهروی را بپایبه که بکوبند سر مار را
خیره نوشت آنچه ن
کاش میشد تک تک ستاره ها پله ای بشوند برای در آغوش کشیدن خدا











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.







پی نوشت:درود بر شما :)))
امیدوارم حال دلتون خوب باشه:)))
دلم برای نوشتن تنگ شده و در ا
راستش این سومین باریه که دارم این (شیش‌‌امین) پست رو می‌نویسم. قبلیا پاک شدن. از دبیرستان، از دبیرا، از اینکه حالا چه افتخاریه که با لحن عامیانه می‌نویسم، از پسر صاحب نونوایی که دیدم و بخاطر آسیبی که دیده بود حالم بد شد، از کارایی که شاید نباید می‌شد و از دنیایی که داره محدود میشه نوشته بودم.
امروز تو راه برگشت با "ع" حرف زدم. کلی حرفای به ظاهر مهم و جالب و عاقلانه که هیچ کدوم از خودم نبود، که به هیچ کدوم خودم عمل نمی‌کردم، که اگر طبیب بودم، س
شعر نو عاشقانه | متن عاشقانه و احساسی برای عشق از دست رفته
 
نوشت مرگ‎این جنگ هايی که از درد کشیدمدر و دیوار را مرگ عشق نوشتمآسمان را غبار آتش بدیدمخون را در رگ دریا بریختندر دیده لبانت ندیده رفتماین پایان جنگ بوداین پایان درد عشق بودکاش که نامم روی قلبت حتی نوشت مرگ بودمجنون یار
دریافت
متن:
ای ناله به جایی نرسیدن تا کی؟     وز باغ حضور، گل نچیدن تا کی؟
آه ای گل سرخِ مانده در خیمۀ سبز      دیدن همه را، تو را ندیدن تا کی؟
بله قسمتی از اول طرح مشکل داره و طرح خیلی جالبی نشده.(شاید بشه گفت:حیفِ شعر)(ن1)
پی‌نوشت: اگه می‌خواستم از خودم و حالم بگم واقعا نمی‌دونم از کجا و چطور باید شروع می‌کردم و ادامه‌ش می‌دادم.(ن2)
پی‌نوشت2: اره وقتایی هم هست که غم میاد، ولی دیگه اصلا برام جالب نیست که بیام اینجا بروز بدم. حس می‌کنم یه جور مظلو

آخرین جستجو ها

محتوا dostman International Referee & Coach of Taekwondo بازاریابی مجازی همه مهرخوبان pedram.saffari طرحی از یک زندگی...